تبليغاتX
چرند و پرند
سلام دوستان.

اول از همه بابت غیبتم معذرت میخوام.این غیبت ما هم معضل شده بودا.همه ملت گیر داده بودن که این آتشک کجاست.حتی مسئولین برگزار کننده المژیک هم نگران شده بودن و نزدیک بود المژیک رو تعطیل کنن بیان دنبال ما بگردن که من تا فهمیدم اومدم اعلام موجودیت کنم که المژیک تعطیل نشه.از ورزشکاران ایرانی هم خبر میرسه که یکی از عوامل مهم ناکام بودنشون ننوشتن من بوده .چون قبل از المژیک با خوندن وب من روحیه میگرفتن و خلاصه یه حلت دوپینگی براشون داشته و حالا خب من که ننوشتم روحیشون تضعیف شده.از این بابت هم از تمامی ملت ایران معذرت میخوام.(این از خود تحویل گیری ما)

ولی جدای از شوخی ورزشکارا این دوره گل کاشتند.البته تقصیری ندارن ها.وقتی آقای احمدی نژاد اول دئوره ریاست جمهوری با عزتش میاد بودجه ورزشو کم میکنه خب از این بیشتر انتظار نمیره ازشون.

نکته جالب اینکه وقتی با یکی از دو و میدانی کارها مصاحبه میکرد گفتش که دو ماهه مربی نداره و خودش تمرین میکنه.آخه اینجا ایرانه دیگه.

ولی مهمتر از همه برای من و همشهری هام حضور رشید شریفی در دسته فوق سنگشین وزنه برداری بود که هرچند مدال نیاورد اما حضورش پر ارزش بود چون با کمترین امکانات تمرین کردو خودش رو به المپیک رسوند.

حالا جدای از المپیک ورزشی به نظر من اگه المپیک سیاسی یا اقتصادی و ... هم بود بن حکومت ها و کشور ها ایران باز هم آخر میشد چون تو المپیک دیگه نمیشه حقه و نیرنگ زد و دروغ گفت و حقایق مثل همین المپیک ورزشی رو میشد.

حالا بزگریم.

دلم واسه اینجا و همه دوستان تنگیده بود.به هر حال ورود دوباره خودم به عرصه وب نویسی رو شدیدن تبریک و میگم با توضیح اینکه احتمالا تا هفته دیگه آپ نکنم.حالا هم هرچه زودتر به اونایی که تو بیمارستانن و از دوری من مریض شدن خبر بدین من اودم تا حالشون خوب بشه باز.

در ضم در پایان از کساییکه بهم سر زدن ممنون و ساسگزاریم.

فعلا زت زیات.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
این روزا مشکل قطعی برق تو تمام ایران اعصاب ملت رو داغون کرده وبنده به عنوان یه وب نویس که وبم در سراسر جهان خواننده داره و حتی شنفته شده که به ۴۵۸۷۱۲۳۳۹۰۱۴۵۷۰۰۹۸۱زبان زنده و همین قدر هم زبان غیر زنده مطالب این وب رو ترجمه میکنن و گاها بعضی ها استفاده مالی هم میکنن و ترجمه این مطالبو به قیمت گزاف میفروشن.احساس مسذئولیت میکنم و همینجا به مسئولین هشدار ...نه اخطار ....نه  اصلا ولش کن بی خیال.

همینجا اعلام میکنم که من هم از این بی برقی خسته شدم.

اما دوستان فراموش نکنید که اجداد ما هم بدون برق زندگگی می کردن و حالا این یه فرصت بسیار خوبه که ما هم با گوشه ای از نحوه زندگی اجدادمون آشن بشیم .فلذا در همین راستا من پیشنهاد میدم که با روشن کردن چند شمع در تاریکی شب کمی فضا رو عشقولانه کنید و بعد با شنیدن یک موزیک که مورد علاقتون (من عذاب جاده قمیشی رو گوش میکنم) حالشو ببرید خلاصه.

اصلا به نظر من مسئولین مملکتی ما در صددند که با این کارا ما رو با تاریخ گذشتمون پیوند بدن تا دیگه از غربی ها الگو نگیریم و هی بریم به زمان داریوش و کوروش اینا نزدیک بشیم و فکر کنم طرح این یرارنه ها هم از همین قاعده پیروی میکنه .

چون با افزایش قیمت مواد غذایی کم کم مجبور میشیم که به حیات وحش و شکار و این جور چیزا رو بیاریم که این خودش ریشه کهن در تاریخ ما داره.

