تبليغاتX
چرند و پرند
سلام و خیلی صد سلام.

امیدواریم  خوب خوش و سرحال و قبراق و خوش تیپ و .... باشید.

می بینید ترو خدا.بلاخره استکبار جهانی کار خودش رو کرد.با تمام تلاشی که من کردم ولی بازم نشد.

این استکبار جهانی با همکاری امریکا  و چندتا دیگه از گروه ها مثل گروه ۱-۷و۵ ضربدر ۷ و از این قبیل گروه ها عملیات خودشون رو عملی کردن و وبلاگ ما رو از رونق انداختن و خواننده های وب مارو که کم کم داشتن با اوضاع سیاسی منطقه آشنا میشدن تارو مار کردن.البته ما هم بیکار ننشسته ایم و با کمک گردانهایی مثل گردان سید حسن نصرالله و گروه القاعده و... جواب حملاتشون رو خواهیم داد که در این حمله  مجید شر هزینه های مالی جنگ رو تقبل کرده و داش ناصر هم قراره سلاح جنگی و نون خشک و ... را به بچه ها برسونه و یه قسمت آلبالویی رو هم بیمارستان میکنه.

مین هم که به عنوان رییس کل قوا فرماندهی تمامی گردانها رو به عهده میگریه و نامزدشم این چند روز که مات میریم جنگ قراره بجای مین مس بسابه و یخ حوض بشکنه و ... .

 پریا هم نگهبانی میده که یه وقت غافلگیر نشیم و منم از پشت سر حمله ور میشم و استکبار رو که گرفتم هفت تیر و میذارم رو شقیقش و بقیشونم مجبورن تسلیم بشن دیگه.

یگانه خانم هم مسئوله که تمامی داشته های مرده های گروه استکبار جهانی را برداره.یعنی چی؟

یعنی اینکه ساعت مچی اگر دارنو گردنبند طلا پول و خلاصه هرچی که دارن برباید و بیاره تا بعدن باهم تقسیم میکنیم.

از دوستان وبلاگی اگه کس دیگه ای هم میخواد تو این جنگ شرکت کنه بیاد ثبت نام کنه.

ساعت نه از باشگاه که اومدم خونه جاتون خالی یه لیوان چایی آلبالو خوردم +نصف بطری دلستر لیمویی+یک لیوان آب +یک چهارم هندونه و الان به حالت سیخکی نشستم و دارم تایپ میکنم.

نمیدونید که.انقدهههه حالت سختیهههههههه که نگو.

دیشب نیمه های شب ساعت ۱۱ -۱۲ شب بود که یدفه موبایلم شروع کرد لرزیدن یکی از بچه های دانشکدمون بود. منم که معمولا موبایلم دم دسته سریع وصل کردم اول فکر کردنم تک سر کاریه ولی بعد دیدم داره حرف میزنه .گوشیو نزدیک تر کردم بینم چی بلغور میکنه.دیدم به طور خیلی فجیع و باحال عبارات زیر و با یه ریتم خاص میگه:

<<آها... بندری<<<آها آهاااااااااااااااااااا بندری بندرییییییییی.>>

منم که روده بر شده بودم از خنده نمیدونستم چیکار کنم .دیدم خودش سرحال نیست و قطع نکرد خودم قطعش کردم.

امروز از ش قضیه رو پرسیدم گفت رفته بودیم عروسی و حواسم نبوده دستم خورده شماره ترو گرفته.

ولی خیلی باحال بود .کلن حال داد یه کم خندیدیم بهش.

امروزم تو مینی بوس یه دختره ای رو دیدیم که یه کتاب دستش بود.کلی بحث کردیم که آیا این کتاب مربوط به چه رشته ایه. اول فکر کردیم ماله تربیت بدنیه و رشته دختره تربیت بدنیه ولی بعد از خودش پرسیدیم گفت ماله بازیگریه.بعد تا این حرفو زد یکی از بچه ها که پایه خندس گیر داد بهش و خودشو رسول کروز معرفی کرد و گفت که دنباله یه زوج هنری میگشته.ما و تمامی مسافرینی که بازی ایندوتا رو میدیدن روده بر شده بودن از خنده.خیلی باحال بود.رسول خودشو با یه حالته طنز آمیز اینجوری معرفی کرد :

 رسولللللللللللل کروز.

خیلی باحال بود نمیشه اینجا توضیحش بدم ولی بد جوری پایه خنده بود.دختره ام دختر خوبی بود یعنی از این جلفا نبود ظاهرش.چادری و محجبه بود و نهایتنم به ردوبدل کردن شماره ها انجامید کارشون.

فردا بعد از ظهرم عازم چادگان خواهیم شد . ددی و مامی و داداشی میان دنبالم در دانشگاه و از اونجا میریم.آخه دانشگاهمونم تو مسیر همون چادگانه.

خب دیگه .خیلی فک زدم.

