|
|
|
|
|
سلام دوستان. من از چادگون امردممممممممم.دست بزنید پابکو بید. حال ببرید. مطرب شما بنواز نوای اشنایی رو. هیییییییییییییییییی. خب دوستان حالو بالتون چطوره. امروز ساعت ۳ راه افتادیم و هی بین راه جاهای قشنگ واستادیم تا حالشو ببریم و نهایتا ساعت ۳۰/۶رسیدیم خونه.بعدم دوش و شام و الانم نت. هه هه هه . نکته جالب انگیز ناک اینه که جمعه کنکور دارم و هنوز کارت نگرفتم .فردا برم بینم بهم میدن یانه.ولی امیدی به قبولی ندارم که.می خوان بدن میخوان ندن.ولی غلط میکنن ندن.ندن به زور میگیرم. خب.اول از همه یه رفع شبهه بکنیم در مورد عبارت دختر جلف که در قسمتی از پست قبلی اومده بود و لاغری ما رو مجکوم کرده بود که آقا مگه چادر نداشتن نشونه جلفیه؟ جواب ما: نه خااااااااااااااااانم.چه جلفی .چه وضعی.به نظر من ظاهر افراد اصلا نشونگر باطن و شخصیت اونها نیست و متعاقبا چادار داشتن یا نداشتن هم نشونه جلفی شخصیت افراد نیست.اما خب اونایی که ابرو تتو میکنن و شلوار آستین کوتاه میپوشن و یقه پیرهنشونم تا بیخ نافشون بازه خداییش سوای از باطن که ما نمیدانیم چگونه است (کاما) ظاهر جلفی دارن دیگه.حالا بزگریم .در هر صورت من معذرت میخوام. و اما نمردیم و به یک مسابقه وبلاگی دعوت شدیم.از جانب پریا خانم که به مسابقه می پردازیم و در ضمن کلی عکس گرفتم که اگر تونستم تو پستای بعدی میذارمشون.(قول نمیدما ولی سعی میکنم) مسابقه شامل موارد زیر است: ۱۰چیز که به آنها علاقه مندیم. خونواده مو دوست دارم چیزی فراتر از علاقه مندی پس نمی نویسمش. ۱-اول از همه به موسیقی و ترانه شدید علاقه مندم و بسته موقعیت روحیم خواننده هاش فرق میکنه و معتقدم که در یه ترانه خوب یا صدا یا آهنگ و یا شعر ترانه باید توجه مشتری رو جلب کنه و باعث لذت انسان بشه .در حالت کلی از قمیشو هایده گوش میکنم.از سنتی هم بدم نمیاد به خصوص استاد شجریان که هر موقع فرصت بشه گوش میکنم.در من از خواننده های دیگه مثل داریوش معین شکیلا و از این قبیل خواننده های سر شناس هم گوش میکنم.تا الان از هیچ رپ فارسی خوشم نیومده و اصلا گوش نمیکنم ازشون.هرچند گاهی بد نیست مثلا ماهی یه بار استعمال بشه.ولی همون قمیشی رو عشق است. ۲-به شعر خونی هم علاقه مندم و تقریبا همه نمونه شعری رو دوست دارم.در ضمن موقع شعر خوندن انقدر جوگیر میشم که گاهی وقتا اشکم در میاد.احساساته دیگه.چه میشه کرد. ۳-خیلی دوست دارم که بعضی وقتا تنها باشم.تنهایی و آهنگ ملایم اونم توی تاریکی در حالیکه روی تخت درازکشیده باشم و با هندزفری چیزایی رو گوش کنم که دیگران از شنیدنش عاجزن برام آرامش بخشه. ۴-عاشق گردش و مسافرتم اونم به صورت دسته جمعی با همسفرای خوب.خیلییییی حال میده. ۵-بچه که بودم عاشق بازی شورش در شهر سگا بودم و بارها تا غول مرحله هشتم رفتم و شکستش دادم.بعدها شدیدا با کامپیوتر کومبت رو بازی میکردم و الان معتاد فوتبال کامپیوتری هستم. ۶-چت کردن یکی از علاقه مندی های بارز منه.بعض وقتا سرکاری خیلی وقتام اینکه بشینیم تو چت رووم پچ پچ جوونترا رو راهنمایی کنیم و عمر رو بگذرونیم. ۷-به وب نویسی ودوستان وبلاگی نیز علاقه مندیم و مخلص و کوچیک همشونیم. ۸-عاشق اینم هستم که تو عالم رفاقت سر به سر برو بکس بذارم و یکم بهشون بخندم.ازون شوخی های دوستانه ها. ۹-عاشق آب هویج بستنی خوردن توی کافی شاپ رنگین کمان با ابی جون دوست دوران هنرستانم. چون هم خاطره زیاد دارم اونجا هم ابی خان بچه باحالیه خیلی وقتا حسابم میکنه(هه هه هه ) البته جدا از شوخی ابی دوست دوران هنرستانه و خیلی بچه باحالیه و کلا از بودن باهاش احساس آرامش میکنم. ۱۰-ولو شدن دور اصفهان با بروبکس از جمله ابی و دوستان دانشگاهی که پایه همه کاری هستن. راستی من اسقلالی هستم هاااااااا. ۱۰ چیز که متنفریم ازشون. ۱-آدمایی که بهم دروغ بگن مخصوصا اگه از دوستان نزدیک و یا کسایی باشن که من بهشون دروغ نمیگم. ۲-آدمایی دورو که ظاهر و باطنشون فرق فوکوله و زیرور رو هستن. ۳-نصیحت.از نصیحت متنفر نیستم ولی زیاد هم خوشم نمیاد. ۴-حرف زور به مزاجم خوش نمیاد و زیر بار نمیرم. ۵-آدمای لجبازی که هیچوقت اشتباهشون رو قبول نمی کنن همیشه لج منو در میارن. ۶-از چیبس همیشه بدم میومده.اه ه ه ه ه ۷-با آدمای پر مدعا زیاد رابطه ای ندارم متنفر نیستم ازشونا ولی ارتباطی هم باهاشون ندارم. ۸-از وضعیت الان کشورمون و در تمام مواردش متنفرم. ۹-از اینکه دیگران بخوان از کارام سر در بیارن و مدام سین جیمم کنن. ۱۰-از خودم و اون روی سگم که غیر قابله تحمله واسه اطرافیانم هم متنفرم. ۲۴ ساعت پایانی زندگی. اول از همه از کسایی بد کردم بهشون و یادم مونده طلب حلالیت می کنم.بعد میرم پیش بابام و مامانم و میبوسمشون و ازش تشکر میکنم.و ازشون معذرت می خوام.بعد میام نت و یه پست میذارم و از دوستان وبلاگی حلالیت می طلبم. بعدم میرم توی تختم و لحظات باقی مونده رو ترانه گوش میکنم.اگه حالم گرفته بود غمگین. اگه شاد بودم نمیرم تو تخت.تو اتاق ترانه شاد میذارم و واسه خودم میرقصم تا بمیرم. هه هه هه. پنج دقیقه اول که به نت وصل میشم. معمولا من مسنجرم درست روشن نمیشه.هی خفه میکنه.واسه همین معمولا پنج دقیقه اول و به مسنجرم ور میرم. هله هوله مورد علاقه: دلستر- آدامس رلکس. خب دیگه دوستان.پست سنگینی شد. فعلا زت زیاتتون. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 9:5 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و خیلی صد سلام.
