تبليغاتX
چرند و پرند
آقا سلام علیکم!

احوال شما؟

خوب هستین؟

چاکر شما! ما هم خوبیم!

آقا ما عیال وار شدیم رفت!!!!

به جان خودم مخمو زدن! ما اصلا اهل این حرفا نبودیم به خدا!!

آقا اصلا نفهمیدیم چی شد! تا به خودمون اومدیم دیدیم نشستیم پای سفره ی عقد!!

آقا.... (اه! چقدر می گم آقا!!!)

دیگه شرمنده ی همه تون شدم این چند وقته!

خواستم فقط بگم دیگه من بعد منتظر پستای من نباشین! من خیلی هنر کنم بتونم بیام براتون کامنت بذارم( که می ذارم!!!!) ولی دیگه پست رو بی خیال! به هر حال  دیگه باید برم رخت شویی و ظرفشویی و آشپزی و کهنه شویی(!!!) یاد بگیرم وگرنه همون روز اول مثل چک برگشتی به خونه پدر گرامی ارجاع داده می شم!!!!!!!!!! (نه خداییش به قول لاغر مردنی آقای نامزد! همه چیش خوبه الا سلیقه اش تو انتخاب همسر!!!!)

خب دیگه عزیزان اگر بار گران بودیم رفتیم! حالا اشک نریزین ما همچنان مزاحم هستیم و به این راحتیا شرمون رو کم نمی کنیم! شاید من بعد به اتفاق جناب همسر گرامی کامنت دونی تون رو مزین کنیم!

خب دیگه قربون همگی

زت زیاد هم نگم و یکم عفت کلام رو رعایت کنم برم تمرین کنم لفظ قلم حرف بزنم!

خب چی بگم به جاش؟ آهان ... بای عزیزممممممممممممممممممم (اوووهوووووووع)

نکته : قطعا قیافه ی این جانب در هنگام ادای عبارت پایانی پاراگراف بالا دیدنی خواهد بود!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 10:16 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام

اول از همه بازگشت غرور آفرین خودم رو طبق معمول تبریک عرض می کنم!

دوم از همه اینکه یه عده فکر کردن ما از صفحه ی روزگار محو شدیم! که این عزیزان نمی دونم حالا چشاشون آنفولانزای کروکودیلی گرفته یا چی که کامنتای عریض و طویل من رو در اقصی نقاط(!) وبلاگ های دوستان ندیدن!!

سوم از همه اینکه من این یک ماهی که خواهرم ایران بود از همه زندگی افتادم و کلی کارام عقب افتاده و تازه انتخاب واحدم نکردم! و فکر کنم وقتش هم کاملا تموم شده و ترم بعدی هم به صورت اتوماتیک حذف بشم!!!!!!

چهار از همه اینکه بابا اصلا پست گذاشتن کار جالبی نیست به خدا! به جان خودم کامنت گذاشتن خیلی بهتر از پستیدنه! نشون به اون نشون که هیچ کدوم از کسایی که تو این مدت براشون کامنت می ذاشتم نگفتن چرا آپ نمی کنی! حتی یه بار! پس نتیجه می گیریم از کامنتای من بیشتر شنگول انگیز ناک می شن تا پستام! البته حق هم دارن! من شرط می بندم اگه تو این مدت به جای کامنت گذاری به امر شریف پست گذاری مشغول بودم این همه دوستان مستفیض و کیفور نمیشدن! آخه کامنتای من در نوع خودش از بدیع ترین و پربار ترین کامنتای سراسر دنیاست! ( آخیشششش! یه مدت خود پاچگی نکرده بودم سر دلم مونده بود!! )

چندم بودم؟ آهان! پنجم از همه باید بگم حالا حرف مفت هم نزدما! همه کسایی که براشون کامنت گذاشتم حی و حاضرن! می تونن خودشون صحت و سقم حرف منو تایید کنن!

کسایی که من تو این مدت براشون نظر می ذاشتم مهم ترینش مجید شر بوده! بعد از اون ناصر خان و دیگه همین آتشک و پریا و جدیدا هم به تو چه و صد در صد! حالا نگین اینا که خیلی کمن و این حرفا ها! مثلا فقط کامنتایی که من تو یه روز واسه مجید شر می ذاشتم با کل پستایی که آتشک تو این مدت گذاشته برابری می کنه!!! می گین نه خودتون برین ببینین!!

ششم از همه هم من انقدر آتشک آتشک می کنم تا این زود تر اسمشو عوض کنه بکنه همون آتشک! آخه شما بگین چه اسمی می تونه جای آتشک رو بگیره؟؟

آخر از همه هم از همه کسایی که تو این مدت جویای احوال من می شدن کمال تشکرات قلبی خودم رو دارا می باشم!!! (جمله رو داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟!!!) که مهم ترین و بیشترینش یگانه جووووووووووووووون بوده که همین جا روشو می بوسم و غیره!! (این غیره اش دیگه به شماها مربوط نمی شه!)

دیگه حرفی ندارم! اون عکس مستهجن(!) رو هم با اجازه ی آتشک جان برش داشتم تا دوستان بیشتر از این شاکی نشن! این آتشک مثل اینکه از وقتی کلاساش شروع شده با دوستای ناباب نشست و برخاست و داره و همچین یه نموره چشم و گوشش باز شده!!

قربون همگی

زت زیاد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 3:8 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام

اول بگم یه چیزی رو بعد برم حرف اصلیمو بزنم!!! (آخه بی ربط نیست!)

الان اومدم بیام بلاگفا و پسورد و اینامو بزنم وقتی زدم یه صفحه باز شد که عضویت شما توسط مدیر وبلاگ غیر فعال شده!!!!! آقا ما رو بگی! چهارشاخ موندیم که این دیگه چه صیغه ایه!! ولی یه خورده که نگاه کردیم دیدیم اسم کاربری رو اشتب زدیم!!!! خلاصه قضیه ختم به خیر شد و به خون و خون ریزی نکشید!

خب حالا یه معذرت خواهی خیلی زیاد به دوستان خوب (نه که الان تعدادشونم میلیونی شده!) باید بکنم یعنی ناصر خان و یگانه خانم و این آتشک عزیز بابت این که دیر آپ کردم

والله اینجا که دیگه احساس صاحبخونگی نداریم مثل سابق! یه جورایی دوستان ما رو کشک هم فرض نمی کنن! یه چیزی تو مایه های همون باقالی هستیم! یه چیزی ام چند وقت یه بار می پاشونیم تو وبلاگ و خلاص!

همون گلابی ها رو هم که از آب و گل درآریم می سپریم دست باقی گلابی ها و می کشیم کنار... ماشالله دارن کم کم راه میفتن! دیگه فکر کنم می تونن رو پای خودشون وایسن و نیازی به ما نیست...

این آتشک جان ما هم چون بهش دست رفاقت دادیم تا تهش هستیم و چند وقت یه بار یه زری می زنیم اینجا تا دوستان ذی نصیب بشن از سخنان گهربار ما ولی دیگه بیشترش در توانمون نیست...شرمنده اخلاق ورزشیتونیم....

امروزم که دیگه به جای علامت تعجب هی از سه نقطه استفاده می کنیم!! انگاری مین یکم با من غریبگی می کنه... راحت نیست باهام! نه که چند وقته بهش نرسیدم و حالی ازش نپرسیدم به خاطر اینه لابد....!