دیگه تا دو سه روز دیگه خدا نگهدارتون.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
سلام سلام سلام.

امروز امتحان ریاضی رو هم دادیم.فکر کنم کمتر از هفت نمیشه از ده نمره.تازه یه سوالم به طرز فجیع خراب کردم(ویا اصطلاح شدید ترش گلاب برو تون <ترزدم>)و به این ترتیب بود که نمودار کتانژات رو بنده کسینوس کشیدم.از بس هی بغل دستیم تقلب میخواست .نذاشت بنویسیم که و به این ترتیب دو نمره پریدددددددد.

آره خلاصه این بود اوضاع ما.

ساعت شیش صبح زدم بیرون شیش عصر رسیدم خونه.تو این مسیر خیلی خسته میشیم.تو این مسیر دهن آدم .....فکر بد نکن بابا ُدهن آدم خشک میشه.خیلی تشنم میشه.

امروز توی ایسگاه فولاد شهر یه لیوان آب میوه- شربت پرتفال- خریدم ۵۰۰تومن.از همونایی که اگه مامانم خونه درست کنه نمیخورم.

شنبه پس از آزمونم قرار بریم مشهد.ایشالله همتون رو دعا خواهیم نمود.

بعد دیگه اینکه همنی.

حرف دیگه ای نیست.

فعلا تا بعد زت زیات.

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
سلام.

ای بابا.

مین جان کجایی ببینی رفتی و چرند پرند هم از رونق افتاده.یاد اون روزایی که مین میتونست بیاد نت بخیر .الان که دیگه طفلی احتمالا مس میسابه و یخ میشکونه و ازاین کارا.

امشب میخواستم بیام آپ کنم ولی نمیتونم زیاد  باشم چون فردا میانترم ریاضی دارم. امروزم از ظهر رفته بودیم پارک.بعدشم که اومدیم تخت گرفتم خوابیدم تا ساعت شش.بعدم زدم بیرون تا هشت.تا نه و نیم درس خوندم .الانم اومدم آپ کنم.خدا خودش بخیر کنه. حالا بشینم بینم تا کی دووم میارم درس بخونم.راستی نمرات فیزیک هم دادن از ۱۰ نمره ۵ گرفتم.که خداییش خوب بود چون هیچچچچچی نخونده بودم.

امشب یه برنامه ای به نام پیک هفته که هر هفته از شبکه اصفهان پخش میشه و در مورد معضلات جامعه با کارشناسان اساتید دانشگاه روحانیون عامه مردم و جوانان و دانشجویان صحبت و ازشون نظر خواهی میکتنه.

امشب درمورد چت و اینترنت بود وهفته بعدم ادامه داره.یکشنبه هم از طریق چت صوتی قسمتی از برنامشون اجرا میشه.خلاصه خونواده رو کنجکاو کردن که از نت سر در بیارن.بابام میگفت میخوام ازین به بعد بشینم تا باهم چت کنیم.منم گفتم باشه ،البته شوخی کرد و الان دیگه تو خواب چهارم پنجمه فکر کنم.

حالا نظر شما در رابطه با چت چیه؟

خوب دیگه منم برم ادامه درسم رو بخونم که فردا امتحان ریاضی دارم.

فعلا بای بای.

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
هییییییی روزگار.

عجب روزگاری شده!!!!؟

پدرا وقعا مظلومن.ههههه.

روز مادر که خودشون باید طلا بخرن روز پدر هم که یا هیچی تویل نمیگیرن یا یه جفت جورب و در صورت بهترش یه جفت جوراب و یه زیر پوش میگیرن.

البته منکه چیزی نگرفتم ولی یه اس ام اس انگلیسی دادم که قیمتشم بیشتر باشه آبرو مندانه تر  هم باشه. ولی مامانم دمش گرم یه دونه شلوار با یه پیرهن خریده بودبازم به از هیچه.

کسی هم که به ما این روزو تبریک نگفت .حالا یا واقعا کسی و نداریم یا هنوز مرد نشدیم .اینم دادم بچه ها بررسی کنن بینم بالاخره علت این موضوع چی بوده.

حالا روز مرد به تمامی مردا من جمله مردای چرندپرند خون مثل :

داش ناصر-مجید شر جان-جوراب خان -و به مین جان  هم که خودش یه پا مردهو دیگر مردان اهل این بلاگ تبریک میگم.

خب یکشنبه امتحان فیزیک میانترم داشتم و فکر کنم گند زدم به طور فجیع به طوری که از ده نمره احتمالا ۴ میارم.حالا دلایل اینم دادم بچه ها بررسی کنن بینم این دلیلش چی میشه.

شنبه هم امتحان ریاضی دارم .اینو دیگه از همین امروز شروع کردم خوندن .البته ریاضیم بهتر از فیزیکه.به این امیدوارترم.