امیدواریم خوب خوش و سرحال و قبراق و خوش تیپ و .... باشید. می بینید ترو خدا.بلاخره استکبار جهانی کار خودش رو کرد.با تمام تلاشی که من کردم ولی بازم نشد. این استکبار جهانی با همکاری امریکا و چندتا دیگه از گروه ها مثل گروه ۱-۷و۵ ضربدر ۷ و از این قبیل گروه ها عملیات خودشون رو عملی کردن و وبلاگ ما رو از رونق انداختن و خواننده های وب مارو که کم کم داشتن با اوضاع سیاسی منطقه آشنا میشدن تارو مار کردن.البته ما هم بیکار ننشسته ایم و با کمک گردانهایی مثل گردان سید حسن نصرالله و گروه القاعده و... جواب حملاتشون رو خواهیم داد که در این حمله مجید شر هزینه های مالی جنگ رو تقبل کرده و داش ناصر هم قراره سلاح جنگی و نون خشک و ... را به بچه ها برسونه و یه قسمت آلبالویی رو هم بیمارستان میکنه. مین هم که به عنوان رییس کل قوا فرماندهی تمامی گردانها رو به عهده میگریه و نامزدشم این چند روز که مات میریم جنگ قراره بجای مین مس بسابه و یخ حوض بشکنه و ... . پریا هم نگهبانی میده که یه وقت غافلگیر نشیم و منم از پشت سر حمله ور میشم و استکبار رو که گرفتم هفت تیر و میذارم رو شقیقش و بقیشونم مجبورن تسلیم بشن دیگه. یگانه خانم هم مسئوله که تمامی داشته های مرده های گروه استکبار جهانی را برداره.یعنی چی؟ یعنی اینکه ساعت مچی اگر دارنو گردنبند طلا پول و خلاصه هرچی که دارن برباید و بیاره تا بعدن باهم تقسیم میکنیم. از دوستان وبلاگی اگه کس دیگه ای هم میخواد تو این جنگ شرکت کنه بیاد ثبت نام کنه. ساعت نه از باشگاه که اومدم خونه جاتون خالی یه لیوان چایی آلبالو خوردم +نصف بطری دلستر لیمویی+یک لیوان آب +یک چهارم هندونه و الان به حالت سیخکی نشستم و دارم تایپ میکنم. نمیدونید که.انقدهههه حالت سختیهههههههه که نگو. دیشب نیمه های شب ساعت ۱۱ -۱۲ شب بود که یدفه موبایلم شروع کرد لرزیدن یکی از بچه های دانشکدمون بود. منم که معمولا موبایلم دم دسته سریع وصل کردم اول فکر کردنم تک سر کاریه ولی بعد دیدم داره حرف میزنه .گوشیو نزدیک تر کردم بینم چی بلغور میکنه.دیدم به طور خیلی فجیع و باحال عبارات زیر و با یه ریتم خاص میگه: <<آها... بندری<<<آها آهاااااااااااااااااااا بندری بندرییییییییی.>> منم که روده بر شده بودم از خنده نمیدونستم چیکار کنم .دیدم خودش سرحال نیست و قطع نکرد خودم قطعش کردم. امروز از ش قضیه رو پرسیدم گفت رفته بودیم عروسی و حواسم نبوده دستم خورده شماره ترو گرفته. ولی خیلی باحال بود .کلن حال داد یه کم خندیدیم بهش. امروزم تو مینی بوس یه دختره ای رو دیدیم که یه کتاب دستش بود.کلی بحث کردیم که آیا این کتاب مربوط به چه رشته ایه. اول فکر کردیم ماله تربیت بدنیه و رشته دختره تربیت بدنیه ولی بعد از خودش پرسیدیم گفت ماله بازیگریه.بعد تا این حرفو زد یکی از بچه ها که پایه خندس گیر داد بهش و خودشو رسول کروز معرفی کرد و گفت که دنباله یه زوج هنری میگشته.ما و تمامی مسافرینی که بازی ایندوتا رو میدیدن روده بر شده بودن از خنده.خیلی باحال بود.رسول خودشو با یه حالته طنز آمیز اینجوری معرفی کرد : رسولللللللللللل کروز. خیلی باحال بود نمیشه اینجا توضیحش بدم ولی بد جوری پایه خنده بود.دختره ام دختر خوبی بود یعنی از این جلفا نبود ظاهرش.چادری و محجبه بود و نهایتنم به ردوبدل کردن شماره ها انجامید کارشون. فردا بعد از ظهرم عازم چادگان خواهیم شد . ددی و مامی و داداشی میان دنبالم در دانشگاه و از اونجا میریم.آخه دانشگاهمونم تو مسیر همون چادگانه. خب دیگه .خیلی فک زدم. دیگه تا دو سه روز دیگه خدا نگهدارتون.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 10:20 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام سلام.
امروز امتحان ریاضی رو هم دادیم.فکر کنم کمتر از هفت نمیشه از ده نمره.تازه یه سوالم به طرز فجیع خراب کردم(ویا اصطلاح شدید ترش گلاب برو تون <ترزدم>)و به این ترتیب بود که نمودار کتانژات رو بنده کسینوس کشیدم.از بس هی بغل دستیم تقلب میخواست .نذاشت بنویسیم که و به این ترتیب دو نمره پریدددددددد. آره خلاصه این بود اوضاع ما. ساعت شیش صبح زدم بیرون شیش عصر رسیدم خونه.تو این مسیر خیلی خسته میشیم.تو این مسیر دهن آدم .....فکر بد نکن بابا ُدهن آدم خشک میشه.خیلی تشنم میشه. امروز توی ایسگاه فولاد شهر یه لیوان آب میوه- شربت پرتفال- خریدم ۵۰۰تومن.از همونایی که اگه مامانم خونه درست کنه نمیخورم. شنبه پس از آزمونم قرار بریم مشهد.ایشالله همتون رو دعا خواهیم نمود. بعد دیگه اینکه همنی. حرف دیگه ای نیست. فعلا تا بعد زت زیات.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 7:26 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
ای بابا. مین جان کجایی ببینی رفتی و چرند پرند هم از رونق افتاده.یاد اون روزایی که مین میتونست بیاد نت بخیر .الان که دیگه طفلی احتمالا مس میسابه و یخ میشکونه و ازاین کارا. امشب میخواستم بیام آپ کنم ولی نمیتونم زیاد باشم چون فردا میانترم ریاضی دارم. امروزم از ظهر رفته بودیم پارک.بعدشم که اومدیم تخت گرفتم خوابیدم تا ساعت شش.بعدم زدم بیرون تا هشت.تا نه و نیم درس خوندم .الانم اومدم آپ کنم.خدا خودش بخیر کنه. حالا بشینم بینم تا کی دووم میارم درس بخونم.راستی نمرات فیزیک هم دادن از ۱۰ نمره ۵ گرفتم.که خداییش خوب بود چون هیچچچچچی نخونده بودم. امشب یه برنامه ای به نام پیک هفته که هر هفته از شبکه اصفهان پخش میشه و در مورد معضلات جامعه با کارشناسان اساتید دانشگاه روحانیون عامه مردم و جوانان و دانشجویان صحبت و ازشون نظر خواهی میکتنه. امشب درمورد چت و اینترنت بود وهفته بعدم ادامه داره.یکشنبه هم از طریق چت صوتی قسمتی از برنامشون اجرا میشه.خلاصه خونواده رو کنجکاو کردن که از نت سر در بیارن.بابام میگفت میخوام ازین به بعد بشینم تا باهم چت کنیم.منم گفتم باشه ،البته شوخی کرد و الان دیگه تو خواب چهارم پنجمه فکر کنم. حالا نظر شما در رابطه با چت چیه؟ خوب دیگه منم برم ادامه درسم رو بخونم که فردا امتحان ریاضی دارم. فعلا بای بای. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 9:59 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
هییییییی روزگار.