دیگه حرف دیگه ای به ذهنم نمی رسه ایشالله که همه به خوبی و خوشی درساشون تموم شه و امتحانارو بدن و بیان سروقت نت و این وبلاگ ما هم از سوت و کوری در بیاد!

قربون همه تون

زت همه تون زیاد!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 10:6 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام علیکم

باید می بخشید واقعا

یه چند روزی حال و احوالمون نامساعد بود و آب روغن قاطی کرده بودیم و دور از جان شما ناخوش احوال بودیم (وای خدا یهو دلم واسه اون مین مجهول الهویه تو پستای اول تنگ شد........ الان آخه لحنم یکم اونجوری شد! هی روزگار!!!!)

شما چطورین؟ ایشالله که همه تون خوب و خوش و سلامت باشین و امتحانات رو به خوبی پشت سر بذارین ( یک نیشخند جانانه به همه کساییکه امتحان دارن و دارن خر می زنن!!)

حرف زیادی ندارم یعنی راستش زیاد حرفم نمیاد این مدت هم که همه رفتن پی درس و مقش و کسی نمیاد زیاد نت و احتمالا افراد زیادی این خزعبلات من رو نمی خونن!

من این مدت که نبودم یعنی این چند روز از زندگی و همه چی عقب افتادم... راستش خیلی کارام زیاد شده الان...

خواهرم قریب به دو هفته ی دیگه میاد ایران و حدود یک ماه پیشمونه و طبیعتا می خواد که اون مدت من همه اش پیشش باشم و نمی تونم همه اش مثل بقیه مدت عمرم از صبح تا شب تو اتاقم باشم و به کارام برسم! بنابراین باید تو این مدت دو هفته ای تا هیجدهم که خواهرم می خواد بیاد فیلم نامه مو اگه بتونم یه مقدارات زیادیشو پیش ببرم و دیگه تابستون بدمش دست یارو! چون فقط کافیه ترم بعدی بازم درگیر فیلم نامه باشم تا معاون دانشگاهمون آتیشی بشه و پرونده ام رو بزنه زیر بغلم و  صاف بنده رو از دانشگاه به سمت در خروجی راهنمایی کنه و بگه تو رو چه به دانشگاه اومدن؟ برو بشین همون فیلم نامه تو بنویس!! آخه خیلی با این فیلم نامه نوشتنم رو اعصابش بودم این دو ترم!

من پس فعلا یکم کارام زیاده و از همه دوستانی که این مدت نمی تونم زیاد بهشون سر بزنم و با کامنتای گهربارم مستفیضشون کنم معذرت می خوام! می دونم شما ها اگه یه روز کامنت منو نبینین شب اصلا خوابتون نمی بره ولی خب سعی کنین این مدت رو با قرص خواب آوری چیزی سر کنین تا بعد ببینیم چی میشه!! والله! (این والله چند وقته افتاده تو دهنم! گریزی ازش نیست!...... والله!)

نکته 1: نکته که نیست، بیشتر سواله! چند وقته من رو شدیدا دچار یاس فلسفی کرده! یکی لطفا به من بگه معنی دقیق این جمله چیه:

دوستت دارم....

قبلا از همکاری شما کمال تشکر را دارا می باشیم(!!!!!!)

نکته 2: نکته 1 بدون هیچ منظور خاصی نوشته شده و سعی کنین بعد از خوندن اون یک لیوان آب سرد میل نموده و نفس عمیق بکشین و اعصابتون رو کاملا در حد نرمال نگه داشته و تهمت های ناروا نکنین تو پاچه ی ما! ممنون !

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 10:38 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام علیکم خدمت جمیع عزیزان

خوب هستین؟

همون طور که مشاهده می کنین عکس اینجانب به دلایل نامعلومی سرتق بازی درمیاره و این بلاگفا هم که کل یوم با ما لج می باشه و نمی ذاره ما این عکسمونو بذاریم اینجا و این آتشک رو کم کم بندازیم بیرون از وبلاگ!!

ببینم شماها خجالت نمی کشین؟ نه واقعا خجالت نمیکشین که اصلا نمیاین به ما سربزنین ببینین مردیم زنده ایم؟ نمیاین بپرسین این آتشک بدبخت کجاست و چی کار می کنه و مشغول خرزدنه یا داره صبح تا شب ول می گرده؟ نمیاین بپرسین بنده در چه حالی می باشم ؟ (که البته به شما ربطی نداره این آخری! بپرسین هم جوابتونو نمی دم!!!!)

خب اینا رو نوشتم تا یکم پر بشه!!!!

 آخه حرفم نمیاد!

ولی من هی می خوام تند تند آپ کنم به جان خودم ولی شماها هی اسلوموشن بازی درمیارین و نمیاین اینجا خزعبلات من رو که با هزار عشق  و امید و آرزو می نویسم بخونین!  (علی رغم میل باطنی مجبور شدم برای تفهیم بهتر از این شکلکا استفاده کنم!)

خب عزیزان فعلا این عکس رو براتون می ذارم و اینو داشته باشین تا بعد!

نکته: مرده شور وبلاگ رو ببرن آتشک جان! خودتو عشقه داداش!!!!!! (امیرحسین نخونه!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 11:48 قبل از ظهر  توسط مین  | 

سلام مجدد!

یه خواهشی داشتم اونم این که هر کامنتی که خواستین بذارین و در جواب هرکسی که هست (چه من چه آتشک چه پسرپسر خاله ی عمه کتی اینا!!!!) تو نظردونی آخرین پست بذارین! بابا من گاوگیجه گرفتم! این بلاگفا هم که قربونش برم خیلی نظردونی هاش توپه! حالا نه که تو مملکت ما همه چی در حد ایزو نه هزار دوئه واسه این گفتم!!!! خلاصه اینکه بیاین تو همین آخرین پست نظرفشانی کنین که منم راحت ببینم و بیام جواب (اونم از نوع دندان شکن! ) بدم!

راستی می گم من می خوام این آتشک که نیست در غیابش یکم اینجا رو خونه تکونی کنم و یه نموره حال و حواشو آپ تو دیت کنم!

اول اینکه می خوام این عکس آتشک رو بردارم و عکس خودمو بذارم!!!!!!!!!! خوبه؟

اگه خوبه بگین این کارو بکنم! دیگه جواب آتشکم با خودتون!!!!!

فعلا دیگه حرفی ندارم فقط می خواستم این نکات رو به عرض برسونم که که به قول یارو گفتنی یه زری زده باشم!

فعلا زت زیاد تا بعد! (اون خدافظ شوووووما هم که اون دفعه گفتم معنای تحت الفظی همین زت زیاد بود! هی نیاین به من بگین لات!)

نکته پاستوریزه: من اگه این بلاگفا رو یه جا تنها گیر بیارم می دونم چی کارش کنم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 2:54 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلاملیکم! حال شما خوبه؟ احوال شما؟ خانوم بچه ها خوبن؟

خب من بسیار شنگول انگیزناک می باشیم! (ببینم که می خواد این دفعه بیاد حق کپی رایت از ما بگیره!!)

چرا؟ خب من دیروز عنر عنر از این سر شهر تو گرما (توجه کردین که ! تو گرما!) پاشدم رفتم اون سر شهر که چی؟ که ببینم با درخواست حذف ترم من موافقت می کنن یا نه!

