تبليغاتX
چرند و پرند -
تذکر:خواندن این پست برا افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود.

 

سلام دوستان.ان سومین باریه که دارم اینو می تایپم و بعدش بلاگفا قر میادو گند میزنه به همه چیز.

عرض شود که امروز میخوام دوستان جدید رو معرفی کنم.یعنی راحیل خانم که دستی در تحلیل ترانه داره و البته من اول فکر میکردم پسره و یکی هم مینا سس خور عاشق داریوشه (داریوش دوست پسرش یا بچه همسایشون نه ها بلکه اون داریوش خواننده هه) که البته حالا نمیدونم عاشق خود داریوشه یا عاشق صداش.اگه عاشق خودشه که  باید بگیم کور خوندی .چون داریوش سنی ازش گذشته سنش زیاده و اگه عاشق صداشه که مینا  کارش درسته و بدین ترتیب ما اعتراف میکنیم که عاشقش هستیم

دمت سسی مینا خانم.و اما بعدی مربوط به سابریناس که بازگشت غرور انگیزشو تبریک می گوییم.

و اما موضوع بعدی مربوط به الی خانمه که از فرنگ برگشته و اگه دختر  نبود و جنس مذکر بود یکم میرفتیم تو بغلش تا فرنگستون مالی بشیم.

مورد بعدی در مورد جوجه بلاگ نویس هاست که از نظر ما پیر وبلاگ نویسها کارای عجیبی انجام میدن و تیترهای جالبی قبل و بعد از امتحانا میزننن.بدین ترتیب که قبل از امتحانا با دعا و بسم الله و اینا میرن و کلی از دوستاشونم که دلشن براشون تنگ میشه را اسمشونو مینویسن و بعد از اتمام امتحانا و البته کنکور با حرفایی نظیر :

من برگشتمممممممممم.خب برگشتی که قدمت سر چشم.داد زدن واسه چیه؟

یا مثلا دسسسسسسسسسسسس حالا دسسسسسسسسس

یا قرش بده بی صاحابووووووووو

و....

میان و بعدشم تعدادی از معلمان مورد نفرین و تعدادی مورد تحسین و مدیر هم که اکثر مواقع منفور میشه.بیچاره مدیر....

بعدشم یکم از خاطراتشون میگن که عجب آتیش ژاره هایی بودن تو دوران مدرسه و خلاصه ذات ایرونی بودنشون رو به نمایش میگذارن(منظور از ذات ایرونی بودن در اینجا بدجنسی است)

این از ای.

و اما مورد بعدی اتفاقی  هست که هفته گذشته برام افتاد و منجر به ضایع شدنمون تو واحد شد.

برای ورود به عل ازدحام جمعیت از در خانما من وارد شدم و روی اون صندلی های آخر که مخصوص آقایانه و گاهن خانما هم ازش استفاده میکنن نشستم و یه خانم ۴۰-۴۵ساله هم اومد کنارمون.پریا تو بقیشو نخون.زشته.

خلاصه ما هم طبق عادت معهود بلو توثمان رو روشن کردیم و مبلغی بلو توث کردیم که ناگاه ژیامی از جانب نریم خانم به طور ناگهانی دریافت کردیم و یس دادیم و بلوتوث هم مدتی بعد رسید. ییهو فایلو اجرا کردم و متوجه صدای اه و ناله و جیغ یه جنس مونث از تو گوشی شدم.خلاصه تا اومدم صدا رو قطع کنم یه کم تابلو شد و اون زنه کنار دستم فهمید و کلی هی چپ چپ تا وسطای مسیر نیگام میکرد بعدشم وسطای مسیر پاشد رفت رو یهصندلی دیگه که تازه خالیی شده بود نشست.نمیدونم ترسید؟

آخه منو به یه زن اون سنو سالی چهه؟

ای خداااااااااا.همه رو برق میگیره ما رو یه زن ۴۵ ساله .هههه

خب مورد بعدی در مورد قهرمانیه استقلاله که میخواستیم بیایم یه پست تبریک بذاریم ولی بعدا پشیمون شدیم و بین علم و ثروت علم رو برگزیدیم.

میدونم که اینجا یگانه خانم می پرسن چه ربطی داره آخه؟

ربطش اینه که وقتی  من بخوام تبریک بگم باد ارکستر بیارم وقتی ارکستر بیارم کلی خرجش میشه و وقتی من به علت مشغلیات درسی بی خیال ارکستر و ... بشم در نتیجه علم رو انتخاب کردم و ثروتم رو هدر ندادم.مگه نه داش ناصر؟

به این میگن یه مغز اقتصادی نیمه اصفهونی.

و مورد بعدی در مورد مینه که هرکسی ازش اطلاع ژیدا کرد بیاره به ما تحویلش بده و ما در ازاش یه عدد تانک ذوالفقار +سه دستگاه موشک شهاب ۵+یک دستگاه موتور سیکلت با حاجی روش(مخصوص قزوینیا)+یک کیلو گرم اورانیوم غنی شده میدیم.

مورد بعدی خواب جالبی بود که دیشب ددم مبنی بر اینکه زنا رو میشد مثل پول خرد کرد.راحیل خانم الان تو ضیح میدم.

یعنی اینکه مثلا مجید شر زنش شصت سالش میشه میبره میده و به جاش سه تا بیست ساله میگره.خواب در نوع خود جالبی بود.

و اما کم کم بوی خدا حافظی میاد. من باید برم و ازتو خواهشششش میکنم که بشینید .ترو خدا پانشید  من خودم میرم.

مرسی از لطفتون تا آپ بعدی خدا یار و نگهدارتون.

پاورقی ها:

اول :اون خط اول فقط واسه ترغیب و بیدار کردن حس کنکاویتون بود و ارزش دیگری ندارد.

دوم به مجید شر جان:عزیزم جلو مردم زشته دست به یق بشیم .یه شوخی کوچولو بود حالا بچه که زدن نداره.اصلا میخوای زنگ آخر وایسا دم در بینم چی میگی؟

و اما بعدیش اینکه بای دیگه.

فعلا زت زیات.

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط آتشک |