تازه زمستونم هیزم میاریم و هیزم درست میکنیم و خلاصه با آتیش سر میکنیم و به این ترتیب پیوندی که با گذشته هامون این چند ساله کمرنگ شده بوده رو دوباره برقرار می کنیم.

خب حالا چرند پرند ها در این زمینه کافیست.

دیشب در حالیکه نصف شبی بین دونماز شب مشغول عبادت بودم ییهو موبایلم زنگ خورد.گوشیو ورداشتم یه دختره ای بود از اون دیووونه ها.

دو ساعت باهم حرف میزدیم.دست آخر گفت من هرشب الکی شماره میگیرم هرکدومش پسر از آب در اومد باهاشون حرف میزنم.

به هرحال آدم دیوونه زیاد پیدا میشه تو این دوره زمونه.منم امروز رفتم تو دانشکده شمارشو بین همه پسرا پخش کردم تا اقلا اون دیگه زنگ نزه خرج بیفته براش .پسرا بهش زنگ بزنن.

امروز واسه ناهار رفتیم هبر بزنیم به رگ بعد بچه ها هی گفتن میخواییم کل بندازیم ببینیم کی بیشتر میخوره منم که دیگه این کارار رو گذاشته بودم کنار اول خواستم شرکت نکنم ولی خب نشد و تصمیم گرفتم که بشرکتم.

خلاصه شروع کردیم و بنده با خوردن سه تا سوسیس که یکیش دو نون بود و یک همبر روی بقیه رو کم کردم.

یارو ساندویچیه خندش گرفته بود .راس ۱۶۰۰۰تومن خرج کردیم.

دوتا نوشابه خونواده و کلی هم سس مصرف کردیم.

الانم بنده حال خوشی ندارم ولی خب بیکار بودیم اومدیم نت که اگه پنجشنبه نشد دیگه الان جبرانش شده باشه.

خب دیگه دوستان.

خسته شدم.دیگه حرفی ندارم که بگم.

فعلا با اجازتون.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط آتشک | 

مشتی آتشک از مشهد چو برگشت به خانه     آورد دو صد گونه ره آورد به خانه

 اشیای گرانقیمت و اجناس نفیسی                     کز حسن و ظرافت همه را بود نشانه

    از رادیو و ساعت و یخچال و فریزر                            تا ادکلن و حوله و آیینه و شانه

     از پرده ابریشم و رو تختی مخمل                              تا جامه مردانه و ملبوس زنانه

       در جعبه محکم همه را بسته و چیده                           تا لطمه نبینند ز آفات زمانه

         دیدم که بر آن جعبه نوشته است ظریفی                       "مقصود تویی"کعبه و بت خانه بهانه

اول سلام.دوم اینکه تروخدا بشینید.جون منننن.به خدا ناراحت میشم این همه آب جارو کردین.حالا اون گوسفند بی زبون و کی سر  بریده؟؟

به هر حال ممنون از زحماتتون .فقط تروخدا کسی غذا نخورده نره ها.این همه گفتم که بدونید من از مشهد برگشتم.

هه هه هه

 سوم اینکه این شعرو یکم دستکاری کردم حالا نمیدونم پیگرد غیر قانونی داره یا نه؟!!!

ولی به هر حال اون اولش حاجی رجبه که از مکه برگشته.

 خب از مشهد بگم براتون که این دفعه برخلاف هر سال که وقتی میرفتم مشهد حد اقل تا یک هفته احساس سبکی و انسان خوب بودن داشتم و نمازمو یواشتر میخوندم و والضالینم طولانی تر میشد این دفعه این اتفاقات نیافتاد و خر رفتیم و گاو برگشتیم.یادم باشه دفعه بعد مثل جمعیت کثیری از ملت که شاید ...ساده دل هستند منم برم و تو صف پنجره فولاد وایسم و خودمو غل زنجیر کنم اونجا تا شاید آدم شدیم.

حالا بزگریم.

ولی انقد شلوغ بووووووود که نگو.منم دو بار بیشترنرفتم توی خود حرم و هر دوبار هل هلی رفتیم چا چنگول چسبیدیم به ضریح اما به قول شاعر کار ما ازین حرفا گذشته انگار بازم اون احساسات قبلی که گفتم بهم دست نداد.

صحن انقلابم که مختص خواهر شده بود و برادرا برای وروود به حرم بایستی از صحن آزادی میرفتن تو.