بعد رفتم دیدم چی؟ دیدم این بخش آموزش ما کل یوم تعطیل می باشد! بعد برا اینکه ضایع نشویم رفتیم تو سایت و از اونجا رفتیم سایت دانشکده و یوزر و اینامونو زدیم تا آخرین وضعیت ترممون رو مشاهده کنیم که دیدیم اونجا نوشته که ترم دوم مرخصی با احتساب در سنوات و خلاصه یه همچین چیزایی! ما هم که همین طوری شنگول بودیم و شنگول تر شدیم و همین طوری تا دم در دانشکده رو به صورت جفتک معلق طی کردیم! (از اونجا به بعدش رو نمی شد دیگه! ماشین جمع آوری اراذل میومد می گرفت ما رو! )

خب دیگه کم کم زحمت رو کم کنیم و در خاتمه هم (به دلیل استقبال شما از پست قبلی) یک سوال چهار گزینه ای مطرح می کنیم:

توی این گرما که آدمیزاد کل یوم به حالت بریان درمیاد ما کجا می تونیم بریم خداییش؟!

الف) خونه مون

ب) خونه شون

ج) اصلا چه معنی داره دختر بره بیرون!

د) و دیگر هیچ!

******

توضیح ضروری: کلمه کل یوم همون طور که مستحضرید از کلمات قصار ژنرال می باشد! (ژنرال دوگل نه ها! ژنرال قلعه نوعی!) از دیگر کلمات قصار ایشون تغییر سیصد و شصت درجه می باشد!!! همین طوری محض اطلاع گفتیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 2:32 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلامی به گرمی آفتاب داغ این روزها!

حالا نمی دونم تو شهر شماها چه طوریه ولی این جا تو تهرون که وحشتناک گرمه! یعنی فقط کافیه دو دقیقه پاتو بذاری بیرون از خونه تا قشنگ تبدیل به باقالی پخته بشی!!!

حالا خوبه من ترممو حذف کردم و تو این گرما هر روز پا نمیشم برم یونی (یونی همون دانشگاهه! اینو واسه کسایی که هنوز به قلمرو اهل بخیه وارد نشدم گفتم!!!) آره داشتم می گفتم٬ حالا خوبه من هر روز هر روز پا نمیشم برم! بیچاره اونایی که هر روز تو این گرما.......... وای آدم کله اش سوت میکشه!

خب این آتشکم که دیگه از شنبه می ره سر کلاس و ان شالله اگه خدا بخواد ما شاهد درس خوندن این بچه خواهیم بود! ما هم درس خوندیم اینا هم درس می خونن.... جوونای این دوره زمونه........!

راستی من واقعا شرمنده ی همتونم که دیر میام سر می زنم! والله توجیه درست درمونی ندارم که! ولی خب به جان خودم نه به جان این آتشک! همه ی پستاتون رو می خونم! خط به خط! جان آتشک رو هم واسه این قسم خوردم چون خودشم می دونه که از جان عزیز تره!

خب دیگه نمی دونم چی می خواستم بگم! جدا نویسندگی هم عجب کار هجوی است!!!! اینو یادمه یه جا خوندم! آهان کتاب  "من او" بود! خوندین شما؟ اگه نخوندین برین بخونین که من تا حالا رمان ایرانی بهتر از این ندیدم! یک چیز محشریه که نگو! اصلا این امیرخانی(نویسنده اش) یه چیزی اش میشه! خیلی آدم باحالیه! حالا الان میان می گن پول گرفتی اینجا تبلیغ کنی! ولی تا حالا نشده به کسی بگم بخون و اون بیاد بگه این چی بود معرفی کردی...

راستی یه سوال! اگه با درخواست حذف ترم من موافقت نشه چه اتفاقی می افته؟

الف. هیچی عین بچه آدم باید از شنبه بری سر کلاس! فقط جواب  استادا که تا الان کدوم گوری بودی و موجه کردن غیبت های بیشمار و پرتعداد!!!! با خودته!

ب. عمرا بتونی غیبت هاتو موجه کنی! پس به طور خیلی رسمی این ترم مشروط می شی و خلاص!

ج. طبق عادت مالوف! به امر شریف مخ زدن اساتید محترم این مرز و بوم می پردازی! و به خوبی و خوشی همچنان تا پایان ترم کلاساتو به صورت عشقی میری و آخر ترم هم امتحاناتو می دی و خلاص!

د. هیچ کدوم! می ری دفتر رئیس دانشکده و با یه قیافه ی حق به جانب میگی آقا مثل اینکه شما متوجه نیستی من کار دارم و سرم شلوغه و کارای مردم رو زمین مونده! یعنی چی که موافقت نشده! مگه دست خودته؟ هان؟ با زبون خوش یه مهر تایید می زنی پای این برگه و خلاص! وگرنه همه ی جد و آباء و فامیلای ریز و درشتت رو میارم جلو چشمت!!!!!!!

من خودم فکر کنم این مورد آخری منطقی تره! و در عین حال به صرفه تر!!!!! حالا ببینیم چی میشه!

خب برین به کارتون برسیم ما هم بریم پی بدبختی خودمون!!

خدافظ شوووووووما!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 0:40 قبل از ظهر  توسط مین  | 

واقعا که!

آخه این چه وضعیه؟ همه چپ و راست فقط فحش نثار من کردین که! نمیگین بچه دلش میشکنه؟ هااااااااااان؟؟؟

سلام چیه؟ اصلا هم نمی خوام سلام کنم! حرفیه؟؟؟؟؟ (بچه بی تربیت ندیدین؟ )

از وقتی این تصمیم حذف ترم رو گرفتم چپ و راست مورد عنایت قرار گرفتم! هی بهم می گن آخه بچه ی چشم سفید! این همه جوون آرزو دارن یه دقیقه بشینن رو صندلی های دانشگاه تهران اون وقت تو هی کفران نعمت کن! هی سر کلاس نرو! هی دو در کن! هی استادا رو بپیچون! هی برو حذف ترم کن!!! نمک نشناس! ناشکر! خائن! استکبار جهانی! ای هلو! ای آلبالو! ای شفتالو! ای ریشه ی نخود! ای پامادور!!!!!!(ای وای اینا که پاچه خواری بود!!!!)

خلاصه اینکه امروز رفتم فرم حذف ترم رو پرکردم و معلوم نیست که حالا با این درخواست من موافقت بشه یا نه!

خب دیگه چیزی ندارم که بنویسم!

راستی اگه من در آینده فیلم نامه نویس مشهوری شدم یادم می مونه که به همه ی شما امضا بدم!!!! حالا شما ها می دونم خجالت کشیدین و از روی حجب و حیا این خواسته تون رو بروز ندادین ولی من رئوف تر از این حرفام!!!!!

خب خیلی دارم خزعبل به هم بافتم!

برم به کارام برسم! تهیه کننده ها آخه دم در صف کشیدن!!! برم یه پولی بذارم کف دستشون ردشون کنم برن! بیچاره ها در حسرت ساختن یه دونه از فیلم نامه های من دارن جلیزولیز می کنن و مثل خروس جنگی تو سر و کله ی هم می زنن!

نخیر مثل اینکه ما قصد ترک کردن این مکان رو نداریم!

یکی بیاد مارو بلند کنه!!!

خب بابا چرا همه تون یه دفعه ریختین! من یه چی گفتم حالا! شما چرا جدی گرفتین؟ !! خودم پامیشم به جان شما!!

صبحتون بخیر!

ظهرتون بخیر!

عصرتون بخیر!

وقتتون بخیر!

(اینو یادمه یه دونه از این خاله ماله ها تو یه برنامه کودکی می گفت!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 1:28 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام !!!!!!!

