![]() |
![]() |
|
|
السلام و علیک یا بلاگ نویس های کبیر. و اما دیشب اتفاقات جالب انگیز ناکی واسم افتاد که میشه تو یه پست بگنجونیمش.(از صیغه گنجاندن است) دیشب در حالیکه داشتم از بیکاری تلف میشدم راه افتادم تو خیابونا و از این مغازه به اون مغازه (در حالیکه البسه عید خریدار ی شده)وقت مبارک رو میگذروندم.البته نه اینکه مرض داشته باشما بلکه قصدم این بود که اگه لباس مناسبی دیدم خریداری کنم. همینطور داشتم میگشتم تا به یه فروشگاه بزرگ رسیدم که از فرط شلوغی شتر با بارش توش گم می شد و سگ صاحاب خودش رو نمیشناخت .وارد مغازه شدم و در بین شلوغی کتی رو تن یه مانکن دیدم که یه نمه نیم دار به نظر می رسید .با خودم گفتم خوب حتمن کت نیمدار امسال مد شده باشه. از پشت سرش دستم رو دراز کردم و به خیال خودم کت مانکن رو گرفتم و جنسش رو مزمزه میکردم که ییهو دیدم یا رو که من تا حالا فکر میکردم مانکنه برگشت .تازه متوجه شدم ای دل غافل این مانکن نیست ،آدمه(اخه من چمیدونم تو مانکنی یا مدلی یا ادمی). کلی از یارو معذرت خواستم و رفتم داخل تر مغازه یه کم قیمت گرفتم و گفتم یه شلوار آورد.شلوار رو برداشتم و رفتم عینهو درخت عرعر(اینو مادر بزرگم میگه)تو صف وایسادم تا نوبتم شه برم پرو کنم .(آخه سه تا اتاقک بیشتر نداشت که یکیش در نداشت و میشد همون دوتا) بعد از چند دقیقه ای نوبت ما هم رسید و من به حول و قوه الهی پا در اتاقک نهادم . با سعه صدر کارم و شروع کردم. کار به جایی رسید که شلوار جدید آویزون بود و خشتکم تو دستم و همینطور که کارمو انجام یه دفعه دیدم لای در باز شد و یه کله از اون پایین که مال یه کودک بود پدیدار شد. و تا اومدم به خودم بیام یه دفعه در کامل باز شد و آبروی نداشته ما به دست یه کودک شیطون بر باد رفت. حالا منو بگو .در این شرایط دشوار یه دستم به خشتکم بود که از اینی که هست ضایع تر نشه و در حالیکه سه لا شده بودم با یه دست دیگم در تلاش بودم تا درو ببندم و این ملت هم که شب عیدی همه گی به نوعی با این گرونی سر سام اور اعصابشون داغون شده بود با دیدن این صحنه کلیه غم غصه و گرونی اینا رو فراموش کردن و انگاری دل غشک گرفته بودن. منم درو بستم و سریع لباسمو دو مرتبه پوشیدم و مثال یک جنتلمن تمام عیار از اتاقک بیرون اومدم و رفتم طرف صندوقدار و شلوار رو بدون اینکه پرو کنم حساب کردم فلنگ رو بستم. پا ورقی : اول اینکه یادتون باشه تنهایی نرین خرید.حتی اگه شده یه افغانی کرایه کنید این کارو بکنید تا پشت در وایسه. دوم:سمعکتونو ببرید تا کت مردم و نگیرین به جای کت مانکن. سوم :نامزد های محترم انتخاباتی امسال لطف کردن و پوستر به درو دیوار و پنجره و خونه مردم و اینا نمی چسبونن بلکه پوستر ها رو میرزن و تو پیاده رو ها و میرن و اگه همینطور پیش بره فکر کنم مردم همییشه در صحنه روز انتخابات با تاپ و شرت شلوارک و اینا بیان بزننتو دهن امریکا.تا مجبور نشن وسط میدون جنگ مدام با دستشون پاچه شلوارشو نو جمع کنن. تبصره:دیشب خواب میدیدم این طرفدارای افراطی عده ای از اقایون نامزد به سبک تارزانی و با همون صدا های نهیب کالبته کمی باسش بیشتر بود .(یه چیزی تو مایه های نفخ صور دوم)از در و دیوار اویزون میشدن تو خونمون و همش پوستر تبلیغاتی میوردن .ده قلیلی هم از روش نینجایی استفاده میکردن و میومدن منو با گونی میبردن تو ستادشون ازم قول رای میگرفتن .که واقعا اینا وحشتناکه و منم ییهو از خواب پردم.
چهارم: توولات ما(اصفهان) مرغ کیلویی 2300تومانه.نظرتون رو در این مورد بگین بینیم تو شرق و غرب ایران قیمت مرغ واحد هست یا نه. پنجم: شنبه ازمون قلم چی داشتیم و من با یه تکپوش آستین کوتاه ساعت هفت صبح زده بودم بیرون و ملت تمامن کفشون بریده بود . ششم:امشب استاد محترم تو ورزشگاه کلی بدن سازی به سبک معبدایی که تو فیلما ی چینی هست باهامون کار کرد و کلی هم بیخود بی جهت کتکمون زد و امشب من با مشقت فراوان و در حالیکه تمام بدنم درد میکنه اومدم پست بذارم. هفتم:یه بار دیگه حضور غرور انگیز ناک مین رو به خودش و شماها تبریک میگم و میدونم که شدیدا و قبیحا احساس شادی و نشاط و خوشحالی داره که داره به همراه من تو یه وب آپ میکنه . و انقد خوشحالههههههههههههههههههه که هر شب خواب آتیشی و اینا میبینه. هشتم : همین دیگه فعلا بای.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|