عجب روزگاری شده!!!!؟ پدرا وقعا مظلومن.ههههه. روز مادر که خودشون باید طلا بخرن روز پدر هم که یا هیچی تویل نمیگیرن یا یه جفت جورب و در صورت بهترش یه جفت جوراب و یه زیر پوش میگیرن. البته منکه چیزی نگرفتم ولی یه اس ام اس انگلیسی دادم که قیمتشم بیشتر باشه آبرو مندانه تر هم باشه. ولی مامانم دمش گرم یه دونه شلوار با یه پیرهن خریده بودبازم به از هیچه. کسی هم که به ما این روزو تبریک نگفت .حالا یا واقعا کسی و نداریم یا هنوز مرد نشدیم .اینم دادم بچه ها بررسی کنن بینم بالاخره علت این موضوع چی بوده. حالا روز مرد به تمامی مردا من جمله مردای چرندپرند خون مثل : داش ناصر-مجید شر جان-جوراب خان -و به مین جان هم که خودش یه پا مرده خب یکشنبه امتحان فیزیک میانترم داشتم و فکر کنم گند زدم به طور فجیع به طوری که از ده نمره احتمالا ۴ میارم. شنبه هم امتحان ریاضی دارم .اینو دیگه از همین امروز شروع کردم خوندن .البته ریاضیم بهتر از فیزیکه.به این امیدوارترم. دوشنبه گوشی یکی از بچه هارو گرفتم و رفتم توی پروفایلشو واسه سایلنتش آهنگ گذاشتم .اونم به خیال اینکه گوشیش سایلنته انو گذاشت توی جیبش.بعد سر کلاس ادبیات -که قبلن هم فکر کنم گفتم به زنگ موبایل حساسه-بهش زنگ زدم و خلاصه حالش باز گرفته شد و سر کلاس ادبیاتم ضایع شد. آخه نمیدونید که .اینروزا بازار ضایع کردن و حالگیری و اینا خیلی داغه تو کلاس ما به خاطر همینم یه لحظه غفلت کنی ممکنه بند کیفتو با بند کفشت به هم گره بزنن .البته بعد از عملی شدن این نقشه همه برو بکس خبیثی که دستی توی این کارای پلید داشتن این کارو یه ایده نوین دونستن.
دیگه اینکه این هفته قرار بود بریم چادگان که منتفی شد و افتاد برای هفته دیگه و ایشالله هفته دیگه به اونجا خواهیم رفت و پنجم مرداد هم میریم به مشهد. و نکته آخر اینکه ببخشید که سلام نکردم .آخه به نظرم سلام تکراری شده .به نظرتون نمیشه یه واژه دیگه جایگزین سلام کرد؟؟؟؟ حالا جهنم و ضرر دوستان سلام.
و در پایان هم روز مرد رو هیییی دوباره تبریک میگم تا مردها دلشون نسوزه. خب دیگه. فعلا زت زیات دوستان.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 2:8 قبل از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا دسسسسسسسس دسسسسس
جون ننه اقدس؟ شام به اندازه کافی هستتتتتتتتتت. هان؟چی میگه؟ خداییش دیگه خیلی چرند ژرند شد ولی خب فی البداهه خوبی بود. آها آها .............آها آها ناصر جون بیا وسط دیگه .قرش بده اون کمروووو نا سلامتی عقد مین جونه ها. مجید شر چرا بیکاری.ببین چقد برات کامنت حجیم میده .بیا وسط دیگههههههه. آهاااااااااااااااااااان حالا شد. خب تا شما به رقص و ژایکوبی مشغولین من یه آژی بزنم. و به این ترتیب مین خودشو میندازه به آقای نامزد. مین جون اول از همه ایشالله که خوش بخت بشی و به مبارکی و میمنت باشه.فقط هرچه زودتر تاریخ دوماد کشون رو معین بفرما تا با داش ناصر و مجید شر ک اعلام آمادگی کرده بودن خدمت برسیم. ولی خداییش پست ننوشتن شما توی این بلاگ بسیار تاسف انگیز ناکه. آقای دوماد خوش سلسقه فقط مواظب خودت باش که این مین هر لحظه امکان انفجارش هستاااا. گفته باشم من. مین جان شما هم یکم شوهر داری خودم یادت بدم نزنی دومادو همون فردای عروسی ناکار کنی. به هرحال باید یکم انعطاف از خودت نشون بدی و یکم با ملایمت ازین به بعد رفتار کنی. یه سخن هم دوماد: آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دوماد خان.مین ما رو حق نداری بگیری ها.مین جان باید تو نت باشی .اصلا دهکده(جهانی) بی تو صفا نداره به خدا. خب دیگه . مین جان تو این مدت اگه بدی ازما دیدی که حقته ولی اگه خدایی نکرده خوبی ای دیدی شما به برگی خودت ببخش.امیدوارم برادر کوچیکتر خوبی بوده باشم و تو هم همچنان مثل برادر کوچیکترت منو دوس داشته باشی. این قسمتش اینجوریم ها خب دیگه فیلم هندی رو جمعش می کنیم . حالا بریم سراغ گلایه ها: چرا منو واسه عقدت نگفتی؟هاااااااااااااااااااااا دیگه برا عروسی منو باید بگی هاااااااااااااااا.حالا اگه نگفتی اقلا یه دست شام یا ژولش و بفرست واسم(اصفهانی بازی ها) ولی جدن برا عروسی بگو بیاییم .خیلی دلم می خواد عروسیتو ببینم دخترم.مثلا ما شریک بلاگ نویست هستیما.