حالا بذارین از راه برسم بعد با فحش و لنگه دمپایی استقبال کنین! صدای قشنگتون که در حال ادای عبارت کوفت سلام و درد سلامه شدیدا داره به من انگیزه می ده واسه نوشتن!!!!!!

راستیاتش چی بگم؟ من هی تا می خواستم بیام آپ کنم می دیدم این آتشک آپ کرده و من هم ضمن  اینکه دعا به جونش می کردم کلا پستیدن رو دودر می نمودم!!

ما که همه زندگیمون شده دودر کردن!! اصلا چند وقته واسه هیچ کاری انگیزه ندارم! حالا هم خیلی دارم سعی می کنم پستم غم انگیز ناک نشه!!!! ولی به جان شما نه به جان خودم اصلا حال و حوصله ی درست و حسابی ندارم! از همین جا هم از دوستان به خاطر این کامنتای آبکی ای که تو این مدت براشون گذاشتم کمال عرذ! خواهی رو دارا می باشم!!!!!!!!

یه چیز دیگه اینکه می خوام برم این ترم رو کلا حذف کنم! اصلا حوصله دانشگاه رفتن رو ندارم! یعنی اگرم حذف نکنم واحدام خودش به صورت اتوماتیک حذف میشه! نه که خیلی می رم سر کلاس و اصلا غیبت ندارم واسه این می گم!!!!! برا همین دیدم اینجوری که برم حذف کنم کل ترم رو سنگین ترم!!!

از دوستان عزیز خواهشمندم اگه می تونن و دستشون بند نیست یکم به بنده انگیزه بدن!!! آخه این چه زندگی ایه؟ همه اش علافی! همه اش دو دره بازی! همه اش......! (دیگه اینا قسمت خصوصیشه دیگه! چیه؟ توقع دارین همه قسمت های عمومی و خصوصی رو باهم بذارم؟؟؟)

راستی یه شعر تا حدودی غم انگیز ناک گفتم بعد واسه آتشک فرستادم(از طریق تکنولوژی روز! اس ام اس!!!!) فرداش برام شعرمو تو همون قالب جواب داد.. خداییش خیلی قشنگ بود! حظ کردم! اگه خواستین بگین به خودش شعرا رو بذاره! من فقط یه تیکه از هر دوتارو می ذارم و خودتون مقایسه کنین:

اتل متل یه بوسه

اشک تو چشا عروسه

رو گونه ها می رقصه

لب هامونو می بوسه

و اینم همین قسمت منتها از شعر آتشک:

اتل متل یه بوسه

لبخند رو لب عروسه

روی لبا می رقصه

گونه ها رو می بوسه!

حال کردین؟؟؟ خداییش این آتشک رو من اگه ببینم سرتاپاشو ماچ میکنم!(اوا شما می دونین من دخترم! حواسم نبود!) نه یعنی سرتاپاشو طلا می گیرم!!!!!!

خب دیگه خیلی حرفیدیم! بریم به زندگی پربارمون برسیم!!!!

راستی اینم بگم تو این مدت که می خوام ترمو حذف کنم بیکارم نیستما! می خوام فیلم نامه مو بقیه شو بنویسم... هشت قسمت اولشو نوشته بودم داده بودم به یه بنده خدا! منتظر اوکی ایشون بودم که بقیه شو بنویسم که خدا رو شکر بعد یه قرن! اوکی رو مرحمت کردن!!!!

فعلا می رم تا بعد

زت زیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت به وقت گرینویچ 6:10 بعد از ظهر  توسط مین  | 

دختر بودن یا پسر بودن؟ مساله این نیست!

سلام علیکم

دیگه مدرسه ها واشده و ماشالله هزار ماشالله غلغله هم برپا شده! و دیگه مثل اینکه کسی نت بیا نیست... منم که می بینین زود به زود می آپم دلیلش اینه! شما که می رین مردسه(!) و دانشگاه و غیره خب واسه کی من بنویسم؟! این آتشک هم که کنکور رو بهانه کرده نمی پسته و تازه صبح تا شب و ایضا  شب تا صبح(!) می ره دنبال یللی تللی و معلوم نیست چی کار می کنه!!(خب بابا نزن حالا! گفتم یه چی گفته باشم با رفقا دور هم باشیم! کسی رو پیدا نکردم از تو مایه گذاشتم!!!! الان اینجا مخاطب آتشک بود شماها نخونین!)

خب جونم براتون بگه که رفته بودم وبلاگ مهناز خواهر پریسا همون که تو پیوندها هم هست دیدم از دوران کودکی اش گفته که چه بچه ای بوده با دخترا نمی ساخته و همه اش با پسرای فامیل بوده و قس علیهذا!(خودتون برین بقیه شو بخونین من حال ندارم بگم!)

راستش یاد بچگی خودم افتادم! منم آخه همه اش با داداشام و پسر خاله ام می رفتم فوتبال بازی می کردم!!! (خب حالا چرا اینقدر تعجب کردین؟! من که گفته بودم جنسیتم در هاله ای از ابهامه!! حالا شما واسه خودتون هی میگفتین آقای مین آقای مین! ما هم گفتیم ضایعتون نکنیم و سکوت اختیار کردیم! حالا البته میل خودتونه اگه می خواین همچنان آقای مین بمونم حرفی نیست! کلا هرجور که دوست دارین برداشت کنین!)

راستش اینکه تصمیم گرفتم اینو بگم به خاطر این بود که حوصله ام سر رفته بود از این مجهول الهویه بودن! راستش اینکه هیچی نگم و بذارم شماها در اشتباه باقی بمونین رو یه جورایی نامردی دیدم! اولش که با آتشک قرار گذاشتم هیچی از هویتم فاش نشه فکر نمی کردم اینجور همه با اطمینان در مورد هویتم اشتباه کنن!!!!!!!(عجب عبارت فلسفی ای! با اطمینان اشتباه کنن! عجب!!!) البته ناگفته هم نمونه که بعضی جاها هم داشت کار دستمون می داد و اوضاع رو بی ریخت می کرد!

راستی کسی می تونه جواب این سوال منو بده که چرا بدون اینکه من حرفی از آقا یا خانم بودن بزنم همه تون بدون استثنا من رو آقای مین خطاب کردین؟ چه دخترا چه پسرا...

خب دیگه مخلص کلوم اینکه....

                                           ... زت زیاد!

آپ ایندفعه یکم کوتاه بود! ولی خب ملتفین دیگه که کیفیت مهمه نه کمیت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 1:2 قبل از ظهر  توسط مین  | 

سلام علیکم

ضمن عرض عرذ(!) خواهی خدمت شما باید بابت این چند روز که آپ نکردم کمال شرمندگی ام رو اعلام کنم ولی خب چه کنم... حسش نبود دیگه! و چه دلیلی هم محکم تر از این؟!!!

خب الان از سایت دانشکده در خدمتتون هستم و همین دو دقیقه پیش نمره ی آخرین امتحان ترم اولمو دیدم! البته نمره اش قبل از عید اومده بود ولی از اونجایی که نمی خواستم تعطیلاتم خراب بشه الان رفتم دیدم! حدس بزنین چند شدم؟ خب بذارین یکم واسه تون از امتحانش بگم شاید بتونین حدس بزنین...

