تبليغاتX
چرند و پرند -

خداراشکر

خدایی که به ما نعمت وجود،بودن و هستی را بخشید.خدارا شکر.

دوباره بوی بهارمیاد. بوی زندگی و زنده شدن.بوی تازه شدن ،بوی نو شدن.

دوباره صدا میاد.صدای اون پرنده عاشقی که از روی درختا و دیوار خونه ها عشق رو در گوش من و تو فریاد میزنه.کافیست بشنویم.صدای اون یا کریمی که روی تک دخت خونه لونه داره و با کریم خودش عاشقانه عشقبازی میکنه.کافیست بنگریم.

دوباره من و تو شما و ایشان و همه آحاد ملت به تکاپو می افتیم و دسته جمعی راه می افتیم ،توی این مغازه و اون مغازه تا بلکن لباسی برای عید هرچند ساده اما بگیریم و قوتی برای فامیل هرچند سالی یک بار دیدن ،اما بگیریم.

دوباره شب عید است و پدر با دلی گشاده ودستی تنگ در این روزگار گرانی از پی من و تو می آید تا پولی را که ماه آزگار برایش زحمت کشیده و حال با وجود انواع و اقسام کسورات مقداری اندک اما ناقابل برای من و تو در طبق اخلاص نهاده تا برای خود لباسی از نو کنیم. آخر او پدر است و دلش دریاست.

و مادر....

مادر دوباره در فکر است،در فکر است که ازکی و کجا نظافت خونه رو با وسواسی خاص شروع کنه و ازآن مهمتر در فکر است که موضوع خریداری یا تعویض مبلمان ،پرده و ...  را چگونه با شوهر مهربان خویش مطرح کند.آخر اون یک زن است و یک زن ایرونی.هر کجا هست دلش شاد باشد مادر.

از اینها که بگذریم به نسل گریز پای جوان میرسیم.آنها که این روزها بزرگترین دغدغه شان طرح نقشه ای مناسب و عملی برای گریز از چنگال مدرسه است.آنها چه سرخوشند و بی خیال .خوش به حالشان.

این ها همه هست و چه خوب که هست.پس خدارا شکر.

خدا را شکر که پدر و مادر هستند با وجود این سختی ها و جوجه های جوان هنوز میتوانند فکر کنند هرچند برای فرار از مدرسه که این خود نعمتی گران است.

خدارا شکر برای آنچه داده و نداده ،آنچه که هست و نیست.

عید در راه است دوست من بی خیال قیل و قال دنیا.

عیدتتتتتتتتتتت مبارککککککککک.

پا ورقی:

به جوجه اردک زشت :من این چند وقته نیومده بودم نت والا حتمن سر میزدم  و به جاش برات دوتا نظر میدم امشب.

دوم اینکه امشب همینطوری ییهو زدم تو کار ادب و این متنای اینجوری نمیدونم چی از آب در اومد ولی امیدوارم خوشمزه بوده باشه.

سومم اینکه ملالی نیست جز دوری شما .

تا آپ بعدی بای بای .

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط آتشک |