خب دیگه دوستان می تونن جهت رقصیدن و خوردن شام به کامنت دونی همین بلاگ مراجعه کنن. دیگه به خدای بزرگ میسپاریمتون. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 9:4 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
درود و سلام خدای بلندمرتبه عظیم و رحیم و خداوند روزی ده رهنمای به قول شاعر.
سلامی به گرمی روزهای تابستون وبه سبزی دلهاتون و به قشنگیه چشماتون.(این آخریه برای جور شدن قافیه بودا) اول از همه بگم که من دختر باز نیستم و خیلی خیلی هم از این کار بدم میاد.البته شاید مثل هر پسر دیگه ای بدم نیاد با یه دختر در ارتباط باشم اما اصلا حوصله دختر بازی و اون قرتی بازیاش رو ندارم.مثلا دیدم که بچه ها کلی وقت میذارن تا با یه دختر دوست بشن و راه میفتن دنبالش ولی من اصلا از این کارا خوشم نمیاد.تو کامنتای قبلی راحیل خانم گمان برده بودند که من دختر بازم ولی خداییش اصلا حال و حوصلش رو ندارم و به قول شاعر مرد این بار گران نیست دل مسکینم. اگه خاطرتون باشه هفته پیش گفتم که رفتیم چادگان حالا هفته آینده هم قراره دوباره بریم چادگان.ایندفه یه چندتا عکس یگرم میذارم اینجا تا ببنید که چه قشنگه اونجا.تازه قراره ۵ مرداد هم با دایی و بابابزرگم اینا بریم مشهد اگه خدا بخواد.البته الان در حد صحبته ولی ممکنه هر لحظه جدی بشه. امروز یه جایی خوندم در راستای طرح امنیت اجتماعی قراره با بلوتوث بازان توی اماکن عمومی برخورد بشه.پس حواستون باشه اگه بلوتوث بازین گیر نیفتین یه وقت. تو این یاهو هم که دوستان آن میشن جواب سلاممون رو هم نمیدن.عجب روزگاری شده ها. هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی روزگار. خب دیگه بیش ازین حرفیدنم نمیاد. پس فعلا بای.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 11:50 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام صدتا سلام دوستان عزیز. این یه چند وقته شدیدا مشغولیم.آخه به واسطه اینکه ترم ما از اردیبهشت شروع شد ما تازه رسیدیم به میانترم ها و یکشنبه هفته دیگه میانترم فیزیک و هفته بعد ترش ریاضی داریم.خلاصه اینکه سرمون شلوغ خواهد شد.تازه ۵ مرداد هم تواین هاگیر واگیر کنکور دولتی که البته من خیلیییی ناامیدم ازش. البته به امداد های غیبی و همکلاسی خودم که قراره کنارش باشم خیلی امیدوارم . آخه پارسال کلی ترسوندنمون که تقلب میگرن و خیلی جدی و از این حرفا بعد که رفتیم دیدیم ای دل غافل. این مراقبا به هیچ چیز بیشتر از چای و دروغ و سیگار اهمیت نمیدن . و اما از دوستان وبلاگی یه معذرت خواهی به نویسنده وبلاگ به تو چه یعنی نیمای عزیززز بدهکاریم .داداش معذرت می خواهیم.اون کامنت قبلی شوخی ای بیش نبود حالا گه شوخی بد و زشت و بی قواره ای بوده شما به بزرگی خودت ببخش. واما در مورد مین جان که خودش میدونه خیلیییی کوچیکشیم و از این حرفا و خیلیییی هم دوسش می داریم(جای خواهر بزرگتر])اینو بگم که اگه هر چند وقتم غیبت بکنه و پست نذاره بازم هروقت دوست داشت میتونه بیاد و بآپه .من نمیدونم چرا هروقت رفت هی همه میان میگن چی شد.اینو گفتم که همه دوستان بدونن تا زمانیکه اسم مین اینجا هست مین نه تنها موظف به آپ بلکه مجبور به آپیدن توی بلاگه و حذف نام ایشان از نویسندگان این وبلاگ پیگرد قانونی دارد.مخلص کلوم اینکه مین جان اینجا صابخونس و همه کاره.و خلاصه اینکه مین جان خیلی کوچیکتیم. مین جان اگه به هر نحوی از دستم ناراحتی بنده جلوی این همه وبلاگ خون ازت معذرت میخوام(این قسمت دعوای خونوادگی بود .نخون) و اما از امروز بگم.روزای یکشنبه همیشه ما از ساعت ۱۱-۱بیکاریم و کلاس نداریم .فلذا همیشه می رفتیم توی پارک نزدیک دانشکده می نشستیم .امروز یکی از بچه ها که رشتش کامپیوتره و این رشته هم کلی دختر توش هست.رو کار داشتم واسه همینم رفتم دم در کلاسشون .از شانس بد ما بعد کلاس استاد فیزیک که منو هم میشناخت از در اومد بیرون و فکر کرد بنده (ویرگول )خدایی نکرده اومدم هوای دخترای مردم.همچین تیکه انداخت سر دلمون که هنوزم هضمش نکردیم و خلاصه فکر بد درموردم کرد. کلن یه چند وقته هر کاری میکنم ملت سو رفتار منو بر میدارن(جملم گویا و درسته آیا؟) در واقع هر کاری میکنم با قصد و نیت خیر اگه نباشه شر و بدی هم توش نیست ولی نمیدونم چرا همش ملت بد بین میشن بهم.در واقع میاییم سواب کنیم کباب میشیم. حالا بزگریم چرا که این نیز بزگرد. یه جک بگم واستون البته خو.دم دو هفته پیش اینو خوندم ولی الان میذارم اینجا شرمنده اگه تکراریه : یه بنده خدایی اسم بچشو میذاره احمدی نژاد(حالا گیر نده که احمدی نژاد فامیله ها)خلاصه بهش میگن چرا این اسمو گذاشتی؟ مبگه آخه پدر سوخته دوروزه بدنیا اومده ولی گلاب بروتون ۸ بار ریده . در مورد اسمم هم باید بگم که یه سوتفاهمی بود اونم اینکه جامعه پزشکی از اسم ما میخاستن سو استفاده کنن .البته ما زود فهمیدیم و از این کار جلوگیری کردیم .خب فکر کنم فکم زیادی جنبید امشب. خب دیگه اینم حسن ختام پست امروز بودش. یه موضوع دیگه اینکه الان وقت نیست بهتون سر بزنم .واقعا از تون شرمنده و خجلم .