ببینین امتحانش چهار تا سوال داشت... ساعت ده دقیقه به نه برگه ها رو پخش کردن ... بنده هم دقیقا راس ساعت نه و پنج دقیقه برگه مو تقدیم مراقب محترم نمودم! راستش هر کاری کردم نتونستم بیشتر از دو سه خط از هر سوال بنویسم! من اصلا همه ی امتحانا رو جواباشو از خودم می نویسم خلاصه اینجوری نمره می گیرم! تازه کلی هم انگ خرخونی بهم می چسبونن ولی خدایی این امتحان رو هیچی ازش نمی دونستم! یعنی اصلا نمی دونستم درسش راجع به چی هست و دیدم هر چی بیشتر بنویسم بدتر خراب تر می شه! دیدین بعضی ها لهجه دارن تو مهمونی ها بهشون می گن زیاد حرف نزن لهجه ات معلوم میشه؟ حالا حکایت ما شده بود که هرچی بیشتر می نوشتیم استاد بیشتر می فهمید که ما هیچی بارمون نیست!

خلاصه اومدم بیرون و به رفقا گفتم تازه اگه استاده با کمال دست و دلبازی از هر سوال یه نمره هم بهم بده تازه میشم چهار!!!

حالا حدس بزنین چند شدم؟

نه بابا چهار نشدم! با یه درجه اختلاف شدم سه!!!! شانس اوردم مشروطم نکرده این نمره!

خب دیگه من با دیدن نمره ام بسی مشعوف شدم و الان در پوست خودم نمی گنجم! به قول شاعر گفتنی من نمی خندم اگر دوست من با دیدن یک نمره ی سه دم دانشکده معلق بزند!!!! امیدوارم فقط دوستام هم این شعر رو خونده باشن !

خب دیگه تا دیداری دیگه همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

مراقب خودتون باشین.... زت زیاد

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 6:2 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام علیکم

احوال شما؟

عید خوش گذشت بهتون؟ من الان دو سه ساعته رسیدم... همین طوری یه کله پاشدم اومدم نت و سروقت این وب کوفتی! دیدم بععععله... این آتشک کولاک کرده و دوستان هم حسابی شرمنده کردن!

والله خیلی دلم می خواست تو عید پست بذارم  شما رو از به قول آتشک چرندیات و به قول خودم خزعبلاتم مستفیض کنم! کلی هم با خودم لپ تاپ و دسک دنبک برده بودم که اگر زد و تونستیم به نت وصل بشیم از اونجا در خدمت باشیم! ولی به قول باران خانم تو دل جنگ تکنولوژی کجابود؟؟؟؟

نمی دونین چه خبر بودا... همون اول که خواستیم قدم در خاک پاکشون! بذاریم به صورت کاملا محترمانه و تکنولوژیک! اقدام به گشتن دونه به دونه ی ساک ها و کیف های ما کردن! تا رسید به کیف لپ تاپ! از قضا کیف لپ تاپ بابام دست من بود و کیف لپ تاپ من دست بابام! ما هم جدا جدا رفتیم قسمت بازرسی(خب کف دستمون رو بو نکرده بودیم که اینا می خوان اینجوری خجالتمون بدن که!) یارو  به من گفت بازش کن.. من هم که به خاطر این عمل قبیح! حسابی خونم به جوش اومده بود کیف رو که آخرین ساکی بود که دستم بود باز کردم... یارو انگار تا حالا تو عمرش لپ تاپ ندیده بود! یه جوری منو نگاه کرد که انگار از خود سازمان سیا اومدم! همچین با آرنج زد به بغلیش و به عربی یه چیزایی بلغور کرد تو مایه های این که این یارو چقدر قیافه شم به تروریستا می خوره!!! منم می خواستم به یارو حالی کنم که این چیه و استفاده اش چیه هی می گفتم هذه لب تاب! کامبیوتر! چت! اینترنت! ... خلاصه به من با همون زبون کوفتیش فهموند که روشنش کن! حالا مارو بگی من که پسورد بابام رو نمی دونستم! دیگه خودتون حال بنده رو تصور کنین که دارم جون می کنم به اینا حالی کنم:

-داداش... عمو... من پسوردش رو نمی دونم... انا دونت نو...نه این که انگلیسی شد.. هذا مال بابامه... من پسورد ندانست! چقدر شماها زبون نفهمین... چرا نمی فهمی چی بهت می گم... می گم نمی دونم... پسورد .... پس...ورد... می دونی چیه اصلا؟ شیطونه می گه همچین بزنم.... باز می گه روشن کن... آی کیو! می گم تا پسورد نزنیم روشن نمی شه! حالیته؟ انت  بدتر از حمار! خاک برسر خرتون کنن! همون بهتر که آمریکاییها بیان بزنن بترکوننتون! ....

و خلاصه با پادرمیونی اطرافیان قضیه ختم به خیر شد!

خلاصه سوار ماشین شدیم و رفتیم نجف! نمی دونین ! وجب به وجب می گشتنمون! یعنی فقط مونده بود دم دستشویی ها هم بازرسی بذارن که واسه قضای حاجت هم که می خوایم بریم با خودمون بمب و نارنجک و تانک(!) نبریم یه وقت خدایی نکرده!

یه بار خواستم برم حرم، تو جیبم هندزفری بود! یارو ول کن نبود که! هی می گفت موبایل... موبایل! ممنوع! می گفتم عمو اینی که دستته لا موبایل! این هندزفری! موبایلمو تو بازرسی قبلی اخویتون گرفت ازم! این هندزفریشه! مگه می فهمید؟ هی می گفت موبایل موبایل ممنوع! عین نوار ضبط شده! دیگه خلاصه جیگرم بالا اومد که حالیش کنم تو این دیگه بمب جا نمیشه به جون مادرم!

خب دیگه خیلی زیاد شد! بقیه اش باشه واسه بعدا...

این آتشک هم که به محض ورود بهش اس ام اس زدم گفتم آخرشم شهید نشدیم ما! برگشت گفت بادمجون بم که آفت نداره!!!! همین جا امیدوارم سیزده به در بهش و به همه شما ها خوش بگذره! من که از نعمت دیدن این مرد هزار چهره محروم بودم ولی خب دانلود می کنم می بینم، مگه می شه یه فیلم از مهران مدیری بذاره و من نبینم؟؟؟؟ حرفا می زنینا!

خب همه تون رو به خدای بزرگ می سپارم

فعلا زت زیاد تا بعد
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 6:26 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام خدمت برو بچز باحال و اکتیوِ چرند و پرند خون!

عیدتون مبارک و شونصد سال به این سالها و از این حرفا!

ایشالله که تا این جا از تعطیلات نوروز لذت کافی رو برده باشین و از برنامه های تلویزیون هم که روز و شب کیلو کیلو می کنن تو پاچه مون نهایت استفاده رو برده باشین نه ببخشید کرده باشین!

راستیاتش بنده فردا قراره برم مسافرت اونم کجا؟ کربلا.... اینه که تا سیزدهم نمی تونم آپ کنم! حالا اگه اونجا مجهز به تکنولوژی روز جهان بود(!) از اونجا در خدمتیم!!! ما که کم نمی ذاریم واسه رفقا!

از آتشک عزیزم هم طلب حلالیت و عفو و کرم و بخشش و اینا رو دارم و می گم که اگه اذیتت کردم که البته اگر کردم برای دفاع از خودم بوده و اگه ناراحتت کردم که حقت بوده! ولی با این حال و بهرحال و در هر حال می گم که معذرت می خوام (جونم بالا اومد تا اینو بگما! به جان خودم خیلی سخت بود!!!)

