تبليغاتX
چرند و پرند -
سلام و خیلی صد سلام.

امیدواریم  خوب خوش و سرحال و قبراق و خوش تیپ و .... باشید.

می بینید ترو خدا.بلاخره استکبار جهانی کار خودش رو کرد.با تمام تلاشی که من کردم ولی بازم نشد.

این استکبار جهانی با همکاری امریکا  و چندتا دیگه از گروه ها مثل گروه ۱-۷و۵ ضربدر ۷ و از این قبیل گروه ها عملیات خودشون رو عملی کردن و وبلاگ ما رو از رونق انداختن و خواننده های وب مارو که کم کم داشتن با اوضاع سیاسی منطقه آشنا میشدن تارو مار کردن.البته ما هم بیکار ننشسته ایم و با کمک گردانهایی مثل گردان سید حسن نصرالله و گروه القاعده و... جواب حملاتشون رو خواهیم داد که در این حمله  مجید شر هزینه های مالی جنگ رو تقبل کرده و داش ناصر هم قراره سلاح جنگی و نون خشک و ... را به بچه ها برسونه و یه قسمت آلبالویی رو هم بیمارستان میکنه.

مین هم که به عنوان رییس کل قوا فرماندهی تمامی گردانها رو به عهده میگریه و نامزدشم این چند روز که مات میریم جنگ قراره بجای مین مس بسابه و یخ حوض بشکنه و ... .

 پریا هم نگهبانی میده که یه وقت غافلگیر نشیم و منم از پشت سر حمله ور میشم و استکبار رو که گرفتم هفت تیر و میذارم رو شقیقش و بقیشونم مجبورن تسلیم بشن دیگه.

یگانه خانم هم مسئوله که تمامی داشته های مرده های گروه استکبار جهانی را برداره.یعنی چی؟

یعنی اینکه ساعت مچی اگر دارنو گردنبند طلا پول و خلاصه هرچی که دارن برباید و بیاره تا بعدن باهم تقسیم میکنیم.

از دوستان وبلاگی اگه کس دیگه ای هم میخواد تو این جنگ شرکت کنه بیاد ثبت نام کنه.

ساعت نه از باشگاه که اومدم خونه جاتون خالی یه لیوان چایی آلبالو خوردم +نصف بطری دلستر لیمویی+یک لیوان آب +یک چهارم هندونه و الان به حالت سیخکی نشستم و دارم تایپ میکنم.

نمیدونید که.انقدهههه حالت سختیهههههههه که نگو.

دیشب نیمه های شب ساعت ۱۱ -۱۲ شب بود که یدفه موبایلم شروع کرد لرزیدن یکی از بچه های دانشکدمون بود. منم که معمولا موبایلم دم دسته سریع وصل کردم اول فکر کردنم تک سر کاریه ولی بعد دیدم داره حرف میزنه .گوشیو نزدیک تر کردم بینم چی بلغور میکنه.دیدم به طور خیلی فجیع و باحال عبارات زیر و با یه ریتم خاص میگه:

<<آها... بندری<<<آها آهاااااااااااااااااااا بندری بندرییییییییی.>>

منم که روده بر شده بودم از خنده نمیدونستم چیکار کنم .دیدم خودش سرحال نیست و قطع نکرد خودم قطعش کردم.

امروز از ش قضیه رو پرسیدم گفت رفته بودیم عروسی و حواسم نبوده دستم خورده شماره ترو گرفته.

ولی خیلی باحال بود .کلن حال داد یه کم خندیدیم بهش.

امروزم تو مینی بوس یه دختره ای رو دیدیم که یه کتاب دستش بود.کلی بحث کردیم که آیا این کتاب مربوط به چه رشته ایه. اول فکر کردیم ماله تربیت بدنیه و رشته دختره تربیت بدنیه ولی بعد از خودش پرسیدیم گفت ماله بازیگریه.بعد تا این حرفو زد یکی از بچه ها که پایه خندس گیر داد بهش و خودشو رسول کروز معرفی کرد و گفت که دنباله یه زوج هنری میگشته.ما و تمامی مسافرینی که بازی ایندوتا رو میدیدن روده بر شده بودن از خنده.خیلی باحال بود.رسول خودشو با یه حالته طنز آمیز اینجوری معرفی کرد :

 رسولللللللللللل کروز.

خیلی باحال بود نمیشه اینجا توضیحش بدم ولی بد جوری پایه خنده بود.دختره ام دختر خوبی بود یعنی از این جلفا نبود ظاهرش.چادری و محجبه بود و نهایتنم به ردوبدل کردن شماره ها انجامید کارشون.

فردا بعد از ظهرم عازم چادگان خواهیم شد . ددی و مامی و داداشی میان دنبالم در دانشگاه و از اونجا میریم.آخه دانشگاهمونم تو مسیر همون چادگانه.

خب دیگه .خیلی فک زدم.

دیگه تا دو سه روز دیگه خدا نگهدارتون.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط آتشک |