دوشنبه گوشی یکی از بچه هارو گرفتم و رفتم توی پروفایلشو واسه سایلنتش آهنگ گذاشتم .اونم به خیال اینکه گوشیش سایلنته انو گذاشت توی جیبش.بعد سر کلاس ادبیات -که قبلن هم فکر کنم گفتم به زنگ موبایل حساسه-بهش زنگ زدم و خلاصه حالش باز گرفته شد و سر کلاس ادبیاتم ضایع شد.

آخه نمیدونید که .اینروزا بازار ضایع کردن و حالگیری و اینا خیلی داغه تو کلاس ما به خاطر همینم یه لحظه غفلت کنی ممکنه بند کیفتو با بند کفشت به هم گره بزنن .البته بعد از عملی شدن این نقشه همه برو بکس خبیثی که دستی توی این کارای پلید داشتن این کارو یه ایده نوین دونستن.

دیگه اینکه این هفته قرار بود بریم چادگان که منتفی شد و افتاد برای هفته دیگه و ایشالله هفته دیگه به اونجا خواهیم رفت و پنجم مرداد هم میریم به مشهد.

و نکته آخر اینکه ببخشید که سلام نکردم .آخه به نظرم سلام تکراری شده .به نظرتون نمیشه یه واژه دیگه جایگزین سلام کرد؟؟؟؟

حالا جهنم و ضرر دوستان سلام.

 

و در پایان هم روز مرد رو هیییی دوباره تبریک میگم تا مردها دلشون نسوزه.

خب دیگه.

فعلا زت زیات دوستان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط آتشک | 
حالا دسسسسسسسس دسسسسس

جون ننه اقدس؟

شام به اندازه کافی هستتتتتتتتتت.

هان؟چی میگه؟

خداییش دیگه خیلی چرند ژرند شد ولی خب فی البداهه خوبی بود.

آها آها .............آها آها

ناصر جون بیا وسط دیگه .قرش بده اون کمروووو نا سلامتی عقد مین جونه ها.

مجید شر چرا بیکاری.ببین چقد برات کامنت حجیم میده .بیا وسط دیگههههههه.

آهاااااااااااااااااااان

حالا شد.

خب تا شما به رقص و ژایکوبی مشغولین من یه آژی بزنم.

و به این ترتیب مین خودشو میندازه به آقای نامزد.

مین جون اول از همه ایشالله که خوش بخت بشی و به مبارکی و میمنت باشه.فقط هرچه زودتر تاریخ دوماد کشون رو معین بفرما تا با داش ناصر و مجید شر ک اعلام آمادگی کرده بودن خدمت برسیم.

ولی خداییش پست ننوشتن شما توی این بلاگ بسیار تاسف انگیز ناکه.

آقای دوماد خوش سلسقه فقط مواظب خودت باش که این مین هر لحظه امکان انفجارش هستاااا.

گفته باشم من.

مین جان شما هم یکم شوهر داری خودم یادت بدم نزنی دومادو همون فردای عروسی ناکار کنی.

به هرحال باید یکم انعطاف از خودت نشون بدی و یکم با ملایمت ازین به بعد رفتار کنی.

یه سخن هم دوماد:

آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دوماد خان.مین ما رو حق نداری بگیری ها.مین جان باید تو نت باشی .اصلا دهکده(جهانی) بی تو صفا نداره به خدا.

خب دیگه .

مین جان تو این مدت اگه بدی ازما دیدی که حقته ولی اگه خدایی نکرده خوبی ای دیدی شما به برگی خودت ببخش.امیدوارم برادر کوچیکتر خوبی بوده باشم و تو هم همچنان مثل برادر کوچیکترت منو دوس داشته باشی.

این قسمتش اینجوریم ها 

خب دیگه فیلم هندی رو جمعش می کنیم .

حالا بریم سراغ گلایه ها:

چرا منو واسه عقدت نگفتی؟هاااااااااااااااااااااا

دیگه برا عروسی منو باید بگی هاااااااااااااااا.حالا اگه نگفتی اقلا یه دست شام یا ژولش و بفرست واسم(اصفهانی بازی ها)

ولی جدن برا عروسی بگو بیاییم .خیلی دلم می خواد عروسیتو ببینم دخترم.مثلا  ما شریک بلاگ نویست هستیما.

 

خب دیگه دوستان می تونن جهت رقصیدن و خوردن شام به کامنت دونی همین بلاگ مراجعه کنن.

دیگه به خدای بزرگ میسپاریمتون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
آقا سلام علیکم!

احوال شما؟

خوب هستین؟

چاکر شما! ما هم خوبیم!

آقا ما عیال وار شدیم رفت!!!!

به جان خودم مخمو زدن! ما اصلا اهل این حرفا نبودیم به خدا!!

آقا اصلا نفهمیدیم چی شد! تا به خودمون اومدیم دیدیم نشستیم پای سفره ی عقد!!

آقا.... (اه! چقدر می گم آقا!!!)

دیگه شرمنده ی همه تون شدم این چند وقته!

