![]() |
![]() |
|
|
تذکر:خواندن این پست برا افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود.
سلام دوستان.ان سومین باریه که دارم اینو می تایپم و بعدش بلاگفا قر میادو گند میزنه به همه چیز. عرض شود که امروز میخوام دوستان جدید رو معرفی کنم.یعنی راحیل خانم که دستی در تحلیل ترانه داره و البته من اول فکر میکردم پسره و یکی هم مینا سس خور عاشق داریوشه (داریوش دوست پسرش یا بچه همسایشون نه ها بلکه اون داریوش خواننده هه) که البته حالا نمیدونم عاشق خود داریوشه یا عاشق صداش.اگه عاشق خودشه که باید بگیم کور خوندی .چون داریوش سنی ازش گذشته دمت سسی مینا خانم.و اما بعدی مربوط به سابریناس که بازگشت غرور انگیزشو تبریک می گوییم. و اما موضوع بعدی مربوط به الی خانمه که از فرنگ برگشته و اگه دختر نبود و جنس مذکر بود یکم میرفتیم تو بغلش تا فرنگستون مالی بشیم. مورد بعدی در مورد جوجه بلاگ نویس هاست که از نظر ما پیر وبلاگ نویسها من برگشتمممممممممم. یا مثلا دسسسسسسسسسسسس حالا دسسسسسسسسس یا قرش بده بی صاحابووووووووو و.... میان و بعدشم تعدادی از معلمان مورد نفرین و تعدادی مورد تحسین و مدیر هم که اکثر مواقع منفور میشه.بیچاره مدیر.... بعدشم یکم از خاطراتشون میگن که عجب آتیش ژاره هایی بودن تو دوران مدرسه و خلاصه ذات ایرونی بودنشون رو به نمایش میگذارن(منظور از ذات ایرونی بودن در اینجا بدجنسی است) این از ای. و اما مورد بعدی اتفاقی هست که هفته گذشته برام افتاد و منجر به ضایع شدنمون تو واحد شد. برای ورود به عل ازدحام جمعیت از در خانما من وارد شدم و روی اون صندلی های آخر که مخصوص آقایانه و گاهن خانما هم ازش استفاده میکنن نشستم و یه خانم ۴۰-۴۵ساله هم اومد کنارمون.پریا تو بقیشو نخون.زشته. خلاصه ما هم طبق عادت معهود بلو توثمان رو روشن کردیم و مبلغی بلو توث کردیم که ناگاه ژیامی از جانب نریم خانم به طور ناگهانی دریافت کردیم و یس دادیم و بلوتوث هم مدتی بعد رسید. ییهو فایلو اجرا کردم و متوجه صدای اه و ناله و جیغ یه جنس مونث از تو گوشی شدم.خلاصه تا اومدم صدا رو قطع کنم یه کم تابلو شد و اون زنه کنار دستم فهمید و کلی هی چپ چپ تا وسطای مسیر نیگام میکرد بعدشم وسطای مسیر پاشد رفت رو یهصندلی دیگه که تازه خالیی شده بود نشست.نمیدونم ترسید؟ آخه منو به یه زن اون سنو سالی چهه؟ ای خداااااااااا.همه رو برق میگیره ما رو یه زن ۴۵ ساله .هههه خب مورد بعدی در مورد قهرمانیه استقلاله که میخواستیم بیایم یه پست تبریک بذاریم ولی بعدا پشیمون شدیم و بین علم و ثروت علم رو برگزیدیم. میدونم که اینجا یگانه خانم می پرسن چه ربطی داره آخه؟ ربطش اینه که وقتی من بخوام تبریک بگم باد ارکستر بیارم وقتی ارکستر بیارم کلی خرجش میشه و وقتی من به علت مشغلیات درسی بی خیال ارکستر و ... بشم در نتیجه علم رو انتخاب کردم و ثروتم رو هدر ندادم.مگه نه داش ناصر؟ به این میگن یه مغز اقتصادی نیمه اصفهونی. و مورد بعدی در مورد مینه که هرکسی ازش اطلاع ژیدا کرد بیاره به ما تحویلش بده و ما در ازاش یه عدد تانک ذوالفقار +سه دستگاه موشک شهاب ۵+یک دستگاه موتور سیکلت با حاجی روش(مخصوص قزوینیا)+یک کیلو گرم اورانیوم غنی شده میدیم. مورد بعدی خواب جالبی بود که دیشب ددم مبنی بر اینکه زنا رو میشد مثل پول خرد کرد.راحیل خانم الان تو ضیح میدم. یعنی اینکه مثلا مجید شر زنش شصت سالش میشه میبره میده و به جاش سه تا بیست ساله میگره. و اما کم کم بوی خدا حافظی میاد. من باید برم و ازتو خواهشششش میکنم که بشینید .ترو خدا پانشید من خودم میرم. مرسی از لطفتون تا آپ بعدی خدا یار و نگهدارتون. پاورقی ها: اول :اون خط اول فقط واسه ترغیب و بیدار کردن حس کنکاویتون بود و ارزش دیگری ندارد. دوم به مجید شر جان:عزیزم جلو مردم زشته دست به یق بشیم .یه شوخی کوچولو بود حالا بچه که زدن نداره.اصلا میخوای زنگ آخر وایسا دم در بینم چی میگی؟ و اما بعدیش اینکه بای دیگه. فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 خرداد1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
