![]() |
![]() |
|
|
صفر علی عاشق میشود. نام سریال جدید رضا عطاران که من خیلی بازی و فیلما شو دوست دارم نیست ها بلکه داستانی کاملا واقعی از زندگی شخصیه صفر علی البته قسمت عشقولانشه. در وصف عشق صفرعلی همینو بگم که یه روز که خیلی آمپر عشقش بالا زده بوده باقاشق چنگال اقدام به کنده کاری های عشقولانه روی دیوارحیاط خونشون کرده بود و چند وقتیم خودشوبه طرز فجیع پیش گاوهاش زندونی کرده بود و با اونا هم صحبت شده بود انقد فجیع که فرهاد که تازگیها یه بیل مکانیکی البته گاز سوز خریده به همراه مجنون به ملاقاتش اومدن و کلی با هاش حرف زدن تا یه کمی از عمق فاجعه عشق صفر علی کم شد. فکرکنم مجنون بهش گفته بود که بره یه مکان زیارتی آخه بعد ملاقاتش با فرهاد و مجنون با گاوهاش محملی آراست و و پا در رکاب امامزاده آقا علی عباس که نزدیک محل سکونتشونه نهاد و متوسل اون شد. از بحث دور نشیم اجازه بدین این موجود شیئون عجاب و در نوع خودش کم نظیر را بیشتر خدمتتون معرفی کنم. صفر علی پسر عمه مامانمه .اوایل جوونیش روحیه ای خشن و مبارز طلبی داشت ولی الان دیگه کاملا موجود اهلی و بی خطری شده. صفر علی مو جودی با قامتی حدود60/1 و35 سالشه. و مثل اکثر مردم شهرستان محل زندگیش دامداری و کشاورزی رو پیشه خودش قرار داده و یه دامداری هم داره .خلاصه از نظر مادی وضعیت خوبی داره. از اونجاییکه پسرای فامیل ما زود عروسی میکنن و در سن 35 سالگی معمولا یه پدر با وقار و جا افتاده اند این صفرعلی زبانزد بود تو فامیل.بنده خدا تا چند ماه پیش دلبسته هیچ دختری نشده بود تا اینکه به اقتضای شغلش با یه قصاب قردادی میبنده وبعد از چند ماه کلی با همدیگه رفیق میشن و کلی هم پول از صفر علی قرض میگیره این اکبر آقای قصاب و کم کم صفر علی تو خونه قصاب هم رفت و امد پیدا میکنه . روزی از روزها صفر میره خونه قصاب باشی و شیفته دختر 18 ساله اکبر اقا قصاب میشه.(مثل این فیلمای ایرونی قبل از انقلاب ) ولی این وسط یه مشکلی هست اون اینه که دختر اکبر قصاب دانشجوئه طفلی و غیر از این به علت مسائل خاله زنکی مامان عرو س خانوم با مامان صفر علی قهر بودن و همین امر مزید بر علت شد که صفر علی که حالا دیگه آتیش عشق شقایق خانم تو دلش شعله میکشید تو روی خونوادش وایسه و به جنگ و دعوا و مبارزه بپردازه(دوباره همون روحیه برگشته). .تا اینجای داستانو داشته باشین. همونطور که گفتم صفر علی پسر عمه مامانم میشه پس طبق رابطه فیثاغورس بابا بزرگ من میشه دایی صفر علی و داداش عمه خانم. بعد از ظهر زمستونی و سردی بود که عزیمت رفتن به خونه بابا بزرگ رو کردم و رفتم ، هنوز نرسیده بودم که دیدم صدای جیغ میاد فکر کردم سر پیری بابا بزرگ با عیا لش که مامان بزرگ من باشه دعواش شده.جلوتر که رفتم دیدم عمه خانم داره با ناله و گریه درد دل میکنه شصتم خبردار شد که داره از صفر علی میگه. طولی نکشید که منم به جمع داخل ساختمان پیوستم و از شانس بد خاندان ما همکار دایی کوچیکه به همراه عیالش اونروز مهمون بودن اونجاو من با دیدن اون اولین چیزی که به فکرم رسید برداشت اونا از خونواده ما بود بنده خدا مات و مبهوت داشت عمه خانم رو ور انداز میکرد که چطور بابت سر وسامان گرفتن پسرش همچون شیر هرز حموم خونمون که قبلا در ثانیه سه تا قطره آب ازش به زمین میافتاد گریه میکنه.