خواستم فقط بگم دیگه من بعد منتظر پستای من نباشین! من خیلی هنر کنم بتونم بیام براتون کامنت بذارم( که می ذارم!!!!) ولی دیگه پست رو بی خیال! به هر حال  دیگه باید برم رخت شویی و ظرفشویی و آشپزی و کهنه شویی(!!!) یاد بگیرم وگرنه همون روز اول مثل چک برگشتی به خونه پدر گرامی ارجاع داده می شم!!!!!!!!!! (نه خداییش به قول لاغر مردنی آقای نامزد! همه چیش خوبه الا سلیقه اش تو انتخاب همسر!!!!)

خب دیگه عزیزان اگر بار گران بودیم رفتیم! حالا اشک نریزین ما همچنان مزاحم هستیم و به این راحتیا شرمون رو کم نمی کنیم! شاید من بعد به اتفاق جناب همسر گرامی کامنت دونی تون رو مزین کنیم!

خب دیگه قربون همگی

زت زیاد هم نگم و یکم عفت کلام رو رعایت کنم برم تمرین کنم لفظ قلم حرف بزنم!

خب چی بگم به جاش؟ آهان ... بای عزیزممممممممممممممممممم (اوووهوووووووع)

نکته : قطعا قیافه ی این جانب در هنگام ادای عبارت پایانی پاراگراف بالا دیدنی خواهد بود!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط مین | 
درود و سلام خدای بلندمرتبه عظیم و رحیم و خداوند روزی ده رهنمای به قول شاعر.

سلامی به گرمی روزهای تابستون وبه سبزی دلهاتون و به قشنگیه چشماتون.(این آخریه برای جور شدن قافیه بودا)

اول از همه بگم که من دختر باز نیستم و خیلی خیلی هم از این کار بدم میاد.البته شاید مثل هر پسر دیگه ای بدم نیاد با یه دختر در ارتباط باشم  اما اصلا حوصله دختر بازی و اون قرتی بازیاش رو ندارم.مثلا دیدم که بچه ها کلی وقت میذارن تا با یه دختر دوست بشن و راه میفتن  دنبالش ولی من اصلا از این کارا خوشم نمیاد.تو کامنتای قبلی راحیل خانم گمان برده بودند که من دختر بازم ولی خداییش اصلا حال و حوصلش رو ندارم و به قول شاعر مرد این بار گران نیست دل مسکینم.

اگه خاطرتون باشه هفته پیش گفتم که رفتیم چادگان حالا هفته آینده هم قراره دوباره بریم چادگان.ایندفه یه چندتا عکس یگرم میذارم اینجا تا ببنید که چه قشنگه اونجا.تازه قراره ۵ مرداد هم با دایی و بابابزرگم اینا بریم مشهد اگه خدا بخواد.البته الان در حد صحبته ولی ممکنه هر لحظه جدی بشه.

امروز یه جایی خوندم در راستای طرح امنیت اجتماعی قراره با بلوتوث بازان توی اماکن عمومی برخورد بشه.پس حواستون باشه اگه بلوتوث بازین گیر نیفتین یه وقت.

تو این یاهو هم که دوستان آن میشن جواب سلاممون رو هم نمیدن.عجب روزگاری شده ها.

هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی روزگار.

خب دیگه بیش ازین حرفیدنم نمیاد.

پس فعلا بای.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط آتشک | 

سلام سلام صدتا سلام دوستان عزیز.

این یه چند وقته شدیدا مشغولیم.آخه به واسطه اینکه ترم ما از اردیبهشت شروع شد ما تازه رسیدیم به میانترم ها و یکشنبه هفته دیگه میانترم فیزیک و هفته بعد ترش ریاضی داریم.خلاصه اینکه سرمون شلوغ خواهد شد.تازه ۵ مرداد هم تواین هاگیر واگیر کنکور دولتی که البته من خیلیییی ناامیدم ازش.

البته به امداد های غیبی و همکلاسی خودم که قراره کنارش باشم خیلی امیدوارم .

آخه پارسال کلی ترسوندنمون که تقلب میگرن و خیلی جدی و از این حرفا بعد که رفتیم دیدیم ای دل غافل.

این مراقبا به هیچ چیز بیشتر از چای و دروغ و سیگار اهمیت نمیدن .

و اما از دوستان وبلاگی یه معذرت خواهی به نویسنده وبلاگ به تو چه یعنی نیمای عزیززز بدهکاریم .داداش معذرت می خواهیم.اون کامنت قبلی شوخی ای بیش نبود حالا گه شوخی بد و زشت و بی قواره ای بوده شما به بزرگی خودت ببخش.