سلام و صد سلام و بدرود و دوصد بدرود.
از همه دوستانی که سر میزنن و سر نمیزنن واقعا ممنونیم ولی از اونایی که سر میزنن بیشتر ممنونیم. پست قبلی نمیدونم چرا یهو همچین شد اومدم دیدم دوتا با هم آپ کردم.همش تقصیر این بلاگفات اولیو ثبت نکرد نمیدونم از کجا اومد اونجا.فکر کنم کار امام زمان بوده .امام زمان امدادهای خودش رو ب ملت ایران از وبلاگ نویسا شروع کرده.البته اینا همش با دعای خیر دکتر احمدی نژاده ها . با توجه به ملی شدن انرژی هسته ای شنیدم که برق قراره از اول تیر ماه توی استانها سهمیه بندی بشه.واقعا طرح جالب انگیز ناکیه .منکه با شنیدن این خبر واقعا واسه ملت ایران تاسف خوردم.واقعا حق ایران و مردم ایران اینه که با این همه منابع طبیعی و راه در آمد حالا برقش جیره بندی بشه؟ حالا او هیچ من میترسم اگه همینجور پیش بره آب و تلفن و گاز و حتی اکسیژن هم سهمیه بندی بشه و اونموقع بیان بگن که مثلا مردم اصفهان در روز ده ساعت حق تنفس دارن و میتونن زیست بکنن. یه مسئله دیگه هم اینه که این روزا بازار کشاورزی و برنج کری تو منطقه لنجان اصفهان داغه و خب با کمبود آب هم مواجه هستیم.این روزا این نبودن آب و بستن آب توسط مقامات دولتی باعث بروز درگیری هایی شده و چندین بار مردم و رعیت ها ریختنن و دریچه های سد رو شکستن و مقامات دولتی باز رفتن جوش دادن.ولی خبر جالبی شنیدم امروز.میگفتن کهدوباره مردم رخته بودن تا دریچه هارو بشکنن و اینکارو هم کردن اما اینبار با نظارت کامل پلیس به این ترتیب که پلیس مانع از انداختن دریچه کنده شده به رودخونه شده و در موقع کنده شدن دریچه اقدامی نکرده بعنی نمیتونسته بکنه خلاصه اینکه بلبشوئیه اینجا سر آب.هردفه مثل این فیل هندیا یکی مردمو رهبری میکنه و مردم هم میریزن دریجه ها رو میشکنن.جالب اینجاست که دولتی ها میخوان از مردم لنجان که رودخونه زاینده رود از تما مناطقش رد میشه مالیات آب کوهرنگ رو بگیرن و با سخنرانی آقای احمدی نژاد توی شهر کرد که گفته بود تا زمانی که شهرکرد نیاز به اب داره نباید آب به استاای دیگه بره و از فردای روز سخنرانی ژر گهر ایشون اینجوری کشاورزا به مشکل خوردن. در این میون هم من باید غم بخورم و حرص بخورم.آخه اگه من به درد مردم رسیدگی نکنمکی میخواد بکنه هان؟ نمیدونم شنیدین یا نه یکی از نماینده های مجلس که استعفا داد فکر کنم تو همدان افشا گری کرده و دست خیلی ها رو رو کرده که الانم دستگیر شده و سایتش هم فیلتر شده. خلاصه این بود آخرین اطلاعات سیاسیه ایران. خب دیگه منم امشب گریزی زدم بهنت و اینا رو نوشتم. تا آژ بعدی بای. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
کنار هر قطره اشکم
هزار خاطره دفنه اينقدر خاطره داريم که گويي قد يک قرنه گلو مي سوزه از عشقت درسته با مني اما اگه گفتي دوستت دارم هر چي عشقه توي دنيا فکر مي کردم با يه بوسه اینو هرگز نمیتونم دوستان بابت غیبتم معذرت طلب میکنم.آخه این دانشگاه کوفتی با این کنکور ادغام شدن و خلاصه وقت کم دارم.دیگه ببخشین شما. فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