شما دوستان هم بنده رو حلال بفرمایین و دیگه تو این مدت هرچی از ما دیدین چه خوب و چه بود (که البته اگه خوبی دیدین حتما اشتباه دیدین!) دیگه به بزرگی خودتون ببخشید...

یه عده از ما پرسیدن هوایی می رین یا زمینی که بنده گفتم هیچ کدوم، زیر زمینی می ریم!! یه مقدار معتنابهی بیل و کلنگ و اینا هم با خودمون برداشتیم که اون زیر به درد مون می خوره! می کنیم میریم جلو تا برسیم اون ور مرز!!

دیگه خلاصه اگه سالم برسیم، اونجا به فکر همه تون هستیم و شما رو از دعای خیر خودمون بی نصیب نمی ذاریم!!!! خدا وکیلی شما هم هوای این آتشک ما رو داشته باشین! بیچاره در غم نبود ما داره پرپر می شه! مراقبش باشین یه وقت خودشو خودکشی نکنه! ازشم قول گرفتم که براتون زود زود آپ کنه این چند روزی که من نیستم! حالا چقدر به قولش عمل می کنه رو نمی دونم!!

دیگه سخن رو کوتاه می کنم و برای همه تون عید و سال خوبی رو آرزو می کنم

با امید بهترین آرزوها برای همه تون...

زت زیاد
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 0:16 قبل از ظهر  توسط مین  | 

 

...یا محول الحول والاحوال...

 

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

و بهار...

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است....

 

 

به قول گل آقا:

دلتان روشن...

زندگی تان شفاف...

روحتان شاداب...

خانه تان آباد...

سفره تان رنگین...

و لب تان با لبخند قرین باد...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 7:25 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام علیکم

حال شما؟ خوب هستین؟

راستش آخرین پست رو که نوشتم یه چند ساعت بعدش این سیستم محترم ما ریخت بهم و خلاص! دیگه نتونستم بیام به دوستان خبر بدم که آپ کردم و الخ...

یه عده دلگیر شدن که من باید یه نکته رو همین جا تاکید کنم که چه کاریه؟ شما ها که صدسال یه بار آپ می کنین باید بیاین خبر بدین... من که هر روز آپ می کنم که دیگه گفتن نداره... شما هر روز بیا سر بزن می بینی آپم!

دیشب این سیستم کوفتی به همت برادر گرامی اینجانب درست شد و اومدم و یکم از خجالت دوستان در اومدم ... البته پست نذاشتم چون آتشک جان زحمت رو کشیدن...

البته بنده یه تهدیدات فیل افکنی(!) توی نظردونیش کردم ولی خب بیچاره سنگکوب کرد و هی التماس و عجز و لابه و اینا! و هی افتاد رو دستمون هی افتاد رو پامون هی افتاد رو ...(استغفرالله! خدایا توبه!!) که بالاخره ما راضی شدیم تهدیدمون رو پس گرفتیم!

یه مساله ی مهمی رو می خواستم بگم اینکه از اول قرار بر این نبود که هویت این جانب کشف بشه! ولی مثل اینکه کار داره به جاهای باریک می کشه و این اسم کذایی ما داره کار دستمون می ده! تو یه وبلاگ که فحشای ناموسی ناجوری بسته بودن به ناف ما!!!

بر آن شدم که بیام اینجا از همین تریبون آزاد نظر شما رو جویا بشم...

در مورد چی؟ خب درمورد هویتم دیگه... دو تا فاکتور مهمش البته سن و جنسه... اگه چیز دیگه ای هم به نظرتون رسید می تونین اضافه کنین (مثلا بیاین بگین خیلی آدم خوب و خوش تیپ و پروفشنال و اکتیو و گوگوری مگوری و غیره! هستم!!!)

با توجه به رای اکثریت هویت بنده تعیین میشه!!!

البته بگما اونایی که می دونن نیان بگنا! قبول نیست!

راستی نتایج نظر سنجی قبلی که پرسیده بودم وقتی اسم اینجانب رو می شنوین یاد چی می افتین رو هم الان اعلام می کنم...

 هیات داوران سیمرغ بلورین بهترین نظر رو به نوشین خانم اهدا می کنن که گفته بود یاد پسرخاله ام می افتم که وقتی ازش می پرسیم چند سالته می گه دو سال و مین!!!!!

خب دیگه خیلی حرف زدم! امروزم چهار شنبه سوریه (ما که نفهمیدیم بالاخره چهارشنبه سوری چند شنبه است!!!! اینجا که از شنبه چهارشنبه سوری برپاست!!! بروبچز هم همین طوری ترقه و خمپاره و نارنجکه که تو چشم و چار ملت می ترکونن! امروز هم بنده می خواستم برم جایی قرار داشتم(!) والده مکرمه نذاشتن و گفتن بچه می ری بیرون می ترکی! بشین سرجات!!! می بینین ترو خدا ما چقدر اینجا داخل آدم حساب میشیم؟!! ..... فکر کنم پرانتزش یکم طولانی شد!!!!!)

خب دیگه سخن رو کوتاه می کنم و مخلص کلام اینکه منتظرم ببینم تو ذهن هر کدومتون چه تصویری از این بنده ی سراپا تقصیر وجود داره!! حالا خداییش فکر این قلب ضعیف منم بکنینا! نیاین بگین دیو شیش سر و گودزیلا و قورباغه و عنکبوت و دراکولا و اینا! بابا منم جوونم به خدا هزار تا امید و آرزو دارم... نکنین این کارو! خدا رو خوش نمیاد والله!!

خب عزیزان تا پست بعدی همه ی شما رو به خدای بزرگ می سپارم... منو رها کن از این شعر تکراری!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 3:45 بعد از ظهر  توسط مین  | 

50 راه برای فنچ بازی (قسمت دوم)

خب امیدوارم از قسمت اول نهایت استفاده رو برده باشید 

اینم از ۲۵ تای دوم:

26: بادكنك بچه ها را بتركانيد.
27: مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت را گوشزد كنيد و بخنديد
!
28: وقتي دوستتان موهاي سرش را كوتاه مي كند بهش بگوييد كه موي بلند بيشتر بهش مي آيد...!
29: بچه جيغ جيغوي خودتان را به سينما ببريد.
30: كليد آپارتمان طبقه 13تان را توي ماشين جا بگذاريد و وقتي به در آپارتمان رسيديد يادتان بيايد (اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم دربر دارد!)
31: ايميل هاي فورواردي دوستتان را هميشه براي خودش فوروارد كنيد.
32: توي كنسرت هاي موسيقي بزرگ و هنري، بي موقع دست بزنيد!
33: هرجايي كه مي توانيد، آدامس جويده شده تان را جا بگذاريد. (توي دستكش دوستتان بهتر است!)
34: حبه قند نيمه جويده و خيستان را دوباره توي قنددان بگذاريد!!
35: نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنيد.
36: دوستتان كه پايش توي گچ است را به فوتبال بازي كردن دعوت كنيد.
37: عكس هاي عروسي دوستانتان را با دست هاي چرب تماشا كنيد.
38: پيچ هاي كوك گيتار دوستتان را كه 5 دقيقه ديگر اجراي برنامه دارد (حداقل 270 درجه در جهات مختلف) بچرخانيد!
39: با يك پيتزافروشي تماس بگيريد و شماره تلفن پيتزافروشي رو برويي اش كه آن طرف خيابان است را بپرسيد!
40: شيشه هاي سس گوجه فرنگي و سس فلفل را عوض كنيد.
41: موقع عكس رسمي انداختن براي هركس جلويتان است شاخ بگذاريد...!
42: توي ظرف هاي آجيل براي مهمانهايتان فقط پسته ها و فندق هاي دهان بسته بگذاريد!
43: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتان زنگ بزنيد و داستان خاله سوسكه را تعريف كنيد!!...
44: در روزهاي باراني با ماشينتان با سرعت از وسط آب هاي جمع شده رد بشويد.
45: توي جاي كارت دستگاه هاي عابربانك چوب كبريت فرو كنيد!
46: جاي برچسب هاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها را عوض كنيد.
47: يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتان را لق كنيد.
48: در مهماني ها مرتب از بچه چهارساله تان بخواهيد كه هر چي شعر بلد است بخواند.
49: چراغ توالتي كه مشتري دارد و كليد چراغش بيرون است را خاموش كنيد!
50: ورق هاي جزوه 300 صفحه اي رفيق تان كه از او گرفتيد تا زيراكس كنيد را قاطي پاتي بگذاريد و برهم بزنيد، بعد به او پس بدهيد!!...