یعنی کلی راه باید دور میزدیم ما تا زه وقتی هم که به صحن آزادی میرسیدی از شلوغی و فشار جمعیت درارو بسته بودن و باید دوباره نیم ساعت پیاده بر میگشتی تا به محل برگزاری نماز جماعت برادران برسی.

خلاصه خیلی خسته کننده بود.حالا اونا هیچ از فردا باید برم دانشگاه.و با توجه به یه هفته غیبت باید از این به بعد بیشتر درس بخونم.اینه که تصمیم گرفتم هر پنجشنبه آپ کنم و بیام نت و بیشتر به درسام برسم.

کنکورم که ایفتیضاح بود.اول خیلی با پرستیژ مثل اینا که مثلا خونده بودن  تست زدم تا رسید به اختصاصی ها.اختصاصی ها رو هم به همین ترتیب زدم بعد وقتی تعداد  تست های اختصاصی که زده بودم رو شمردم از تعداد انگشتای دست کمتر شد.منم دلو زدم به دریا و از روش ده بیست سی چهل استفاده کردم .پس در نتیجه امید قبولی ندارم و البته قبلش هم نداشتم چون خداییش هیچی نخونده بودم.

خب دیگه دوستان فعلا زت زیات.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
سلام دوستان.

من شنبه تا الان مشهدم.بابت غیبتم معذرت می خوام.

الانم از حرم اومدم .همتون رو هم دعا کردم.الانم این کافی نتیه داره می بنده. زیاد وقت نیست.

فقط اومدم بگم که نیستم که بخوام سر بزنم.

با عرض پوزش .

فعلا زت زیات.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط آتشک | 

سلام دوستان.

من از چادگون امردممممممممم.دست بزنید پابکو بید. حال ببرید.

مطرب شما بنواز نوای اشنایی رو.

هیییییییییییییییییی.

خب دوستان حالو بالتون چطوره.

امروز ساعت ۳ راه افتادیم و هی بین راه جاهای قشنگ واستادیم تا حالشو ببریم و نهایتا ساعت ۳۰/۶رسیدیم خونه.بعدم دوش و شام و الانم نت.

هه هه هه .

نکته جالب انگیز ناک اینه که جمعه کنکور دارم و هنوز کارت نگرفتم .فردا برم بینم بهم میدن یانه.ولی امیدی به قبولی ندارم که.می خوان بدن میخوان ندن.ولی غلط میکنن ندن.ندن به زور میگیرم.

خب.اول از همه یه رفع شبهه بکنیم در مورد عبارت دختر جلف که در قسمتی از پست قبلی اومده بود و لاغری ما رو مجکوم کرده بود که آقا مگه چادر نداشتن نشونه جلفیه؟

جواب ما:

نه خااااااااااااااااانم.چه جلفی .چه وضعی.به نظر من ظاهر افراد اصلا نشونگر باطن و شخصیت اونها نیست و متعاقبا چادار داشتن یا نداشتن هم نشونه جلفی شخصیت افراد نیست.اما خب اونایی که ابرو تتو میکنن و شلوار آستین کوتاه میپوشن و یقه پیرهنشونم تا بیخ نافشون بازه  خداییش سوای از باطن که ما نمیدانیم چگونه است (کاما) ظاهر جلفی دارن دیگه.حالا بزگریم .در هر صورت من معذرت میخوام.

و اما نمردیم و به یک مسابقه وبلاگی دعوت شدیم.از جانب پریا خانم که به مسابقه می پردازیم و در ضمن کلی عکس گرفتم که اگر تونستم تو پستای بعدی میذارمشون.(قول نمیدما ولی سعی میکنم)

مسابقه شامل موارد زیر است:

۱۰چیز که به آنها علاقه مندیم.

خونواده مو دوست دارم چیزی فراتر از علاقه مندی پس نمی نویسمش.

۱-اول از همه به موسیقی و ترانه شدید علاقه مندم و بسته موقعیت روحیم خواننده هاش فرق میکنه و معتقدم که در یه ترانه خوب یا صدا یا آهنگ و یا شعر ترانه باید توجه مشتری رو جلب کنه و باعث لذت انسان بشه .در حالت کلی از قمیشو هایده گوش میکنم.از سنتی هم بدم نمیاد به خصوص استاد شجریان که هر موقع فرصت بشه گوش میکنم.در من از خواننده های دیگه مثل داریوش معین شکیلا و از این قبیل خواننده های سر شناس هم گوش میکنم.تا الان از هیچ رپ فارسی خوشم نیومده و اصلا  گوش نمیکنم ازشون.هرچند گاهی بد نیست مثلا ماهی یه بار استعمال بشه.ولی همون قمیشی رو عشق است.