سلام و صدها سلام بر دوستان عزیز و محترم و گرامی.این روزا با نزدیک شدن به کنکور فنی حرفه ای و با توجه به وقت کمی که من از بابت رفتن با دانشگاه علمی کاربردی دارم اصلا وقت نمیکنم مثل سابق بیام نت و همینجا از حضار گرامی طلب مغفرت دارم و قول میدم بعد از کنکور جبران کنم.
امروزم راستش حرف زیادی ندارم واسه گفتن فقط یه شعری میذارم و دیگر هیچ. این اشعار مال منطق والطیر از اثار عطار نیشابوریه که من به صورت گلچین مینویسم. گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی درگه است وانیامد در جهان زین راه کس نیست از فرسنگ ان آگاه کس هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس بی کنار پس سیم وادیست آنرا معرفت پس چهارم وادی استغنی صفت هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک هفتمین وادی فقرست و فنا بعد از این روی روس نبود ترا در کشش افتی روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت واما در اینجا به گفتن وادی عشق که پس از وادی طلب هست بسنده میکنیم. بعد از این وادی (منطور وادی طلب هست)عشق آید پدید غرق آتش شد کسی کانجا رسید کس در این وادی به جز اتش مباد وان که آتش نیست عیشش خوش مباد عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو سوزنده و سرکش بود عاقبت اندیش نبود یک زمان در کشد خوش خوش در آتش صد جهان لحظه ای نه کافر داند و نه دین ذره ای نه شک شناسد نه یقین دیگران را وعده فردا بود لیک او را نقد هم اینجا بود تا نسوزد خویش را یکبارگی کی تواند رست از غمخوارگی زنده دل باید درین ره صد هزار تا کند در هر نفس صد جان نثار این وادی عشق بود.نوشتیم واسه عشاق برن حال کنن خوش باشن. تا آپی دیگر بدرود دوستان.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
سلام
اول بگم یه چیزی رو بعد برم حرف اصلیمو بزنم!!! (آخه بی ربط نیست!) الان اومدم بیام بلاگفا و پسورد و اینامو بزنم وقتی زدم یه صفحه باز شد که عضویت شما توسط مدیر وبلاگ غیر فعال شده!!!!! آقا ما رو بگی! چهارشاخ موندیم که این دیگه چه صیغه ایه!! ولی یه خورده که نگاه کردیم دیدیم اسم کاربری رو اشتب زدیم!!!! خلاصه قضیه ختم به خیر شد و به خون و خون ریزی نکشید! خب حالا یه معذرت خواهی خیلی زیاد به دوستان خوب (نه که الان تعدادشونم میلیونی شده!) باید بکنم یعنی ناصر خان و یگانه خانم و این آتشک عزیز بابت این که دیر آپ کردم والله اینجا که دیگه احساس صاحبخونگی نداریم مثل سابق! یه جورایی دوستان ما رو کشک هم فرض نمی کنن! یه چیزی تو مایه های همون باقالی هستیم! یه چیزی ام چند وقت یه بار می پاشونیم تو وبلاگ و خلاص! همون گلابی ها رو هم که از آب و گل درآریم می سپریم دست باقی گلابی ها و می کشیم کنار... ماشالله دارن کم کم راه میفتن! دیگه فکر کنم می تونن رو پای خودشون وایسن و نیازی به ما نیست... این آتشک جان ما هم چون بهش دست رفاقت دادیم تا تهش هستیم و چند وقت یه بار یه زری می زنیم اینجا تا دوستان ذی نصیب بشن از سخنان گهربار ما ولی دیگه بیشترش در توانمون نیست...شرمنده اخلاق ورزشیتونیم.... امروزم که دیگه به جای علامت تعجب هی از سه نقطه استفاده می کنیم!! انگاری مین یکم با من غریبگی می کنه... راحت نیست باهام! نه که چند وقته بهش نرسیدم و حالی ازش نپرسیدم به خاطر اینه لابد....! دیگه حرف دیگه ای به ذهنم نمی رسه ایشالله که همه به خوبی و خوشی درساشون تموم شه و امتحانارو بدن و بیان سروقت نت و این وبلاگ ما هم از سوت و کوری در بیاد! قربون همه تون زت همه تون زیاد!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط مین |
|
|
سلام و دوصد سلام و چندین صد بدرود بعد از آن.