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 9:54 بعد از ظهر  توسط مین  | 

50 راه برای فنچ بازی (قسمت اول)

بر آن شدم تا اگه خدا قبول كنه در اينجا هويجوري يك سري از تجربيات غني سازي شده و يوسي هشت خودم رو بپاشم توي صفحه تا رفقا حالي ببرند و كمي آپ تو ديت كنند مارمولك هاي وجودي شان را!
پيشاپيش اعلام مي كنم هرگونه بلا و حادثه ناگواري كه در اثر خواندن اين مطلب پيش آيد، خوش آيد و به هيچ عنوان مسئوليتي در قبال آنها پذيرفته نمي گردد و عواقب كار به عهده خود مخاطب مي باشد و بس.
 

برای این که مطلب طولانی نباشه و حس و حال خوندنش وجود داشته باشه با دست خودم مطلب رو دو پاره کردم و 25 تای اولی رو الان می ذارم و 25 تای بعدی رو بعدا!

(نکته ی پاستوریزه: همون طور که می دونید سادیسم به معنی دیگر آزاری و مازوخیسم به معنی خود آزاری است! اینم از کلمه ترکیب های تازه!)


1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتان رو كوك كنيد تا همه از خواب بپرند! (اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم، رگه هايي از مازوخيسم هم دارند پيشنهاد مي شود!)
2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتان را روي بوق بگذاريد تا جلويي ها زودتر راه بيفتند!
3: وقتي مي خواهيد برويد دست به آب، با صداي بلند به اطلاع همه برسانيد.
4: وقتي از كسي آدرسي را مي پرسيد بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يك نفر ديگر هم بپرسيد.
5: كرايه تاكسي را بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيب هايتان، به صورت اسكناس هاي ۵هزاري پرداخت كنيد.
6: همسرتان را با اسم فاميل صدا بزنيد.
7: جدول نيمه تمام دوستتان را حل كنيد.
8: توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنيد.
9: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب كانال را عوض كنيد.
10: از بستني فروشي بخواهيد كه اسم 54 نوع از بستني ها را برايتان بگويد.
11: در يك جمع، سوپ يا چايي را با هورت كشيدن نوش جان كنيد.
12: به كسي كه دندان مصنوعي دارد بلال تعارف كنيد.
13: وقتي از آسانسور پياده مي شويد دكمه هاي تمام طبقات را بزنيد و محل را ترك كنيد.
14: وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنيد سعي كنيد از آنها ببريد.
15: موقع ناهار توي يك جمع، جزئيات تهوع و (گلاب به روتون) استفراغي كه چند روز پيش داشتيد را با آب و تاب تعريف كنيد.
16: ايده هاي ديگران را به اسم خودتان به كار ببريد.
17: بوتيك چي را وادار كنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهن هايش را باز كند و نشانتان بدهد و بعد بگوئيد كه هيچكدام جالب نيست و سريع خارج بشويد.
18: شمع هاي كيك تولد ديگران را فوت كنيد.
19: اگر سر دوستتان طاس است مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.
20:وقتي كسي لباس تازه مي خرد بهش بگوييد خيلي گران خريده و سرش كلاه رفته!
21: صابون را هميشه كف وان حمام جا بگذاريد.
22: روي ماشينتان بوق هاي شيپوري نصب كنيد!
23: وقتي دوستتان را بعد از يك مدت طولاني مي بينيد بگوئيد چقدر پير شده!
24: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كند بلافاصله بگوييد خيلي قديمي بود!
25: چاقي و شكم بزرگي دوستتان را مرتب بهش يادآوري كنيد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 2:5 بعد از ظهر  توسط مین  | 

اول: جایتان خالی جمعه ی هفته ی پیش یکی از آشناهایمان رفته بود کوه پایش لیز خورد و چیزی حدود 200 متر پرت شد پایین و چون چیز زیادی ازش نمانده بود مرد! سی سالش هم نشده بود شانس آورد که بچه نداشت ولی خب زنش بیوه شد... مداحی هم که آمده بود برای ختم سنگ تمام گذاشت و درحالی که همه در حال گریه و زاری بودند می گفت: « اگر علی اکبر هزاران زخم به بدن داشت این جوان ما وقتی پرت شد، به سنگ های تیز خورد و تکه پاره شد و هر گوشه ی بدنش ...» (به دلیل احتمال جریحه دار شدن روحیه ی شما از شرح بقیه ی حرف ها که چیزی تو مایه های سلاخی و گوشت چرخ کردن بود معذوریم ) کار به جایی کشید که مجبور شدند سیم میکروفن را قطع کنند و سر و ته قضیه را هم بیاورند...

نکته ی آماری :از اول زمستان تا این لحظه که شما این ها را می خوانید 8 تا از فک و فامیل جام رحمت را سرکشیده اند طوری که مجبور شدیم 7 تا مراسم تدفین و 20 تا ختم برویم محض اطلاع هم بگوییم امسال فقط حضور در یک مجلس عروسی نصیبمان شد!

پند اخلاقی: این قدر که مقید هستیم که به ختم و مراسم یادبود اموات برویم اگر به دیدار اقوام زنده برویم لااقل ثواب صله ارحام نصیبمان می شود...

جواب پند اخلاقی: اولا مجلس ختم و این ها مثل عید دیدنی است چون منتظرمان هستند کسی به زحمت نمی افتد، ثانیا خود این مجلس ها سبب صله رحم می شود! باور کنید ما کسانی را توی ختم می بینیم که توی تعطلیلات عید نمی بینیم!

یاد آوری تاریخی: معمولا رسم براین است که از هر جایی بزنند به دشت کربلا، نه بالعکس! این مداح محترم انگار خواسته بود ساختار شکنی کند ولی بدجایی این کار را کرد!!

نتیجه گیری عاقلانه: این حادثه بار دیگر نشان داد حضرت قابض الارواح کاری به سن و جنس و شغل و زمان و مکان ندارد، ولی خب کو گوش و چشم و عقل شنوا و بینا و عاقل؟!