واما در مورد مین جان که خودش میدونه خیلیییی کوچیکشیم و از این حرفا و خیلیییی هم دوسش می داریم(جای خواهر بزرگتر])اینو بگم که اگه هر چند وقتم غیبت بکنه و پست نذاره بازم هروقت دوست داشت میتونه بیاد و بآپه .من نمیدونم چرا هروقت رفت هی همه میان میگن چی شد.اینو گفتم که همه دوستان بدونن تا زمانیکه اسم مین اینجا هست مین نه تنها موظف به آپ بلکه مجبور به آپیدن توی بلاگه و حذف نام ایشان از نویسندگان این وبلاگ پیگرد قانونی دارد.مخلص کلوم اینکه مین جان اینجا صابخونس و همه کاره.و خلاصه اینکه مین جان خیلی کوچیکتیم.

مین جان اگه به هر نحوی از دستم ناراحتی بنده جلوی این همه وبلاگ خون ازت معذرت میخوام(این قسمت دعوای خونوادگی بود .نخون)

و اما از امروز بگم.روزای یکشنبه همیشه ما از ساعت ۱۱-۱بیکاریم و کلاس نداریم .فلذا همیشه می رفتیم توی پارک نزدیک دانشکده می نشستیم .امروز یکی از بچه ها  که رشتش کامپیوتره و این رشته هم کلی دختر توش هست.رو کار داشتم واسه همینم رفتم دم در کلاسشون .از شانس بد ما  بعد کلاس استاد فیزیک که منو هم میشناخت از در اومد بیرون و فکر کرد بنده (ویرگول )خدایی نکرده اومدم هوای دخترای مردم.همچین تیکه انداخت سر دلمون که هنوزم هضمش نکردیم و خلاصه فکر بد درموردم کرد.

کلن یه چند وقته هر کاری میکنم ملت سو رفتار منو بر میدارن(جملم گویا و درسته آیا؟)

در واقع هر کاری میکنم با قصد و نیت خیر اگه نباشه شر و بدی هم توش نیست ولی نمیدونم چرا همش ملت بد بین میشن بهم.در واقع میاییم سواب کنیم کباب میشیم.

حالا بزگریم چرا که این نیز بزگرد.

یه جک بگم واستون البته خو.دم دو هفته پیش اینو خوندم ولی الان میذارم اینجا شرمنده اگه تکراریه :

یه بنده خدایی اسم بچشو میذاره  احمدی نژاد(حالا گیر نده که احمدی نژاد فامیله ها)خلاصه بهش میگن چرا این اسمو گذاشتی؟

مبگه آخه پدر سوخته دوروزه بدنیا اومده ولی گلاب بروتون ۸ بار ریده .

در مورد اسمم هم باید بگم که یه سوتفاهمی بود اونم اینکه جامعه پزشکی از اسم ما میخاستن سو استفاده کنن .البته ما زود فهمیدیم و از این کار جلوگیری کردیم .خب فکر کنم فکم زیادی جنبید امشب.

خب دیگه اینم حسن ختام پست امروز بودش.

یه موضوع دیگه اینکه الان وقت نیست بهتون سر بزنم .واقعا از تون شرمنده و خجلم .حالا ایشالله فردا شب میام خدمتتون میرسم.

 

تا یه چرند پرند دیگه بای.

پ.و:(مخفف پاورقی )

مخلص جامعه دکتری ایرانم هستیم.از اونجایی که وب ما خیلی خاننده داره فلذا ممکنه دکترای علاقه من به چرند پرند بیان بخونن و ناراحت بشن که بنده همینجا از چندتاشون که وب مار و میخونن معذرت میخواییم و ازشون خواهش داریم که معذرت مارو به جامعه دکترای ایرونن برسونن که یه وقت درد سر نشه برامون.

اول  سر دکتر میننننن با افتخار سیضن

دوم دکتر ناصریاااااا به افتخارش ایضا.

سوم .دکتر مجیدشررررر به افتخارش

چهرم دکتر نیماااا جورابیف به افتخارشششش.

پنجم پرستار یگانه خانم.(به نمایندگی از جامعه دکترا مونث که تعدادشون  بسیار اندکه)

و کلیه فامیلهای وابسته .(منظور پسرای چرند پرند خونه.چون اصولا دخترا به دکتر نمیشن و در راه صعب دکتری یا شوهر میکنن یا شوهر کردن بچه دار میشن و یا اصولا اصلا مغزشون به دکتری و اینا قد نمیده پس کلا از جمیع پسرای رووم که دکترا همگی معذرت میخواییم.)

البته مین استثنا هستش و فرق فوکوله همونطور که نوشتم سر دکتر وب ماست.

یه جک دیگم بگم همین الان یادم اومد.

یه ترکه پشت ماشینش مینویسه امام با سالاد بهش میگن آخه یعنی چی ؟چرا اینو نوشتی؟

میگه خب شما همه جا مینویسین خدا ماست منم دوست دارم بنویسم امام با سالاد .

خواهشا یکم بخندین من ضایع نشم ها.

