![]() |
![]() |
|
|
هییییییییییییییییییییی روزگار. واقعا من چقده بد شانسم آخه.هان؟ مگه آدم اینقده بد شانس میشه آخه؟نهههههههه خداییش میشه؟من که فکر نمی کنم. اول از همه در مورد اسم مستعاری که انتخاب کردیم که ازنظر تمام علما و صفوا(جمع صوفیان)پزکا(جمع پزشکان)و مخصوصا همین پزشکان که روی اسم ما ایراد گرفتن و میگن که بد آموزی داره و زشته و...و این در حالیست که ما نمی دونستیم خودمون که با این اسممون چه جنایاتی میکنیم.و خب حالا مفهمیدیم و قرار شده که اسممون رو عوض کنیم و آخر همین پست اسم جدیدمو میگم بهتون. و اما مورد بعدی اسم اون دختره توی عکاسی بوده که فهمیدن اسمش کار مشکلی هم نبوده چون یه کارت روی مانتوش زده بود که تمامی مشخصاتش رو روش نوشته بود.ولی کلا تو آمار در آوردن اگه به حساب خود شیفتگی و گلشیفتگی و ... نذارین سابقم بد نیست .مثلا همین توی دانشکدمون کلی دوستام رو راهنمایی کردم و بهشون کمک کردم تا به عشقشون رسیدن.فقط طرفو توصیف میکردن آمار می گرفتن.البته مجانی نبودا.یه جورایی بنگاه معاملات عشقی بود.بعضیا خشکه حساب میکردن .بعضیا هم نه یه چیزی میگرفتن میخوردیم به جای آماری که میگرفتن.به هر حال زندگی خرج داره دیگه. امروزم کلی حال کردیم.یکی از دوستام بود که یه روزی بد جوری حال منو گرفت به طوری که سیم کارت موبایلمو یواشکی کش رفته بود و نهایتا وقتی حالم رو خییییییلی گرفت اونو بهم داد.منم امروز چنان حالی ازش گرفتم که بفهمه با مجیدا نمیشه در افتاد و به قول معروف هرکی با ما در افتاد ور افتاد. به این ترتیب که سر کلاس ادبیات موبایلش رو گرفتم و از حالت سایلنت خارجش کردم و دوباره بهش دادم وقتی استاد وارد کلاس شد هی بهش زنگ زدم.اونم به خیال اینکه موبایلش سایلنته به فکرش خطور نمی کرد که موبایل اونه که دااره زنگ میزنه .خلاصه ماهی بهش زنگ میزدیم و هی استاد با فحش و ناسزا های ادبی این کاررا ناپسند(سایلنت نکردن موبایل در کلاس و محافل رسمی) می خوند و آنقدر ماکار خودمون رو ادامه دادیم که استاد براش منفی گذاشت و کلی هم جلوی دخترای کلاس ضایع شد.آخه یکمم ادعای دختر باز بودن داره. و اما ضد حالی خوردم امروز که نگو.در حالی که تحقیق درس کامپیوترمون رو در مورد وبلاگها تنظیم کرده بودم و آماده پرینت بود امروز سر کلاس فهمیدم موضوع وبلاگ ماله یکی دیگه هستش و من حالا باید بیام دوباره تحثیث جور کنم.حالا بدیه قضیه اینه که تقریبا تمامی موضوعات موجود رو بچه ها روش تحقیق و تفحص کردن و کار من دیگه مشکل شده حالا ای دوستان عزیز.هرکی موضوعی مد نظرش هست بگه تا بلکن کمک حال ما باشه .ایشالله تو اون دنیا خدا اجرشو بهت میده . بعدم اینکه من امروز حالم اساسی خراب بود و همش تقصیر ایده مزخرف یکی از بچه ها بود که رلت و فالوده رو پیشنهاد داد و من ابله هم قبولیدم و غافل از اینکه خوردن این غذای مذخرف همان و سردرد و سر گیجه هم همان.خلاصه حالم خیلی خراب بود. خب دیگه زیادی حرفیدم. و اما اسم جدید بنده میرزا توپولفسکی می باشد .آنهم بدان جهت که بعضی از دوستان که عکس منو دیدن میگن من توپولم.حالا ماهم این اسمو میذاریم فعلا به ز آتشکه .اینم بگم اگه اسم باحالتری پیدا کردم عوضش می کنم بعدا نگید ثبات شخصیتی نداری ها. حالا فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|