![]() |
![]() |
|
|
توجه توجه توجه اگر کارمند اداره ای شبیه سازمان سیا هستید یا اگر راننده کامیونید یا اگر پشت کنکوری و کارورز و دانشجو هستید. اگر گلابی اید اگر تازه ازفرنگ باز گشته اید وخلاصه اگر زنده اید و زیست یا زندگانی می کنید به اینجا بیایید .به ما بپیوندید. بعد از یک هفته کار و تلاش و .... خوندن چرند پرند و خرعبلات ما انرژی از دست رفته رو به شما باز میگرداند.فقط کافیست تا کانکت شوید.بعدش ما خودمان با توجه به عنایات الهی وبمان را روی صفحه مونیتورتان نمایش می دهیم.ما زورمان زیاد است .حتی شاید ترتیبی دادیم تا کانکت نشده چرند پرند بخوانید.خلاصه اینکه بهله.(در این قسمت دچار خودتحویل گیری مزمن بودیم.جدی نگیرید.) خب.اول از همه سلام.گفته بودم که از بس اومدم اینجا هی گفتم سلام سلام صدتا سلام و... خسته شدم و احساس وب مرگی(برحسب روز مرگی)می کنم.پس به همان دلیل تصمیم گرفته ایم که با جملاتی متفاوت پستمان را شروع کنیم و در این زمینه از هرگونه مزخرف و چرند پرند و خزعبلات و دری وری ها استفاده می کنیم.و شما دوست عزیز نمونه ای اش را در ابتدای این پست دیدی. و اما روز مادر و زن رو به شما دوستان عزیز وبلاگی (البته خانم هاش)تبریک میگوییم.میدونم که خیلی تبریک شنیدین اما این رو هم میدونم که تبریک من واستون خیلی فرق فوکوله و از همه مهمتره و اما در مورد عکس پست قبلی .من قبلنا عکس میذاشتما ولی نمیدونم چرا چند وقته این ایراپیک عکسای منو نمیذاره.فکر کنم منو شناسایی کرد و میدونن که من اگه عکس تو وبم بذارم خیلی زود محبوب دلها و قلبها میشم و در این صورت آمار خودکشی و ... زیاد میشه پس در نتیجه تر جیح میدن که عکسای مارو آپلود نکنن.حالا البته من با مدیر این سایته برخورد خواهم کرد و احتمالا تا چند روز خبر بستری شدن مدیر سایت ایرا پیک رو خواهید شنید. خب بزگریم. امروز برما چه گذشت؟ امروز صبح زود کله سحر ساعت شیش مادر بزرگ اومده درو زده .منم خواب آلود پاشدم رفتم دم در با این فکر که آیا چی شده صبح به این زودی؟؟؟؟ مادر بزرگ کاری بس فوری داشتن اونم اینکه دوتا حلقه فیلم که ماله عموی بنده بودن رو اورده بودن که من ببرم بدم ظاهر کنه.و این در حالیست که من شب قبلش ساعت ۳ خوابیده بودم و در ضمن عکاسیا هم زودتر از نه که باز نمی کنن.حالا ضرورت و حکمت اینکه مادر بزرگ اون وقت صبح چرا اومده منو بیدار کنه رو من که نفهمیدم. خلاصه این گذشت و ما رفتیم عکاسی.صاحبان اونجا و در واقع کسایی که اونجان(که جمعن سه نفرن) منو میشناسن چون رفت و آمد زیاد داشتم ولی یه دختره جدید هم اومده بود که اسمش آرزو بود. فکر کنم کار ورز بود.از در که رفتم تو با یه افاده ویه ژست مخصوص به طوری که مثلا لابراتواریست حرفه ایی بود اومد تا به کار من رسیدگی کنه. آرزو خانم:بفرمایین؟ میخواستم این دوحلقه فیلمو ظاهر کنید. آرزو خانم در حالیکه فیش مربوطه رو میاورد:اسمتون لطفا؟ اسممون رو گفتیم اونم نوشت و ما که انگار حس ضایع کردن یکی رو داشتیم و حالا هم این دختره به پستمون خورده بود یه غلط املایی که جانداختن یه دندونه تو فامیلم بود رو ازش گرفتم ولی هیچ نگفتم. بعد تاریخ زد که اونم زد ماله مرداد ماه و بعد فیشو خواست جدا کنه بده به من . ما:ببخشید آرزو خانم. آرزو با تعجب از اینکه احتمالا اسممو از کجا میدونه این پسره: بله؟ ما در حالیکه یه پوز خندی به حالت تمسخر بر لب داشتیم گفتیم که تازه کاری؟ آرزو خانم:با همون پرستیژ لابراتواریستیش:چطور؟ آخه انگاری خیلی هول کردی.ببین یه غلط املایی داشتی با یه غلط تاریخی و بعد نیشخندمان واضح تر شد. و بعد اون درستش کرد و چیزی در جوابم نگفت ولی از اون پرستیژ اولیش کم شد وماهم از این ضایع کردن آرزو خانم کلی حال کردیم. البته نمیخواستم بگم ولی خب بزنم به تخته محو تیپ و قیافه ما شده بود و انگشت بر دهان مونده بود که خدا با اون عظمتش چطوری موجودی انقده بی ریخت می افریند؟ بعدش اومدیم خونه دیدیم که دختر خاله ما اونجاس.دختر خاله ماهم یعنی زلزله.و ما هم موظف به سر گرم کردنش شدیم و در همین راستا اونو زیر بغل زده و توی گرمای تابستون به اصرار این بچه شیطون رفتیم توی زمین متروک پشت خونمون که حالت باتلاقی مانند رو داره و به دنبال لاک پشتی که یک بار توسط خاله دختر رویت شده بود گشتیم وانقده گشتیم که پیرمان در امد و با هزار بدبختی یافتیمش و نیشان دختر خاله دادیمش. معمولا دخترا میترسن از این جک و جونورا .من نمیدونم چجوریه این دختر خاله ما سوسک و لاگ پشت و مورچه و از ای قبیل حشرات خبیث آلت دستش هستند.حالا باید یه بار عنکبوت و امتحان کنیم ببنیم آیا با اونم به تفاهم میرسه یا از اون میترسه؟؟ خب .خسته شدم .فکر کنم کافیه تا همینجا بقیه روزم به صورت معمولی گذشت دیگه. فقط در مورد فوتبالها بگم که واقعا از خذف ایتالیا متاسف شدیم.هرچند میتونستن تیم بهتری بیارن ولی خب همین تیمم میتونست قهرمان بشه.و حالا که نشد امید به قهرمانی آلمان داریم. خب دیگه دوستان.مارفتیم فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|