دوم: چند روز پیش یکی از آشناها می خواست با هوایپما برود سفر ( اشتباه حدس زدید این یکی هنوز زنده است!!) موقع خداحافظی می گفت من ساعتم را به دست راستم می بندم تا اگر هواپیما سقوط کرد با این نشانی جسدم را پیدا کنید...  دلمان نیامد به مسافر بگوییم اگر هواپیما سقوط کند طوری می میری که خودت هم دست چپ و راستت را گم می کنی چه برسد به ما...! خلاصه مسافر ما رفت و سالم رسید و ولی موقع برگشت بعد از 24 ساعت تاخیر، بلیط و پرواز با هم کنسل شد تا عزیز دلمان از راه جاده خودش را به ما برساند... وقتی برگشت حسابی شاکی بود که چرا همه چیز روی هواست... ما هم توضیح دادیم چون هواپیما اصالتا روی هوا پرواز می کند  سیستمش هم روی هواست دیگر! تازه شانس آوردی با این وضع تصادفات زنده برگشته ای!!!

نکته ی بی ربط : هر روز 700 نفر در حوادث رانندگی می میرند و صدای کسی در نمی آید، ولی تا هواپیمایی سقوط می کند یا زلزله می آید همه شلوغ می کنند...

پاسخ دندان شکن: چون این 700 نفر هر کدامشان یک گوشه ی این کشور قبض روح می شوند ولی در سقوط یا زلزله یکهویی چند صد نفر با هم نفس کشیدن یادشان می رود که خوب صدا می کند...

محض اطلاع: آمار قربانیان روزانه ی تصادفات در ایران از مجموع تلفات یک جنگ درست و حسابی بیشتر است. کسی یک نقشه ی درست و حسابی برای حمله به مواضع دشمن فرضی سراغ ندارد ؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 11:20 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سوال های بی مزه... جواب های بی مزه تر

اول از همه خارج از دستور باید بابت جمله ی ابهام برانگیزی که تو پست قبلی فرمودم(!) هم معذرت بخوام هم نهایت (...) خوردن خودم رو به اطلاع برسونم!!!! بابا ما یه غلطی کردیم و خواستیم یه جور این گدایی کردن کامنت رو که تو وبلاگای به قول پریا خانم درپیت شاهد هستیم دست بندازیم و ولی ظاهرا عزیزان متوجه منظور ما نشدن و خلاصه خودمون دهانمون مسواک شد!!! آخه برادر من٬ من دو کیلو علامت تعجب واسه چی پس گذاشتم جلوش؟؟ هان؟؟؟

دوم از همه بگم چه می کنه این خودتحویل گیری با جماعت کاندیدا !!! فقط کم مونده تو برگه های تبلیغاتیشون بنویسن من آدم بسیار خوب و شریفی هستم! لطفا یه رای ناقابل رد کنین بیاد!!!

آخر از همه باید خدمتتون عارض بشم که همون طور که تو پست قبلی هم گفتم یه مسابقه ای می خواستم بذارم براتون که دو قسمت داشت ولی قسمت اولش به خاطر یه مشکلاتی که براش پیش اومد هنوز تو کماست!!! هر وقت مشکلش حل شد براتون می ذارم و اصلا ربطی به اون حدنصاب کذایی که واسه ما شد مادرفولادزره دیو نداشت!! خلاصه چون قسمت اولش مشکل دار شد تصمیم بر آن شد که اول قسمت دوم رو بذاریم براتون.... پس این شما و اینم سوالات بی مزه ی ما...:

سوالات زیر حاصل مدتها مطالعه و تلاش جانفرساست و با دقت و مشقت و مودت و شفقت و ... طراحی گردیده است!!!

1. نام یک بیماری جدید التاسیس و خطرناک: آنفولانزای...

الف)مرغی

ب)خروسی

ج)گوشتی

د)دنبه ای

2. در دانشگاه ( یا مدرسه) کدام قسمت برای شما مفیدتر است؟

الف)کتابخانه

ب)نمازخانه

ج)کارخانه

د)خانه!

3. کدام قسمت را اصلا نمی پسندید؟

الف)دست شویی

ب)پاشویی

ج)رخت شویی

د)مرده شویی

4. دو دوتا چند تا میشود؟

الف) چهار تا

ب) به تو چه؟

ج)تربچه

د)لئوناردو داوینچی!

5. بازیکن اسبق و سرمربی فعلی تیم ملی فوتبال ایران؟ علی...

الف) دایی

ب) پسر دایی

ج) نوه ی دختری ِ عمه کوچیکه

د) پسرِ پسر خاله ی ملوک خانم اینا!

6. یکی از محبوب ترین سریال های این چند سال اخیر:

الف) شبهای برره

ب) نیمه شب های برره

چ) دم دمای صبح برره

د) شبکه سه و نیم برره!!

7. به کدام ماشین بیشتر علاقه دارید؟ ( این سوال استثنائا 6 گزینه دارد!)

الف) پژو پرشیا

ب) پیکان فرانسیا!

ج) پژو با موتور پیکان

د) پیکان با موتور پژو

ه) رنو با موتور پراید

و) پراید با مغز آدمیزاد و خیارشور!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 11:59 بعد از ظهر  توسط مین  | 

سلام

می دونم الان همه تون در حال هضم پست جدید آتشک هستین ولی خب یه عده توقعات نافرمی از ما دارن( که هر روز بپستیم!!!) و ما هم مجبوریم به رسم صدا و سیما همون طور که در نظر دونی پست قبلی فرمایش فرمودیم کأنه پیام بازرگانی خودمونیم رو بچپونیم تو صفحه که آنتن خالی نمونه!!

راستش آتشک جان تو پستشون درباره ی نحوه ی تبلیغات نامزدهای محترم فرمودن که باید بگم نه بابا! اینجا از این خبرا نیست... همه جا به درو دیوار آگهی تبلیغاتی چسبیده... از این برچسب های لوله بازکنی که رو درب منازل می چسبونن هم بدتر شده! فقط کم مونده همین که در خونه رو باز می کنیم یکی بیاد زارت! یه آگهی بچسبونه رو پیشونیمون!!!

حالا از این بحث ها هم که بگذریم بنده یه پستی می خواستم براتون بذارم که یه خورده مشکل پیدا کرد...

راستش یه مسابقه ای بود که حالا اگه نظرات این پست به حدنصاب برسه(!!!) حتما اون پست رو می ذارم براتون...

حالا برا اینکه خیلی ناراحت و پنچر نشین براتون یه شعری آماده کردم که توجهتون رو بهش جلب می کنم(بابا حیاتی! بابا ۲۰و۳۰ ! بابا خبرگزار واحد مرکزی خبر! بابا بامزه!!!)

تصویر یکی مرد خطا کار کشیدم

او را به دو صد بند گرفتار کشیدم

عکس قد او خم شده در زیر بسی بار

چون باربری سخت گرانبار کشیدم

وآنگاه به دور و بر آن مردک لاغر

عکس پسر و دختر بسیار کشیدم

دادم سر افسار به دست زن چاقی

چون بر سر آن غمزده افسار کشیدم

پیش رخ آن خسته ی بدبخت بدهکار

تصویر زن و مرد طلبکار کشیدم

تا آنکه رهش بسته شود از پس و از پیش

در پشت سرش نیز سگ هار کشیدم!!

کوتاه سخن آنکه به نقاشی این نقش

او را ز همه حیث در آزار کشیدم

تا آنکه دهم زان همه آزار نجاتش

آخر تن او را به سر دار کشیدم

آمد زن من پیشم و گفتا چه کشیدی؟

گفتم که: یکی آدم زن دار کشیدم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت به وقت گرینویچ 3:28 بعد از ظهر  توسط مین  |