حالا ایشالله فردا شب میام خدمتتون میرسم. تا یه چرند پرند دیگه بای. پ.و:(مخفف پاورقی مخلص جامعه دکتری ایرانم هستیم.از اونجایی که وب ما خیلی خاننده داره فلذا ممکنه دکترای علاقه من به چرند پرند بیان بخونن و ناراحت بشن که بنده همینجا از چندتاشون که وب مار و میخونن معذرت میخواییم و ازشون خواهش داریم که معذرت مارو به جامعه دکترای ایرونن برسونن که یه وقت درد سر نشه برامون. اول سر دکتر میننننن با افتخار سیضن دوم دکتر ناصریاااااا به افتخارش ایضا. سوم .دکتر مجیدشررررر به افتخارش چهرم دکتر نیماااا جورابیف به افتخارشششش. پنجم پرستار یگانه خانم.(به نمایندگی از جامعه دکترا مونث که تعدادشون بسیار اندکه) و کلیه فامیلهای وابسته .(منظور پسرای چرند پرند خونه.چون اصولا دخترا به دکتر نمیشن و در راه صعب دکتری یا شوهر میکنن یا شوهر کردن بچه دار میشن و یا اصولا اصلا مغزشون به دکتری و اینا قد نمیده پس کلا از جمیع پسرای رووم که دکترا همگی معذرت میخواییم.) البته مین استثنا هستش و فرق فوکوله همونطور که نوشتم سر دکتر وب ماست. یه جک دیگم بگم همین الان یادم اومد. یه ترکه پشت ماشینش مینویسه امام با سالاد بهش میگن آخه یعنی چی ؟چرا اینو نوشتی؟ میگه خب شما همه جا مینویسین خدا ماست منم دوست دارم بنویسم امام با سالاد . خواهشا یکم بخندین من ضایع نشم ها. خب دیگه ایندفه واقعا خداحافظ. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 10:25 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
هییییییییییییییییییییی روزگار. واقعا من چقده بد شانسم آخه.هان؟ مگه آدم اینقده بد شانس میشه آخه؟نهههههههه خداییش میشه؟من که فکر نمی کنم. اول از همه در مورد اسم مستعاری که انتخاب کردیم که ازنظر تمام علما و صفوا(جمع صوفیان)پزکا(جمع پزشکان)و مخصوصا همین پزشکان که روی اسم ما ایراد گرفتن و میگن که بد آموزی داره و زشته و...و این در حالیست که ما نمی دونستیم خودمون که با این اسممون چه جنایاتی میکنیم.و خب حالا مفهمیدیم و قرار شده که اسممون رو عوض کنیم و آخر همین پست اسم جدیدمو میگم بهتون. و اما مورد بعدی اسم اون دختره توی عکاسی بوده که فهمیدن اسمش کار مشکلی هم نبوده چون یه کارت روی مانتوش زده بود که تمامی مشخصاتش رو روش نوشته بود.ولی کلا تو آمار در آوردن اگه به حساب خود شیفتگی و گلشیفتگی و ... نذارین سابقم بد نیست .مثلا همین توی دانشکدمون کلی دوستام رو راهنمایی کردم و بهشون کمک کردم تا به عشقشون رسیدن.فقط طرفو توصیف میکردن آمار می گرفتن.البته مجانی نبودا.یه جورایی بنگاه معاملات عشقی بود.بعضیا خشکه حساب میکردن .بعضیا هم نه یه چیزی میگرفتن میخوردیم به جای آماری که میگرفتن.به هر حال زندگی خرج داره دیگه. امروزم کلی حال کردیم.یکی از دوستام بود که یه روزی بد جوری حال منو گرفت به طوری که سیم کارت موبایلمو یواشکی کش رفته بود و نهایتا وقتی حالم رو خییییییلی گرفت اونو بهم داد.منم امروز چنان حالی ازش گرفتم که بفهمه با مجیدا نمیشه در افتاد و به قول معروف هرکی با ما در افتاد ور افتاد. به این ترتیب که سر کلاس ادبیات موبایلش رو گرفتم و از حالت سایلنت خارجش کردم و دوباره بهش دادم وقتی استاد وارد کلاس شد هی بهش زنگ زدم.اونم به خیال اینکه موبایلش سایلنته به فکرش خطور نمی کرد که موبایل اونه که دااره زنگ میزنه .خلاصه ماهی بهش زنگ میزدیم و هی استاد با فحش و ناسزا های ادبی این کاررا ناپسند(سایلنت نکردن موبایل در کلاس و محافل رسمی) می خوند و آنقدر ماکار خودمون رو ادامه دادیم که استاد براش منفی گذاشت و کلی هم جلوی دخترای کلاس ضایع شد.آخه یکمم ادعای دختر باز بودن داره. و اما ضد حالی خوردم امروز که نگو.در حالی که تحقیق درس کامپیوترمون رو در مورد وبلاگها تنظیم کرده بودم و آماده پرینت بود امروز سر کلاس فهمیدم موضوع وبلاگ ماله یکی دیگه هستش و من حالا باید بیام دوباره تحثیث جور کنم.حالا بدیه قضیه اینه که تقریبا تمامی موضوعات موجود رو بچه ها روش تحقیق و تفحص کردن و کار من دیگه مشکل شده حالا ای دوستان عزیز.هرکی موضوعی مد نظرش هست بگه تا بلکن کمک حال ما باشه .ایشالله تو اون دنیا خدا اجرشو بهت میده . بعدم اینکه من امروز حالم اساسی خراب بود و همش تقصیر ایده مزخرف یکی از بچه ها بود که رلت و فالوده رو پیشنهاد داد و من ابله هم قبولیدم و غافل از اینکه خوردن این غذای مذخرف همان و سردرد و سر گیجه هم همان.خلاصه حالم خیلی خراب بود. خب دیگه زیادی حرفیدم. و اما اسم جدید بنده میرزا توپولفسکی می باشد .آنهم بدان جهت که بعضی از دوستان که عکس منو دیدن میگن من توپولم.حالا ماهم این اسمو میذاریم فعلا به ز آتشکه .اینم بگم اگه اسم باحالتری پیدا کردم عوضش می کنم بعدا نگید ثبات شخصیتی نداری ها. حالا فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 10:3 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