اول از همه اینکه فکر نکنید درس نمی خونما .کلی درس خوندم امروزولی چون تعطیلم و فعلا چهار پنج روزی خونم فعلن فعال میشیم تا کم کاری احتمالی آینده رو جبران کنیم از این طریق. واما امشب حرف زیادی نیست از برای گفتن .فقط یه شعری میذارم و دیگر هیچ. بر روی ما نگاه خدا خنده میزند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
............................................................................................................................... ............................................................................................................................... سلام و دوصد سلام و صدها سلام و ....... حالتون چطور بید ؟خوب بیدید؟ الان که دارم این متنو می نویسم انقده خستمممممممممممممم که نگو و نپرس . ۴ ساعت توی راه بودن تو اتو بوس و مینی بوس بودن واقعا عذاب آوره ولی نمیدونم چه حسیه که منو میکشونه پای نت . یعنی اگه هزار کیلو خسته باشم واسه اینتر نت خستگی از تنم در میره. خب حالا کاری نداریم امروز بعد از ظهر تا الان خونه خاله اینام بودیم داشتیم اساسشون رو می بردیم آخه تازه خونه ساختن منم خسته و کو فته از راه نیومده رفتم کمکشون اسباب کشی و به زبون ساده تر خر حمالی واسه رضای خدا . امشب محض الکی داشتم اخبار گوش میکردم که گفت مدرسه ها به هیچ وجه حق پول گرفتن از دانش آموز هنگام ثبت نام رو ندارن.از طرفی چون مامانم مدیر مدرسه راهنمایی میدونم که تو این سال فقط دویست هزارتومن سرانه بهشون داده بودن .بعدم با کلی کمک مردمی مدرسه رو چرخوندن .حالا من نمیدونم اگه مردم خودشون کمک نکنن مدرسه ها قرار با چی بچرخن ؟ با دویست هزا تومن؟؟؟؟؟؟؟؟ چایی هم که خبر رسید گرون شده و به محض شنیدن این خبر یکی از عمده فروشای ولات ما هرچی که چایی داشت برد انبار کرد البته نه روز روشنا ساعت ده و سی شب که خب از دید من پنهون نموند. عجب روزگاری شده . آهان راستی به بخش نود موون هم برسیم که تیم ملی مساوی گرفت .به نظر منکه این تیم ملی با علی دایی به جایی نمیرسه.حالا حاجی رضایی هم به استناد حرف من همینو گفت .(نیشخند) خمیازهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه. من خوابم میاد . فعلا زت زیات. پاورقی ها: اول:اون نقطه چینا بالای صفحه به علت ارتحال روح ا... کبیر یک دقیقه سکوت بودهه هرکی رعایت نکنه میره تو جهنم. دوم:انقدهههه خوبه یکی آدمو دوست داشته باشهههههههههههههههههههههه که نگو. سوم:چند وقته بد جوری زدم تو کار شعر.امشب حالشو نداشتم ولی تو پستای آینده براتون شعر میذارم برین حال کنید واسه خودتون. یه وقتم دیدین کلا وبو عوض کردم زدم تو کار شعر و شاعری و اینا رو دست مینا خانم بلند شدم. چهارم:هیچی دیگه همین فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط آتشک |
|
|
سلام دوستان عزیز.
