تبليغاتX
چرند و پرند - یاد باد ان روزگاران....یاد باد

 دوست عزیز و ارجمند و گرامی و  محترم و بزرگوارو خوب و دوست داشتنی و خوش تیپ و باهوش و زرنگ ،تو این دوره زمونه کم گیر میاد.اما من خیلی خوشحالم چون خدا یه دوست با این صفات بهم داده.اما اون کیه؟بگم کیه؟بگم؟ نه نمیگم یه کم دوگوله رو کار بنداز ببین میشناسیش یا نه.نشناختی!خودتی دیگه .آره تو .خودت همون دوست خوب و مهربونی .سلام دوست من.

این روزا نوشتن خاطرات تحصیل انگار رونق گرفته .پس چندتا از خاطرات دوران تحصیل من رو بخونین.

  دوران دبستان و راهنمایی دانش آموز سر بزیر و درسخونی بودم و دبستان و راهنمایی رو با معدل بالا پشت سر گذاشتم ولی هنوز یه نمه استعدادشیطنت داشتم وبه قول معروف اگه آب بود شناگر خوبی بودم. سالهای ابتدای و راهنمایی گذشت تا سال اول دبیرستان.

سال اول یه معلم پرورشی واسمون اومد که اصلیتش خوزستانی بود از همون اول حال منو بد گرفت و من به فکر تلافی بودم. مدرسه ما نزدیک یه پارک لب زاینده رود بود و با اصرار بچه ها یه جلسه ما رو برد توی این پارک.معلم یه لحظه دور از چشم بچه ها رفت لب آب البته این کار اون از چشمان تیز بین من دور نموند. خلاصه رفت لب اب و پاها ی برهنش روگذاشت توی آب که ناگهان یه غورباقه (یا شایدم قورباغه) اومد روی پاش و معلم بیچاره که گویا چندشش شده بود چیزی نمونده بود که سقوط کنه توی اب .حالا فقط من میدونستم که از غورباقه بدش میادو واسش چندش آوره. من با دیدن این صحنه تا مرز منفجر شدن (از شدت خنده)و روده بر شدن و غش کردن رفتم ولی با مدیریت  و کنترل احساسات از اقدامات یاد شده جلوگیری کردم.و با ترک صحنه جرم در محلی ساکت و ارام بمب خنده منفجر شدوبعد از اینکه یه دل سیر خندیدم، فکرپلیدی به سرم زد.جلسه بعدی یه غورباقه گرفتمو بردم توی جعبه گچ جاسازی کردم.معلم ما عادت داشت با گچ های بزرگ و کامل بنویسه و اول که از در میومد میرفت سراغ جعبه گچ ها.

معلم وارد شد و ابتدا کمی به سخنرانی و نصیحت پرداخت. آخرای حرفش بود روش به ما بود و رفت طرف جعبه گچ ها داشت میگفت امیدوارم موفق باشید که به جای گچ جسم چندش آور و نم دار غورباقه رو گرفت و ناگهان جیغ معلم و بعد از اون صدای سوت و خنده بچه ها به طرزی فجیع کلاسو ورداشت به طوری که ناظم و مدیر و دوتا از معلمای بقیه کلاسا توجهشون به کلاس ما جلب شده بود.

البته تاوان سنگینی رو بابت اینکار دادم یکی از بچه ها که درسش زیاد خوب نبود و پاچه خوار مدیر بود نامردی کردو لو داد.به همین خاطرغیر از آوردن اولیا و امضای تعهد نامه، نمره انظباط نوبت اولم هشت و نوبت دوم دوازده شد و از اون درسم دی و خرداد مشروط شدم وشهریور  با کلی دوندگی و شیرینی و .... پاسش کردم.ولی با همه این عواقب خیلی حال داد.بد جوری حالشو گرفتم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط آتشک |