توجه توجه توجه اگر کارمند اداره ای شبیه سازمان سیا هستید یا اگر راننده کامیونید یا اگر پشت کنکوری و کارورز و دانشجو هستید. اگر گلابی اید اگر تازه ازفرنگ باز گشته اید وخلاصه اگر زنده اید و زیست یا زندگانی می کنید به اینجا بیایید .به ما بپیوندید. بعد از یک هفته کار و تلاش و .... خوندن چرند پرند و خرعبلات ما انرژی از دست رفته رو به شما باز میگرداند.فقط کافیست تا کانکت شوید.بعدش ما خودمان با توجه به عنایات الهی وبمان را روی صفحه مونیتورتان نمایش می دهیم.ما زورمان زیاد است .حتی شاید ترتیبی دادیم تا کانکت نشده چرند پرند بخوانید.خلاصه اینکه بهله.(در این قسمت دچار خودتحویل گیری مزمن بودیم.جدی نگیرید.) خب.اول از همه سلام.گفته بودم که از بس اومدم اینجا هی گفتم سلام سلام صدتا سلام و... خسته شدم و احساس وب مرگی(برحسب روز مرگی)می کنم.پس به همان دلیل تصمیم گرفته ایم که با جملاتی متفاوت پستمان را شروع کنیم و در این زمینه از هرگونه مزخرف و چرند پرند و خزعبلات و دری وری ها استفاده می کنیم.و شما دوست عزیز نمونه ای اش را در ابتدای این پست دیدی. و اما روز مادر و زن رو به شما دوستان عزیز وبلاگی (البته خانم هاش)تبریک میگوییم.میدونم که خیلی تبریک شنیدین اما این رو هم میدونم که تبریک من واستون خیلی فرق فوکوله و از همه مهمتره و اما در مورد عکس پست قبلی .من قبلنا عکس میذاشتما ولی نمیدونم چرا چند وقته این ایراپیک عکسای منو نمیذاره.فکر کنم منو شناسایی کرد و میدونن که من اگه عکس تو وبم بذارم خیلی زود محبوب دلها و قلبها میشم و در این صورت آمار خودکشی و ... زیاد میشه پس در نتیجه تر جیح میدن که عکسای مارو آپلود نکنن.حالا البته من با مدیر این سایته برخورد خواهم کرد و احتمالا تا چند روز خبر بستری شدن مدیر سایت ایرا پیک رو خواهید شنید. خب بزگریم. امروز برما چه گذشت؟ امروز صبح زود کله سحر ساعت شیش مادر بزرگ اومده درو زده .منم خواب آلود پاشدم رفتم دم در با این فکر که آیا چی شده صبح به این زودی؟؟؟؟ مادر بزرگ کاری بس فوری داشتن اونم اینکه دوتا حلقه فیلم که ماله عموی بنده بودن رو اورده بودن که من ببرم بدم ظاهر کنه.و این در حالیست که من شب قبلش ساعت ۳ خوابیده بودم و در ضمن عکاسیا هم زودتر از نه که باز نمی کنن.حالا ضرورت و حکمت اینکه مادر بزرگ اون وقت صبح چرا اومده منو بیدار کنه رو من که نفهمیدم. خلاصه این گذشت و ما رفتیم عکاسی.صاحبان اونجا و در واقع کسایی که اونجان(که جمعن سه نفرن) منو میشناسن چون رفت و آمد زیاد داشتم ولی یه دختره جدید هم اومده بود که اسمش آرزو بود. فکر کنم کار ورز بود.از در که رفتم تو با یه افاده ویه ژست مخصوص به طوری که مثلا لابراتواریست حرفه ایی بود اومد تا به کار من رسیدگی کنه. آرزو خانم:بفرمایین؟ میخواستم این دوحلقه فیلمو ظاهر کنید. آرزو خانم در حالیکه فیش مربوطه رو میاورد:اسمتون لطفا؟ اسممون رو گفتیم اونم نوشت و ما که انگار حس ضایع کردن یکی رو داشتیم و حالا هم این دختره به پستمون خورده بود یه غلط املایی که جانداختن یه دندونه تو فامیلم بود رو ازش گرفتم ولی هیچ نگفتم. بعد تاریخ زد که اونم زد ماله مرداد ماه و بعد فیشو خواست جدا کنه بده به من . ما:ببخشید آرزو خانم. آرزو با تعجب از اینکه احتمالا اسممو از کجا میدونه این پسره: بله؟ ما در حالیکه یه پوز خندی به حالت تمسخر بر لب داشتیم گفتیم که تازه کاری؟ آرزو خانم:با همون پرستیژ لابراتواریستیش:چطور؟ آخه انگاری خیلی هول کردی.ببین یه غلط املایی داشتی با یه غلط تاریخی و بعد نیشخندمان واضح تر شد. و بعد اون درستش کرد و چیزی در جوابم نگفت ولی از اون پرستیژ اولیش کم شد وماهم از این ضایع کردن آرزو خانم کلی حال کردیم. البته نمیخواستم بگم ولی خب بزنم به تخته محو تیپ و قیافه ما شده بود و انگشت بر دهان مونده بود که خدا با اون عظمتش چطوری موجودی انقده بی ریخت می افریند؟ بعدش اومدیم خونه دیدیم که دختر خاله ما اونجاس.دختر خاله ماهم یعنی زلزله.و ما هم موظف به سر گرم کردنش شدیم و در همین راستا اونو زیر بغل زده و توی گرمای تابستون به اصرار این بچه شیطون رفتیم توی زمین متروک پشت خونمون که حالت باتلاقی مانند رو داره و به دنبال لاک پشتی که یک بار توسط خاله دختر رویت شده بود گشتیم وانقده گشتیم که پیرمان در امد و با هزار بدبختی یافتیمش و نیشان دختر خاله دادیمش. معمولا دخترا میترسن از این جک و جونورا .من نمیدونم چجوریه این دختر خاله ما سوسک و لاگ پشت و مورچه و از ای قبیل حشرات خبیث آلت دستش هستند.حالا باید یه بار عنکبوت و امتحان کنیم ببنیم آیا با اونم به تفاهم میرسه یا از اون میترسه؟؟ خب .خسته شدم .فکر کنم کافیه تا همینجا بقیه روزم به صورت معمولی گذشت دیگه. فقط در مورد فوتبالها بگم که واقعا از خذف ایتالیا متاسف شدیم.هرچند میتونستن تیم بهتری بیارن ولی خب همین تیمم میتونست قهرمان بشه.و حالا که نشد امید به قهرمانی آلمان داریم. خب دیگه دوستان.مارفتیم فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 11:58 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
روز مادر مبارکباد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت به وقت گرینویچ 11:26 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
تذکر:خواندن این پست برا افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود.