این روزا سخت گرفتار کارای این دانشکده هستم.می خوان بندازنم بیرون .حالا چرا شو اگه حال داشتین شما حدس بزنین. امروزم از ساعت سه تا پنج ونیم بعد از ظهر گیر یه بچه سوسول افتاده بودیم .یه ریز زنگ می زد و می گفت ممد رو کار دارم.هرچی بهش می گفتم عزیز من اشتباه گرفتی فایده نداشت که .آخر سر شمارشو دایورت کردم رو یه شماره دیگه که نمی دونم مال چه بنده خدایی بود تا از دستش راحت شدم. خدایم خودش ببخشد.همین جا از اون آقا یا خانم محترم معذرت می خوام. استقلالمون رو دیدین که چطور صعود کرد؟ با اقتدا ر و درخشش وحید جون اینطوری بردم. حالا پیروزی هم قهرمان شد!!!!!! یه اس ام اس واسم اومد با این مضمون: قانون جدید فوتبال:نیمه اول ۴۵ دقیقه (ویرگول)نیمه دوم تا وقت که پیروزی ببره یه شعر معروفم هست مال سعدی (ع) شاید تکراریه براتون ولی خوندش خالی از لطف نیست. همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضورو غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار ازان به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ماراکه اسیر توست یارا به وصال مرهمی نهچو به انتظار خستی نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی دل هوشمند باید که به دلبری سپاری که چو قبله ایت باشد به ازان که خود پرستی چو زمام بخت و دلت نه به دست جهد باشد چه کنند اگر زبونی نکنند و زیر دستی گله از فراق یاران و جفای روزگاران نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی پاورقی: اول:این پست صرفا برای اظهار وجود بود و هیچ ارزش دیگری ندارد. دوم:این شعره رو خیلی دوسش دارم.زیباست. سوم:تا همیشه لبتون خندون. فعلا زت زیات. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
سلام علیکم باید می بخشید واقعا یه چند روزی حال و احوالمون نامساعد بود و آب روغن قاطی کرده بودیم و دور از جان شما ناخوش احوال بودیم (وای خدا یهو دلم واسه اون مین مجهول الهویه تو پستای اول تنگ شد........ الان آخه لحنم یکم اونجوری شد! هی روزگار!!!!) شما چطورین؟ ایشالله که همه تون خوب و خوش و سلامت باشین و امتحانات رو به خوبی پشت سر بذارین ( یک نیشخند جانانه به همه کساییکه امتحان دارن و دارن خر می زنن!!) حرف زیادی ندارم یعنی راستش زیاد حرفم نمیاد این مدت هم که همه رفتن پی درس و مقش و کسی نمیاد زیاد نت و احتمالا افراد زیادی این خزعبلات من رو نمی خونن! من این مدت که نبودم یعنی این چند روز از زندگی و همه چی عقب افتادم... راستش خیلی کارام زیاد شده الان... خواهرم قریب به دو هفته ی دیگه میاد ایران و حدود یک ماه پیشمونه و طبیعتا می خواد که اون مدت من همه اش پیشش باشم و نمی تونم همه اش مثل بقیه مدت عمرم از صبح تا شب تو اتاقم باشم و به کارام برسم! بنابراین باید تو این مدت دو هفته ای تا هیجدهم که خواهرم می خواد بیاد فیلم نامه مو اگه بتونم یه مقدارات زیادیشو پیش ببرم و دیگه تابستون بدمش دست یارو! چون فقط کافیه ترم بعدی بازم درگیر فیلم نامه باشم تا معاون دانشگاهمون آتیشی بشه و پرونده ام رو بزنه زیر بغلم و صاف بنده رو از دانشگاه به سمت در خروجی راهنمایی کنه و بگه تو رو چه به دانشگاه اومدن؟ برو بشین همون فیلم نامه تو بنویس!! آخه خیلی با این فیلم نامه نوشتنم رو اعصابش بودم این دو ترم! من پس فعلا یکم کارام زیاده و از همه دوستانی که این مدت نمی تونم زیاد بهشون سر بزنم و با کامنتای گهربارم مستفیضشون کنم معذرت می خوام! می دونم شما ها اگه یه روز کامنت منو نبینین شب اصلا خوابتون نمی بره ولی خب سعی کنین این مدت رو با قرص خواب آوری چیزی سر کنین تا بعد ببینیم چی میشه!! والله! (این والله چند وقته افتاده تو دهنم! گریزی ازش نیست!...... والله!) نکته 1: نکته که نیست، بیشتر سواله! چند وقته من رو شدیدا دچار یاس فلسفی کرده! یکی لطفا به من بگه معنی دقیق این جمله چیه: دوستت دارم.... قبلا از همکاری شما کمال تشکر را دارا می باشیم(!!!!!!) نکته 2: نکته 1 بدون هیچ منظور خاصی نوشته شده و سعی کنین بعد از خوندن اون یک لیوان آب سرد میل نموده و نفس عمیق بکشین و اعصابتون رو کاملا در حد نرمال نگه داشته و تهمت های ناروا نکنین تو پاچه ی ما! ممنون ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 خرداد1387ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط مین |
|
|
سلامی به گرمی آفتاب تابان این روزها که زمین رو سخت گرم می کنه .جوری که من چند روز پیش وقتی داشتم از وسط خیابون رد می شدم آسفالت زیر پام له شد.اولش خیال کردم بزرگ شدم و این رو اینجوری به رخ آسفالتای کف خیابون کشیدم ولی بعد فهمیدم داغی آفتاب اونا رو به این روز انداخته و من هنوز هم همان کودک ساده لوح پیشینم. نکته اخلاقیش هم این بود که مردی به اینا نیست که اونی که زیر پاته رو له کنی و به قول معروف گر دست فتاده ای بگیری مردی.همون وقت هم از خدا خواستم که هیچ وقت داغی و حرارت زندگی کاری با من نکنه که زیر پای کودکانی مثل خودم له بشم.حالا بزگریم.این حرفا به ما نیومده.
وامایه چند وقتی بود نبودم که تو این مدت دلم واسه این وب و آدماش و همچنین دوست و همکار وب نویسم که انگار اثری ازش نیست یه ذره شده بود.انگار واقعا وابسته به اینجا شدم.اول قصد کنار گذاشتن وب نویسی رو داشتم ولی بعد نشستم و دوگوله رو کار انداختم و به این نتیجه رسیدم که بازم وب بنویسم و از این به بعد تا جون دارم پاش وامیستم. یه بحثی چند وقته تو شبکه اصفهان راه انداختن در مورد ماهواره و طرز استفادش و این چیزا که دیگه به نظر من سکراری شده.یکی نیست به اینا بگه اخه برادر من دیگه الان که همه ماهواره رو دارن کسی هم عمرا بتونه از تو خونه ها جمعشون کنه پس بیخود واسه جمع کردنش تو ستون نزنید. مهم فرهگ استفادشه که اونم به خاطر سختگیری های نابجا و عدم اموزش صحیح از این دستگاه و فقط کلید کردن روی اینکه آی مردم شبکه های سکسی و مبتذلش خونواده ها رو از هم می پاشونه و نسل جونتون رو ازتون می گیره . ...حساسیت مردم رو بر انگیختن و این معضل رو درست کردن. حالا از اینم بزگریم که این نیز بزگرد. در پایان از تمامی دوستانی که بهمون سر زدن واقعا ممنونیم مخصوصا داش ناصر مهربون. مین جان تو هم بدو که دوستان دیگه بیشتر از این طاقت دوری از تو رو ندارنا. فعلا زت زیات دوستان. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط آتشک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رخ می نمایانیم!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
کنکور بازی!!! من و خیرابی حربه تفرقه!! آیا این عدالت است؟ 18 یا 19 مساله اینست!! اندر حکایت محبوبیت ما آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| نویسندگان |
|
آتشک مین |
|
RSS
|