خب دیگه ایندفه واقعا خداحافظ.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط آتشک | 
سلام

اول از همه بازگشت غرور آفرین خودم رو طبق معمول تبریک عرض می کنم!

دوم از همه اینکه یه عده فکر کردن ما از صفحه ی روزگار محو شدیم! که این عزیزان نمی دونم حالا چشاشون آنفولانزای کروکودیلی گرفته یا چی که کامنتای عریض و طویل من رو در اقصی نقاط(!) وبلاگ های دوستان ندیدن!!

سوم از همه اینکه من این یک ماهی که خواهرم ایران بود از همه زندگی افتادم و کلی کارام عقب افتاده و تازه انتخاب واحدم نکردم! و فکر کنم وقتش هم کاملا تموم شده و ترم بعدی هم به صورت اتوماتیک حذف بشم!!!!!!

چهار از همه اینکه بابا اصلا پست گذاشتن کار جالبی نیست به خدا! به جان خودم کامنت گذاشتن خیلی بهتر از پستیدنه! نشون به اون نشون که هیچ کدوم از کسایی که تو این مدت براشون کامنت می ذاشتم نگفتن چرا آپ نمی کنی! حتی یه بار! پس نتیجه می گیریم از کامنتای من بیشتر شنگول انگیز ناک می شن تا پستام! البته حق هم دارن! من شرط می بندم اگه تو این مدت به جای کامنت گذاری به امر شریف پست گذاری مشغول بودم این همه دوستان مستفیض و کیفور نمیشدن! آخه کامنتای من در نوع خودش از بدیع ترین و پربار ترین کامنتای سراسر دنیاست! ( آخیشششش! یه مدت خود پاچگی نکرده بودم سر دلم مونده بود!! )

چندم بودم؟ آهان! پنجم از همه باید بگم حالا حرف مفت هم نزدما! همه کسایی که براشون کامنت گذاشتم حی و حاضرن! می تونن خودشون صحت و سقم حرف منو تایید کنن!

کسایی که من تو این مدت براشون نظر می ذاشتم مهم ترینش مجید شر بوده! بعد از اون ناصر خان و دیگه همین آتشک و پریا و جدیدا هم به تو چه و صد در صد! حالا نگین اینا که خیلی کمن و این حرفا ها! مثلا فقط کامنتایی که من تو یه روز واسه مجید شر می ذاشتم با کل پستایی که آتشک تو این مدت گذاشته برابری می کنه!!! می گین نه خودتون برین ببینین!!

ششم از همه هم من انقدر آتشک آتشک می کنم تا این زود تر اسمشو عوض کنه بکنه همون آتشک! آخه شما بگین چه اسمی می تونه جای آتشک رو بگیره؟؟

آخر از همه هم از همه کسایی که تو این مدت جویای احوال من می شدن کمال تشکرات قلبی خودم رو دارا می باشم!!! (جمله رو داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟!!!) که مهم ترین و بیشترینش یگانه جووووووووووووووون بوده که همین جا روشو می بوسم و غیره!! (این غیره اش دیگه به شماها مربوط نمی شه!)

دیگه حرفی ندارم! اون عکس مستهجن(!) رو هم با اجازه ی آتشک جان برش داشتم تا دوستان بیشتر از این شاکی نشن! این آتشک مثل اینکه از وقتی کلاساش شروع شده با دوستای ناباب نشست و برخاست و داره و همچین یه نموره چشم و گوشش باز شده!!

قربون همگی

زت زیاد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط مین | 

هییییییییییییییییییییی روزگار.

واقعا من چقده بد شانسم آخه.هان؟

مگه آدم اینقده بد شانس میشه آخه؟نهههههههه خداییش میشه؟من که فکر نمی کنم.

اول از همه در مورد اسم مستعاری که انتخاب کردیم که ازنظر تمام علما و صفوا(جمع صوفیان)پزکا(جمع پزشکان)و مخصوصا همین پزشکان که روی اسم ما ایراد گرفتن و میگن که بد آموزی داره و زشته و...و این در حالیست که ما نمی دونستیم خودمون که با این اسممون چه جنایاتی میکنیم.و خب حالا مفهمیدیم و قرار شده که اسممون رو عوض کنیم و آخر همین پست اسم جدیدمو میگم بهتون.

و اما مورد بعدی اسم اون دختره توی عکاسی بوده که فهمیدن اسمش کار مشکلی هم نبوده چون یه کارت روی مانتوش زده بود که تمامی مشخصاتش رو روش نوشته بود.ولی کلا تو آمار در آوردن اگه به حساب خود شیفتگی و گلشیفتگی و ... نذارین سابقم بد نیست .مثلا همین توی دانشکدمون کلی دوستام رو راهنمایی کردم و بهشون کمک کردم تا به عشقشون رسیدن.فقط طرفو توصیف میکردن آمار می گرفتن.البته مجانی نبودا.یه جورایی بنگاه معاملات عشقی بود.بعضیا خشکه حساب میکردن .بعضیا هم نه یه چیزی میگرفتن میخوردیم به جای آماری که میگرفتن.به هر حال زندگی خرج داره دیگه.