سلام دوستان.ان سومین باریه که دارم اینو می تایپم و بعدش بلاگفا قر میادو گند میزنه به همه چیز. عرض شود که امروز میخوام دوستان جدید رو معرفی کنم.یعنی راحیل خانم که دستی در تحلیل ترانه داره و البته من اول فکر میکردم پسره و یکی هم مینا سس خور عاشق داریوشه (داریوش دوست پسرش یا بچه همسایشون نه ها بلکه اون داریوش خواننده هه) که البته حالا نمیدونم عاشق خود داریوشه یا عاشق صداش.اگه عاشق خودشه که باید بگیم کور خوندی .چون داریوش سنی ازش گذشته دمت سسی مینا خانم.و اما بعدی مربوط به سابریناس که بازگشت غرور انگیزشو تبریک می گوییم. و اما موضوع بعدی مربوط به الی خانمه که از فرنگ برگشته و اگه دختر نبود و جنس مذکر بود یکم میرفتیم تو بغلش تا فرنگستون مالی بشیم. مورد بعدی در مورد جوجه بلاگ نویس هاست که از نظر ما پیر وبلاگ نویسها من برگشتمممممممممم. یا مثلا دسسسسسسسسسسسس حالا دسسسسسسسسس یا قرش بده بی صاحابووووووووو و.... میان و بعدشم تعدادی از معلمان مورد نفرین و تعدادی مورد تحسین و مدیر هم که اکثر مواقع منفور میشه.بیچاره مدیر.... بعدشم یکم از خاطراتشون میگن که عجب آتیش ژاره هایی بودن تو دوران مدرسه و خلاصه ذات ایرونی بودنشون رو به نمایش میگذارن(منظور از ذات ایرونی بودن در اینجا بدجنسی است) این از ای. و اما مورد بعدی اتفاقی هست که هفته گذشته برام افتاد و منجر به ضایع شدنمون تو واحد شد. برای ورود به عل ازدحام جمعیت از در خانما من وارد شدم و روی اون صندلی های آخر که مخصوص آقایانه و گاهن خانما هم ازش استفاده میکنن نشستم و یه خانم ۴۰-۴۵ساله هم اومد کنارمون.پریا تو بقیشو نخون.زشته. خلاصه ما هم طبق عادت معهود بلو توثمان رو روشن کردیم و مبلغی بلو توث کردیم که ناگاه ژیامی از جانب نریم خانم به طور ناگهانی دریافت کردیم و یس دادیم و بلوتوث هم مدتی بعد رسید. ییهو فایلو اجرا کردم و متوجه صدای اه و ناله و جیغ یه جنس مونث از تو گوشی شدم.خلاصه تا اومدم صدا رو قطع کنم یه کم تابلو شد و اون زنه کنار دستم فهمید و کلی هی چپ چپ تا وسطای مسیر نیگام میکرد بعدشم وسطای مسیر پاشد رفت رو یهصندلی دیگه که تازه خالیی شده بود نشست.نمیدونم ترسید؟ آخه منو به یه زن اون سنو سالی چهه؟ ای خداااااااااا.همه رو برق میگیره ما رو یه زن ۴۵ ساله .هههه خب مورد بعدی در مورد قهرمانیه استقلاله که میخواستیم بیایم یه پست تبریک بذاریم ولی بعدا پشیمون شدیم و بین علم و ثروت علم رو برگزیدیم. میدونم که اینجا یگانه خانم می پرسن چه ربطی داره آخه؟ ربطش اینه که وقتی من بخوام تبریک بگم باد ارکستر بیارم وقتی ارکستر بیارم کلی خرجش میشه و وقتی من به علت مشغلیات درسی بی خیال ارکستر و ... بشم در نتیجه علم رو انتخاب کردم و ثروتم رو هدر ندادم.مگه نه داش ناصر؟ به این میگن یه مغز اقتصادی نیمه اصفهونی. و مورد بعدی در مورد مینه که هرکسی ازش اطلاع ژیدا کرد بیاره به ما تحویلش بده و ما در ازاش یه عدد تانک ذوالفقار +سه دستگاه موشک شهاب ۵+یک دستگاه موتور سیکلت با حاجی روش(مخصوص قزوینیا)+یک کیلو گرم اورانیوم غنی شده میدیم. مورد بعدی خواب جالبی بود که دیشب ددم مبنی بر اینکه زنا رو میشد مثل پول خرد کرد.راحیل خانم الان تو ضیح میدم. یعنی اینکه مثلا مجید شر زنش شصت سالش میشه میبره میده و به جاش سه تا بیست ساله میگره. و اما کم کم بوی خدا حافظی میاد. من باید برم و ازتو خواهشششش میکنم که بشینید .ترو خدا پانشید من خودم میرم. مرسی از لطفتون تا آپ بعدی خدا یار و نگهدارتون. پاورقی ها: اول :اون خط اول فقط واسه ترغیب و بیدار کردن حس کنکاویتون بود و ارزش دیگری ندارد. دوم به مجید شر جان:عزیزم جلو مردم زشته دست به یق بشیم .یه شوخی کوچولو بود حالا بچه که زدن نداره.اصلا میخوای زنگ آخر وایسا دم در بینم چی میگی؟ و اما بعدیش اینکه بای دیگه. فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 4:5 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام و بدرود و دوصد بدرود.
از همه دوستانی که سر میزنن و سر نمیزنن واقعا ممنونیم ولی از اونایی که سر میزنن بیشتر ممنونیم. پست قبلی نمیدونم چرا یهو همچین شد اومدم دیدم دوتا با هم آپ کردم.همش تقصیر این بلاگفات اولیو ثبت نکرد نمیدونم از کجا اومد اونجا.فکر کنم کار امام زمان بوده .امام زمان امدادهای خودش رو ب ملت ایران از وبلاگ نویسا شروع کرده.البته اینا همش با دعای خیر دکتر احمدی نژاده ها . با توجه به ملی شدن انرژی هسته ای شنیدم که برق قراره از اول تیر ماه توی استانها سهمیه بندی بشه.واقعا طرح جالب انگیز ناکیه .منکه با شنیدن این خبر واقعا واسه ملت ایران تاسف خوردم.واقعا حق ایران و مردم ایران اینه که با این همه منابع طبیعی و راه در آمد حالا برقش جیره بندی بشه؟ حالا او هیچ من میترسم اگه همینجور پیش بره آب و تلفن و گاز و حتی اکسیژن هم سهمیه بندی بشه و اونموقع بیان بگن که مثلا مردم اصفهان در روز ده ساعت حق تنفس دارن و میتونن زیست بکنن. یه مسئله دیگه هم اینه که این روزا بازار کشاورزی و برنج کری تو منطقه لنجان اصفهان داغه و خب با کمبود آب هم مواجه هستیم.این روزا این نبودن آب و بستن آب توسط مقامات دولتی باعث بروز درگیری هایی شده و چندین بار مردم و رعیت ها ریختنن و دریچه های سد رو شکستن و مقامات دولتی باز رفتن جوش دادن.ولی خبر جالبی شنیدم امروز.میگفتن کهدوباره مردم رخته بودن تا دریچه هارو بشکنن و اینکارو هم کردن اما اینبار با نظارت کامل پلیس به این ترتیب که پلیس مانع از انداختن دریچه کنده شده به رودخونه شده و در موقع کنده شدن دریچه اقدامی نکرده بعنی نمیتونسته بکنه خلاصه اینکه بلبشوئیه اینجا سر آب.هردفه مثل این فیل هندیا یکی مردمو رهبری میکنه و مردم هم میریزن دریجه ها رو میشکنن.جالب اینجاست که دولتی ها میخوان از مردم لنجان که رودخونه زاینده رود از تما مناطقش رد میشه مالیات آب کوهرنگ رو بگیرن و با سخنرانی آقای احمدی نژاد توی شهر کرد که گفته بود تا زمانی که شهرکرد نیاز به اب داره نباید آب به استاای دیگه بره و از فردای روز سخنرانی ژر گهر ایشون اینجوری کشاورزا به مشکل خوردن. در این میون هم من باید غم بخورم و حرص بخورم.آخه اگه من به درد مردم رسیدگی نکنمکی میخواد بکنه هان؟ نمیدونم شنیدین یا نه یکی از نماینده های مجلس که استعفا داد فکر کنم تو همدان افشا گری کرده و دست خیلی ها رو رو کرده که الانم دستگیر شده و سایتش هم فیلتر شده. خلاصه این بود آخرین اطلاعات سیاسیه ایران. خب دیگه منم امشب گریزی زدم بهنت و اینا رو نوشتم. تا آژ بعدی بای. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 11:48 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه اينقدر خاطره داريم که گويي قد يک قرنه گلو مي سوزه از عشقت درسته با مني اما اگه گفتي دوستت دارم هر چي عشقه توي دنيا فکر مي کردم با يه بوسه اینو هرگز نمیتونم دوستان بابت غیبتم معذرت طلب میکنم.آخه این دانشگاه کوفتی با این کنکور ادغام شدن و خلاصه وقت کم دارم.دیگه ببخشین شما. فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 9:26 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صدها سلام بر دوستان عزیز و محترم و گرامی.این روزا با نزدیک شدن به کنکور فنی حرفه ای و با توجه به وقت کمی که من از بابت رفتن با دانشگاه علمی کاربردی دارم اصلا وقت نمیکنم مثل سابق بیام نت و همینجا از حضار گرامی طلب مغفرت دارم و قول میدم بعد از کنکور جبران کنم.