بعدش گوش جان به حرفای صد تا یه غاز عمه خانم سپردم. اولش که حرفاشو گوش میدادم فکرم یه کمی منحرف شد و با توصیفای عمه خانم ناصر خان تو ذهنم اومد . آخه زیادی داشت اغراق میکرد .مثلا میگفت دخترا ی شهر کشته مرده ی صفر علی من هستن .طوری از قیافه صفر علی میگفت که هرکی نمیدونست فکر میکرد پسرش شبیه ناصر خانه در صورتی که بیشتر به دکی احمدی نژاد شباهت داره .(این یعنی خوشتیپ تر از دیکا پریو هستش) و اکبر آقا چشم به مال صفرعلی داره و ... . خلاصه جلو چشم این خانم همکار دایی بنده تا تونستن به اکبر اقا و خاندانش بد گفتن و در عوض صفر علی رو ماه مجلس کردن مگه میشد ساکتش کنی .با تمام تلاش های بی شائبه ای که من و بابا بزرگ و دیگر ساکنان اون محل انجام میدادیم نمیشد ساکتش کرد. دیگه میخواستم زنگ بزنم به دوم که تو فیلم چارخونه بود تا بیاد این مشکل رو حل کنه که وقت اذان مغرب فرارسید و عمه خانم تصمیم به رفتن به خونه رو گرفت و فورن عملی نیز نمودش. بعد از رفتن عمه خانم ، خانم همکار داییم گویا میخواستن چیزی بگن اما صداش در نمی اومد فک کنم هیجان زده شده بود و سر انجام کم کم از پس دالان بلند مری و نای ایشان جمله "جسارتا شوهرم کجان؟"هویدا شد .بنده خدا حق داشت از بس این عمه خانم از دعوا و خون و خون ریزی حرف زداین ضعیفه فکرشون به جاهای خطرناک و احتمالا سر به نیستی شوهرش توسط دایی من کشیده شده.آخه داییم و همکارش رفته بودن گردش مجردی. خلاصه صفر علی بعد از حدود یکسال رفاقت با آقای قصاب باشی طلبش رو که حدود بیست میلیون بوده از اکبر اقا میگره و بعدشم اکبر اقا صفر علی رو به سبک موش و گربه ای دمش رو میگره و با یه لگد از خونه پرت میکنه بیرون و به این ترتیب این پیرپسر فامیل ما دلشکسته از اون خونه به بیرون پرتاب میشه و بعدم کنج عزلت میگزیند و در غم عشق شقایق داره میسوزه طفلی. پاورقی: صفر علی الان منظوم صفرو شقایق رو سروده و در دست چاپه. واما در مورد پست قبلی ناصر خان گفتن که از توالت شروع به ساختن کردم .خب دلیلش واضحه ناصر جون توالت مهمترین و اسا سی ترین و رکن یه ساختمونه و بعدشم آشپز خونس البته.. ناصر خان و لاغر مردنی عزیز بازم منتظر یاری سبزتان هستیم. چندتا اعتراف: سال دوم راهنمایی نمره ریاضیم برای اولین بار 4 شد یه بارم سال چهارم ابتدایی چهارتا اردک داشتم ویه روز که بابام اینا نبودن رفتم لب رودخونه و یکی از اردک ها رو هم با خودم بردم من برگشتم خونه ولی اون رفت شنا و رفت که رفت یادمه سال دوم دبیرستان تو کلاس من آدامسمو پرتاب کردم البته هدفم سطل زباله بود ولی معلم بی موقع برگشت و آدامس به لباسش چسبید منو از کلاس انداخت بیرون گفت اولیا بیار رفتم به عموم گفتم اومد و اونو توی مدرسه جای داداش بزرگتر جا زدم. ولی در کل من خیلی بچه خوبیم. نظررررررررررررررررررررررر یادتون نره. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 7:35 قبل از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|