امروزم کلی حال کردیم.یکی از دوستام بود که یه روزی بد جوری حال منو گرفت به طوری که سیم کارت موبایلمو یواشکی کش رفته بود و نهایتا وقتی  حالم رو خییییییلی گرفت اونو بهم داد.منم امروز چنان حالی ازش گرفتم که بفهمه با مجیدا نمیشه در افتاد و به قول معروف هرکی با ما در افتاد ور افتاد.

به این ترتیب که سر کلاس ادبیات  موبایلش رو گرفتم و از حالت سایلنت خارجش کردم و دوباره بهش دادم وقتی استاد وارد کلاس شد هی بهش زنگ زدم.اونم به خیال اینکه موبایلش سایلنته به فکرش خطور نمی کرد که موبایل اونه که دااره زنگ میزنه .خلاصه ماهی بهش زنگ میزدیم و هی استاد با فحش و ناسزا های ادبی این کاررا ناپسند(سایلنت نکردن موبایل در کلاس و محافل رسمی) می خوند و آنقدر ماکار خودمون رو ادامه دادیم که استاد براش منفی گذاشت و کلی هم جلوی دخترای کلاس ضایع شد.آخه یکمم ادعای دختر باز بودن داره.

و اما ضد حالی خوردم امروز که نگو.در حالی که تحقیق درس کامپیوترمون رو در مورد وبلاگها تنظیم کرده بودم و آماده پرینت بود امروز سر کلاس فهمیدم موضوع وبلاگ ماله یکی دیگه هستش و من حالا باید بیام دوباره تحثیث جور کنم.حالا بدیه قضیه اینه که تقریبا تمامی موضوعات موجود رو بچه ها روش تحقیق و تفحص کردن و کار من دیگه مشکل شده حالا ای دوستان عزیز.هرکی موضوعی مد نظرش هست بگه تا بلکن کمک حال ما باشه .ایشالله تو اون دنیا خدا اجرشو بهت میده .

بعدم اینکه من امروز حالم اساسی خراب بود و همش تقصیر ایده مزخرف یکی از بچه ها بود که رلت و فالوده رو پیشنهاد داد و من ابله هم قبولیدم و غافل از اینکه خوردن این  غذای مذخرف همان و سردرد و سر گیجه هم همان.خلاصه حالم خیلی خراب بود.

خب دیگه زیادی حرفیدم.

و اما اسم جدید بنده  میرزا توپولفسکی می باشد .آنهم بدان جهت که بعضی از دوستان که عکس منو دیدن میگن من توپولم.حالا ماهم این اسمو میذاریم فعلا به ز آتشکه .اینم بگم اگه اسم باحالتری پیدا کردم عوضش می کنم بعدا نگید ثبات شخصیتی نداری ها.

حالا فعلا زت زیات.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط آتشک | 

توجه                     توجه                     توجه

 

اگر کارمند اداره ای شبیه سازمان سیا هستید یا اگر راننده کامیونید یا اگر پشت کنکوری و کارورز و دانشجو هستید. اگر گلابی اید اگر تازه ازفرنگ باز گشته اید وخلاصه اگر زنده اید و زیست یا زندگانی می کنید به اینجا بیایید .به ما بپیوندید. بعد از یک هفته کار و تلاش و .... خوندن چرند پرند و خرعبلات ما انرژی از دست رفته رو به شما باز میگرداند.فقط کافیست تا کانکت شوید.بعدش ما خودمان با توجه به عنایات الهی وبمان را روی صفحه مونیتورتان نمایش می دهیم.ما زورمان زیاد است .حتی شاید ترتیبی دادیم تا کانکت نشده چرند پرند بخوانید.خلاصه اینکه بهله.(در این قسمت دچار خودتحویل گیری مزمن بودیم.جدی نگیرید.)

خب.اول از همه سلام.گفته بودم که از بس اومدم اینجا هی گفتم سلام سلام صدتا سلام و... خسته شدم و احساس وب مرگی(برحسب روز مرگی)می کنم.پس به همان دلیل تصمیم گرفته ایم که با جملاتی متفاوت پستمان را شروع کنیم و در این زمینه از هرگونه مزخرف و چرند پرند و خزعبلات و دری وری ها استفاده می کنیم.و شما دوست عزیز نمونه ای اش را در ابتدای این پست دیدی.