۲-به شعر خونی هم علاقه مندم و تقریبا همه نمونه شعری رو دوست دارم.در ضمن موقع شعر خوندن انقدر جوگیر میشم که گاهی وقتا اشکم در میاد.احساساته دیگه.چه میشه کرد.

۳-خیلی دوست دارم که بعضی وقتا تنها باشم.تنهایی و آهنگ ملایم اونم توی تاریکی در حالیکه روی تخت درازکشیده باشم و با هندزفری چیزایی رو گوش کنم که دیگران از شنیدنش عاجزن برام آرامش بخشه.

۴-عاشق گردش و مسافرتم اونم به صورت دسته جمعی با همسفرای خوب.خیلییییی حال میده.

۵-بچه که بودم عاشق بازی شورش در شهر سگا بودم و بارها تا غول مرحله هشتم رفتم و شکستش دادم.بعدها شدیدا با کامپیوتر کومبت رو بازی میکردم و الان معتاد فوتبال کامپیوتری هستم.

۶-چت کردن یکی از علاقه مندی های بارز منه.بعض وقتا سرکاری خیلی وقتام اینکه بشینیم تو چت رووم پچ پچ جوونترا رو راهنمایی کنیم و عمر رو بگذرونیم.

۷-به وب نویسی ودوستان وبلاگی نیز علاقه مندیم و مخلص و کوچیک همشونیم.

۸-عاشق اینم هستم که تو عالم رفاقت سر به سر برو بکس بذارم و یکم بهشون بخندم.ازون شوخی های دوستانه ها.

۹-عاشق آب هویج بستنی خوردن توی کافی شاپ رنگین کمان با ابی جون دوست دوران هنرستانم.

چون هم خاطره زیاد دارم اونجا هم ابی خان بچه باحالیه خیلی وقتا حسابم میکنه(هه هه هه )

البته جدا از شوخی ابی دوست دوران هنرستانه و خیلی بچه باحالیه و کلا از بودن باهاش احساس آرامش میکنم.

۱۰-ولو شدن دور اصفهان با بروبکس از جمله ابی و دوستان دانشگاهی که پایه همه کاری هستن.

راستی من اسقلالی هستم هاااااااا.

۱۰ چیز که متنفریم ازشون.

۱-آدمایی که بهم دروغ بگن مخصوصا اگه از دوستان نزدیک و یا کسایی باشن که من بهشون دروغ نمیگم.

۲-آدمایی دورو که ظاهر و باطنشون فرق فوکوله و زیرور رو هستن.

۳-نصیحت.از نصیحت متنفر نیستم ولی زیاد هم خوشم نمیاد.

۴-حرف زور به مزاجم خوش نمیاد و زیر بار نمیرم.

۵-آدمای لجبازی که هیچوقت اشتباهشون رو قبول نمی کنن همیشه لج منو در میارن.

۶-از چیبس همیشه بدم میومده.اه ه ه ه ه

۷-با آدمای پر مدعا زیاد رابطه ای ندارم

متنفر نیستم ازشونا ولی ارتباطی هم باهاشون ندارم.

۸-از وضعیت الان کشورمون و در تمام مواردش متنفرم.

۹-از اینکه دیگران بخوان از کارام سر در بیارن و مدام سین جیمم کنن.

۱۰-از خودم و اون روی سگم که غیر قابله تحمله واسه اطرافیانم هم متنفرم.

۲۴ ساعت پایانی زندگی.

اول از همه از کسایی بد کردم بهشون و یادم مونده طلب حلالیت می کنم.بعد میرم پیش بابام و مامانم و میبوسمشون و ازش تشکر میکنم.و ازشون معذرت می خوام.بعد میام نت و یه پست میذارم و از دوستان وبلاگی حلالیت می طلبم.

بعدم میرم توی تختم و لحظات باقی مونده رو ترانه گوش میکنم.اگه حالم گرفته بود غمگین.

اگه شاد بودم نمیرم تو تخت.تو اتاق ترانه شاد میذارم و واسه خودم میرقصم تا بمیرم.

هه هه هه.

پنج دقیقه اول که به نت وصل میشم.

معمولا من مسنجرم درست روشن نمیشه.هی خفه میکنه.واسه همین معمولا پنج دقیقه اول و به مسنجرم ور میرم.

هله هوله مورد علاقه:

دلستر- آدامس رلکس.

خب دیگه دوستان.پست سنگینی شد.

فعلا زت زیاتتون.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط آتشک |