امروزم راستش حرف زیادی ندارم واسه گفتن فقط یه شعری میذارم و دیگر هیچ. این اشعار مال منطق والطیر از اثار عطار نیشابوریه که من به صورت گلچین مینویسم. گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی درگه است وانیامد در جهان زین راه کس نیست از فرسنگ ان آگاه کس هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس بی کنار پس سیم وادیست آنرا معرفت پس چهارم وادی استغنی صفت هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک هفتمین وادی فقرست و فنا بعد از این روی روس نبود ترا در کشش افتی روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت واما در اینجا به گفتن وادی عشق که پس از وادی طلب هست بسنده میکنیم. بعد از این وادی (منطور وادی طلب هست)عشق آید پدید غرق آتش شد کسی کانجا رسید کس در این وادی به جز اتش مباد وان که آتش نیست عیشش خوش مباد عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو سوزنده و سرکش بود عاقبت اندیش نبود یک زمان در کشد خوش خوش در آتش صد جهان لحظه ای نه کافر داند و نه دین ذره ای نه شک شناسد نه یقین دیگران را وعده فردا بود لیک او را نقد هم اینجا بود تا نسوزد خویش را یکبارگی کی تواند رست از غمخوارگی زنده دل باید درین ره صد هزار تا کند در هر نفس صد جان نثار این وادی عشق بود.نوشتیم واسه عشاق برن حال کنن خوش باشن. تا آپی دیگر بدرود دوستان.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 8:57 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و دوصد سلام و چندین صد بدرود بعد از آن.
اول از همه اینکه فکر نکنید درس نمی خونما .کلی درس خوندم امروزولی چون تعطیلم و فعلا چهار پنج روزی خونم فعلن فعال میشیم تا کم کاری احتمالی آینده رو جبران کنیم از این طریق. واما امشب حرف زیادی نیست از برای گفتن .فقط یه شعری میذارم و دیگر هیچ. بر روی ما نگاه خدا خنده میزند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 10:45 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
............................................................................................................................... ............................................................................................................................... سلام و دوصد سلام و صدها سلام و ....... حالتون چطور بید ؟خوب بیدید؟ الان که دارم این متنو می نویسم انقده خستمممممممممممممم که نگو و نپرس . ۴ ساعت توی راه بودن تو اتو بوس و مینی بوس بودن واقعا عذاب آوره ولی نمیدونم چه حسیه که منو میکشونه پای نت . یعنی اگه هزار کیلو خسته باشم واسه اینتر نت خستگی از تنم در میره. خب حالا کاری نداریم امروز بعد از ظهر تا الان خونه خاله اینام بودیم داشتیم اساسشون رو می بردیم آخه تازه خونه ساختن منم خسته و کو فته از راه نیومده رفتم کمکشون اسباب کشی و به زبون ساده تر خر حمالی واسه رضای خدا . امشب محض الکی داشتم اخبار گوش میکردم که گفت مدرسه ها به هیچ وجه حق پول گرفتن از دانش آموز هنگام ثبت نام رو ندارن.از طرفی چون مامانم مدیر مدرسه راهنمایی میدونم که تو این سال فقط دویست هزارتومن سرانه بهشون داده بودن .بعدم با کلی کمک مردمی مدرسه رو چرخوندن .حالا من نمیدونم اگه مردم خودشون کمک نکنن مدرسه ها قرار با چی بچرخن ؟ با دویست هزا تومن؟؟؟؟؟؟؟؟ چایی هم که خبر رسید گرون شده و به محض شنیدن این خبر یکی از عمده فروشای ولات ما هرچی که چایی داشت برد انبار کرد البته نه روز روشنا ساعت ده و سی شب که خب از دید من پنهون نموند. عجب روزگاری شده . آهان راستی به بخش نود موون هم برسیم که تیم ملی مساوی گرفت .به نظر منکه این تیم ملی با علی دایی به جایی نمیرسه.حالا حاجی رضایی هم به استناد حرف من همینو گفت .(نیشخند) خمیازهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه. من خوابم میاد . فعلا زت زیات. پاورقی ها: اول:اون نقطه چینا بالای صفحه به علت ارتحال روح ا... کبیر یک دقیقه سکوت بودهه هرکی رعایت نکنه میره تو جهنم. دوم:انقدهههه خوبه یکی آدمو دوست داشته باشهههههههههههههههههههههه که نگو. سوم:چند وقته بد جوری زدم تو کار شعر.امشب حالشو نداشتم ولی تو پستای آینده براتون شعر میذارم برین حال کنید واسه خودتون. یه وقتم دیدین کلا وبو عوض کردم زدم تو کار شعر و شاعری و اینا رو دست مینا خانم بلند شدم. چهارم:هیچی دیگه همین فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت به وقت گرینویچ 1:1 قبل از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز.
این روزا سخت گرفتار کارای این دانشکده هستم.می خوان بندازنم بیرون .حالا چرا شو اگه حال داشتین شما حدس بزنین. امروزم از ساعت سه تا پنج ونیم بعد از ظهر گیر یه بچه سوسول افتاده بودیم .یه ریز زنگ می زد و می گفت ممد رو کار دارم.هرچی بهش می گفتم عزیز من اشتباه گرفتی فایده نداشت که .آخر سر شمارشو دایورت کردم رو یه شماره دیگه که نمی دونم مال چه بنده خدایی بود تا از دستش راحت شدم. خدایم خودش ببخشد.همین جا از اون آقا یا خانم محترم معذرت می خوام. استقلالمون رو دیدین که چطور صعود کرد؟ با اقتدا ر و درخشش وحید جون اینطوری بردم. حالا پیروزی | ||