تبليغاتX
چرند و پرند -

این ماجرایی که شرحش رو پایین میخونید مربوط به صبح همون روزیه که با دوستان قرارگردش داشتیم و اگه در خاطرتون باشه با وجود اون یخ و یخ بندون و یخ زدگی لوله های دستشویی ها کلی سختی کشیدم.

ماجرا از این قراره که یکی از این دوستای مکرم هم نام پدر بزرگ منه و من شماره های این دوتا رو با اسم کوچیکشون نوشتم با این تفاوت که اسم پدربزرگم رو با عدد یک از اسم این دوستم جدا کردم.(اسم هر دوتاشون ابراهیمه)

اون روز صبح الطلوع بیدار شدم تا کارامو انجام بدم و خدایی نکرده دیر سر قرار نرسم ساعت شیش صبح بود که تصمیم گرفتم برای اخرین هماهنگی ها با دوستم تماس بگیرم اول به موبایلش زنگ نزدم چون میدونستم طبق معمول خاموشه پس بعد از کلی کلنجار با خودم، عزمم رو جزم کردم تا اون موقع صبح مزاحم بشم و خودمم واسه شنیدن هرنوع حرفی اماده کردم(آخه باباش ادم خوبیه و از من خیلی خوشش میاد) شماره خونشون روکه اون رو هم توی موبایلم داشتم.

پس بدون فوت وقت موبایلو ورداشتم و دفترچه تلفنش رو اوردم وطی یک اشتباهی کم نظیرو تاریخی باور نکردنی خونه پدر بزرگم که حدود پنجاه سالی از من بزرگتره رو گرفتم و طی مکالمه ای چند دقیقه ای مادر بزرگم رو نشناختم.

بووووووووووووق..............بووووووووووووووق.................بوووووووووووق:

بعد از سه تا بوق مادر بزرگم گوشی رو ورداشت.

مادربزرگ:الو..

آتشک:سلام.

مادر بزرگ:علیک سلام بفرمائین.

آتشک:صبحتون بخیر ببخشید مزاحم شدم.

مادربزرگ:صبح شما هم بخیر .خب حالا دیگه که مزاحم شدی .حرفتو بزن.

آتشک:بله چشم .ببخشید ابراهیم هستن.

مادر بزرگ با تعجب:ابراهیم!(آخه همه بابابزرگم رو حاجی صدا میکنن)

آتشک:بله ابراهیم

مادربزرگ:بله هستن .شما؟

آتشک :من دوست و همکلاسشم.

مادر بزرگ با ز هم با تعجبات فراوان و بریدگی کف:همکلاسسسسس؟؟؟!!!!!!

آتشک:بله .ببخشید مشکلی پیش اومده .

در همین حین پدر بزرگ گوشی رو گرفت:

پدر بزرگ :الو

آتشک با خود می گوید چقدر آشناست این صدا

آتشک :سلام .

پدر بزرگ :سلام پسرم

اتشک باز هم با خود فکری میکند و در زمانی اندک به اشتباه خویش پی میبرد:ااااااا......این که صدای حاجیه .سلام حاجی.واییییی .ببخشید اشتب شد .من میخواستم خونه دوستم و بگیرم. واقعا معذرت میخوام. و بعد ماستمالی کردن قضیه گوشی رو گذاشتم.

پاورقی ها:

اول:روزی که نکوست از اول صبحش پیداست.بعدشم مشکل دستشویی ها برام پیش اومد.

دوم:جوونم جوونای قدیم خب یه کم دقت کن بچه.

سوم:تو پست قبلی دو تا چهارم نوشته بودم پشت کله هم .که با به روی خود نیادردن شما دوستان گرامی مواجه شدم وهمین جا به اشتباه خودم اعتراف میکنم و نیز می افزایم که بلدم تا ده بلکن بیشتر را بشمارم و فقط اشتباه نوشتاری بوده.

چهارم:دیگه عرضی نیست.

پنجم:دوسه روز پیش کلی کتک خوردم که تو یه پست شرحشو براتون میذارم دلتون برام بسوزه یه کم.

ششم:خدایا خدایا تا آپ بعدیه من از نهضت خمینی محافظت بفرما.

و شما دوستان عزیز تا آپ بعدی قبل از خواب حتما جیش کنید بعد بخوابید .

فعلا باااااااااااااای

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط آتشک |