![]() |
![]() |
|
|
سلام و صدسلام و چند صد سلام. دیروز مادر بزرگمو بردن بیمارستان تا دیسک کمرشو عمل کنن و گویا قراره فردا این عمل انجام بشه. این مادر بزرگ گردن من خیلی حق داره .چون بابا ننه من فرهنگی هستن تا یه سنینی این مادر بزرگ منو بزرگ کرد و حتی با من سر کلاس درس که نه ولی سر کلاس مهد اومد. امروز نزدیکای ده صبح موفایلم زنگید.خاله خانم بود .میخواست اتاق بزرگه رو تر تمیز کنه تا فردا روزیکه مادر بزرگ مرخص شد و اقوام ما که تقریبا به تعداد یاران پیامبر تو جنگ بدر هستن منم بلافاصله با قدرت طی الارضی که دارم از راه نیومده البسه کار رو بهم دادن و منم لباس کار پوشیدم و کمربند همت و بستم و دست بکار شدم . اول از همه دوتا کمد بزرگ بود که با دایی جون جا به جا کردیم. کمی احساس مهراب فاطمی ای بهم دست داده بود با لاخره ساعت یک مراسم خونه تکونی تموم شد.در پایان این مراسم بنده به عنوان مرد اخلاق برگزیده شدم اون اخر کارم دایی جون خیلی خرامان همچون طاوسی ومست وارد شد و معلوم شد حضرت ایشان رفته بودن از بیرن یه نمیدونم چی چی واسه شیر حمام بخرن تا درستش کنن ولی تو راه ماشینش پنچر شده بود اینا خلاصه عذر خواست. پاورقی : اول: در مورد اسمم که اینروزا مایه خنده شده دوم:اینکه باران خانم بهله. اون عکس خودمه اون گوشه سوم:این چند روزه به اینتر نت دسترسی نداشتم اینه که اینجور شده بید و نتونستم بآپم که واقعا شرمنده دوستان شدم. چهارم :استقلالمون که با فیروز خان داره میترکونه. پنجم:سلامتی دکی محود جون. ششم : هیچی دیگه همینا بودش. هفتم تا آژ بعدی باااااااااای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 6:36 قبل از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|