|
|
|
|
|
واقعا که!
آخه این چه وضعیه؟ همه چپ و راست فقط فحش نثار من کردین که! نمیگین بچه دلش میشکنه؟ هااااااااااان؟؟؟ سلام چیه؟ اصلا هم نمی خوام سلام کنم! حرفیه؟؟؟؟؟ (بچه بی تربیت ندیدین؟ ) از وقتی این تصمیم حذف ترم رو گرفتم چپ و راست مورد عنایت قرار گرفتم! هی بهم می گن آخه بچه ی چشم سفید! این همه جوون آرزو دارن یه دقیقه بشینن رو صندلی های دانشگاه تهران اون وقت تو هی کفران نعمت کن! هی سر کلاس نرو! هی دو در کن! هی استادا رو بپیچون! هی برو حذف ترم کن!!! نمک نشناس! ناشکر! خائن! استکبار جهانی! ای هلو! ای آلبالو! ای شفتالو! ای ریشه ی نخود! ای پامادور!!!!!!(ای وای اینا که پاچه خواری بود!!!!) خلاصه اینکه امروز رفتم فرم حذف ترم رو پرکردم و معلوم نیست که حالا با این درخواست من موافقت بشه یا نه! خب دیگه چیزی ندارم که بنویسم! راستی اگه من در آینده فیلم نامه نویس مشهوری شدم یادم می مونه که به همه ی شما امضا بدم!!!! حالا شما ها می دونم خجالت کشیدین و از روی حجب و حیا این خواسته تون رو بروز ندادین ولی من رئوف تر از این حرفام!!!!! خب خیلی دارم خزعبل به هم بافتم! برم به کارام برسم! تهیه کننده ها آخه دم در صف کشیدن!!! برم یه پولی بذارم کف دستشون ردشون کنم برن! بیچاره ها در حسرت ساختن یه دونه از فیلم نامه های من دارن جلیزولیز می کنن و مثل خروس جنگی تو سر و کله ی هم می زنن! نخیر مثل اینکه ما قصد ترک کردن این مکان رو نداریم! یکی بیاد مارو بلند کنه!!! خب بابا چرا همه تون یه دفعه ریختین! من یه چی گفتم حالا! شما چرا جدی گرفتین؟ !! خودم پامیشم به جان شما!! صبحتون بخیر! ظهرتون بخیر! عصرتون بخیر! وقتتون بخیر! (اینو یادمه یه دونه از این خاله ماله ها تو یه برنامه کودکی می گفت!) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 1:28 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||