و اما روز مادر و زن رو به شما دوستان عزیز وبلاگی (البته خانم هاش)تبریک میگوییم.میدونم که خیلی تبریک شنیدین اما این رو هم میدونم که تبریک من واستون خیلی فرق فوکوله و از همه مهمتره

و اما در مورد عکس پست قبلی .من قبلنا عکس میذاشتما ولی نمیدونم چرا چند وقته این ایراپیک عکسای منو نمیذاره.فکر کنم منو شناسایی کرد و میدونن که من اگه عکس تو وبم بذارم خیلی زود محبوب دلها و قلبها میشم و در این صورت آمار خودکشی و ... زیاد میشه پس در نتیجه تر جیح میدن که عکسای مارو آپلود نکنن.حالا البته من با مدیر این سایته برخورد خواهم کرد و احتمالا تا چند روز خبر بستری شدن مدیر سایت ایرا پیک رو خواهید شنید.

خب بزگریم.

امروز برما چه گذشت؟

امروز صبح زود کله سحر ساعت شیش مادر بزرگ اومده درو زده .منم خواب آلود پاشدم رفتم دم در با این فکر که آیا چی شده صبح به این زودی؟؟؟؟

مادر بزرگ کاری بس فوری داشتن اونم اینکه دوتا حلقه فیلم که ماله عموی بنده بودن رو اورده بودن که من ببرم بدم ظاهر کنه.و این در حالیست که من شب قبلش ساعت ۳ خوابیده بودم و در ضمن عکاسیا هم زودتر از نه که باز نمی کنن.حالا ضرورت و حکمت اینکه مادر بزرگ اون وقت صبح چرا اومده منو بیدار کنه رو من که نفهمیدم.

خلاصه این گذشت و ما رفتیم عکاسی.صاحبان اونجا و در واقع کسایی که اونجان(که جمعن سه نفرن) منو میشناسن چون رفت و آمد زیاد داشتم ولی یه دختره جدید هم اومده بود که اسمش آرزو بود.

فکر کنم کار ورز بود.از در که رفتم تو با یه افاده ویه ژست مخصوص به طوری که مثلا لابراتواریست حرفه ایی بود اومد تا به کار من رسیدگی کنه.

آرزو خانم:بفرمایین؟

میخواستم این دوحلقه فیلمو ظاهر کنید.

آرزو خانم در حالیکه فیش مربوطه رو میاورد:اسمتون لطفا؟

اسممون رو گفتیم اونم نوشت و ما که انگار حس ضایع کردن یکی رو داشتیم و حالا هم این دختره به پستمون خورده بود یه غلط املایی که جانداختن یه دندونه تو فامیلم بود رو ازش گرفتم ولی هیچ نگفتم.

بعد تاریخ زد که اونم زد ماله مرداد ماه و بعد فیشو خواست جدا کنه بده به من .

ما:ببخشید آرزو خانم.

آرزو با تعجب از اینکه   احتمالا اسممو از کجا میدونه این پسره:

بله؟

ما در حالیکه یه پوز خندی به حالت تمسخر بر لب داشتیم گفتیم که تازه کاری؟

آرزو خانم:با همون پرستیژ لابراتواریستیش:چطور؟

آخه انگاری خیلی هول کردی.ببین یه غلط املایی داشتی با یه غلط تاریخی و بعد نیشخندمان واضح تر شد.

و بعد اون درستش کرد و چیزی در جوابم نگفت ولی از اون پرستیژ اولیش کم شد وماهم از این ضایع کردن آرزو خانم کلی حال کردیم.

البته نمیخواستم بگم ولی خب بزنم به تخته محو تیپ و قیافه ما شده بود و انگشت بر دهان مونده بود که خدا با اون عظمتش چطوری موجودی انقده بی ریخت می افریند؟

بعدش اومدیم خونه دیدیم که دختر خاله ما اونجاس.دختر خاله ماهم یعنی زلزله.و ما هم موظف به سر گرم کردنش شدیم و در همین راستا اونو زیر بغل زده و توی گرمای تابستون به اصرار این بچه شیطون رفتیم توی زمین متروک پشت خونمون که حالت باتلاقی مانند رو داره و به دنبال لاک پشتی که یک بار توسط خاله دختر رویت شده بود گشتیم وانقده گشتیم که پیرمان در امد و با هزار بدبختی یافتیمش و نیشان دختر خاله دادیمش.

معمولا دخترا میترسن از این جک و جونورا .من نمیدونم چجوریه این دختر خاله ما سوسک و لاگ پشت و مورچه و از ای قبیل حشرات خبیث آلت دستش هستند.حالا باید یه بار عنکبوت و امتحان کنیم ببنیم آیا با اونم به تفاهم میرسه یا از اون میترسه؟؟

خب .خسته شدم .فکر کنم کافیه تا همینجا بقیه روزم به صورت معمولی گذشت دیگه.

فقط در مورد فوتبالها بگم که واقعا از خذف ایتالیا متاسف شدیم.هرچند میتونستن تیم بهتری بیارن ولی خب همین تیمم میتونست قهرمان بشه.و حالا که نشد امید به قهرمانی آلمان داریم.

خب دیگه دوستان.مارفتیم

فعلا زت زیات.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط آتشک | 

روز مادر مبارکباد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط آتشک |