![]() |
![]() |
|
|
دوست عزیز و ارجمند و گرامی و محترم و بزرگوارو خوب و دوست داشتنی و خوش تیپ و باهوش و زرنگ ،تو این دوره زمونه کم گیر میاد.اما من خیلی خوشحالم چون خدا یه دوست با این صفات بهم داده.اما اون کیه؟بگم کیه؟بگم؟ نه نمیگم یه کم دوگوله رو کار بنداز ببین میشناسیش یا نه این روزا نوشتن خاطرات تحصیل انگار رونق گرفته .پس چندتا از خاطرات دوران تحصیل من رو بخونین. دوران دبستان و راهنمایی دانش آموز سر بزیر و درسخونی بودم و دبستان و راهنمایی رو با معدل بالا پشت سر گذاشتم ولی هنوز یه نمه استعدادشیطنت داشتم وبه قول معروف اگه آب بود شناگر خوبی بودم. سالهای ابتدای و راهنمایی گذشت تا سال اول دبیرستان. سال اول یه معلم پرورشی واسمون اومد که اصلیتش خوزستانی بود از همون اول حال منو بد گرفت معلم وارد شد و ابتدا کمی به سخنرانی و نصیحت پرداخت. آخرای حرفش بود روش به ما بود و رفت طرف جعبه گچ ها داشت میگفت امیدوارم موفق باشید که به جای گچ جسم چندش آور و نم دار غورباقه رو گرفت و ناگهان جیغ معلم و بعد از اون صدای سوت و خنده بچه ها به طرزی فجیع کلاسو ورداشت البته تاوان سنگینی رو بابت اینکار دادم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 بهمن1386ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|