|
|
|
|
|
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان .
چطور مطورید؟خوب موب هستید انشالله. اول از همه ضایعه درد ناک ترکیدن لوله نفت توی زاینده رود همیشه فارس رو تسلیت میگم چون واقعا واسه کشاورزا که اینروزا اوج نیازشون به اب هست جهت آماده کردن زمینهاشون مشکل درست کرده. وعلاوه بر اون دیروز منو ساعت هفت صبح توسط پسرعموی کوچولوم واسه آب گرتن طوری از خواب بیدار کردن که چیزی نمونده بود بنده مرحوم بشم. من نمیدونم آخه یه جوونی که تا نصف شب بیداره و بعدسر صبح در حالیکه خواب هفتم رو هم پشت سر گذاشته و خوابای شیرین اونم جاهای خوبش رو داره میبینه با داد و بیداد و جیغ و سوت و صدای ترانه کامپیوتر اونم چه ترانه ای (ترانه عروس قصه چاوشی اون قسمتش که نعره خرکی میکشه.)بیدار میکنن. که چی؟ که پاشو آب بگیر توی ظروف.تازه آبم اصلا قطع نشد چون از ذخایر آب استان فعلا آب مصرفی رو توی منازل تامین کردن.قبلش گفته بودن آب به مدت دو روز قطع خواهد شد.(حالا من نمیدونم قبلش کی بوده نصف شبی بوده آیا؟چون تا شب قبل که خبری نبود.) و اما نگرانیه بزرگتر نابودی ماهیان است که واقعا بده چون ما ماهیگیریم مثلا. و اما یه معجونی میخوام بهتون معرفی کنم که تو این تابستونیه خیلی بکار میاد. این توضیح رو بدم که این معجون در اثر تلاشهای شبانه روزیه من توی زیر زمین خونمون و با تحمل مشقات فراوان بدست اومده و خواص مختلفی داره که تو پست بعدی خواصش و نحوه خوردنش که بسته به کارایی که ازش انتظار دارین فرق میکنه رو تو ضیح میدم. و اما مواد لازم: خاکشیر به اندازه کافی(بستگی به ظرفتون داره.هرکه ظرفش بیش خاکشیرش هم باید بیش) عرق نعنا به اندازه کافی عرق بید مشک به اندزه کافی. نحوه تهیه: به این ترتیب که با نام و یاد خدا خاکشیر رو توی ظرفی که از قبل تهیه کردین میریزین و بعد سه مرتبه با آب شستوشویش میدهید. به این ترتیب که هربار باید صبر کنین تا خاکشیرهای معلق در آب ته نشین شوند و سپس با خالی کردن آب اضافی داخل ظرف خاکشیرهاییی که روی آبن رو از ظرف به بیرون هدایت کنید. در مرحله بعد عرق نعنا به اندازه کافی رو به همراه عرق بید مشک میریزن توی ظرف و سپس شکر رو اضافه میکنید.سعی کنید شیرینش کنید و نهایتا آب یخ یخ یخ میریزن روی اونها و شیرینش می کنید. هم اینک معجون شما آماده خوردن است. و اما در حالت کلی برای خوردنش باید نکاتی را رعایت کنید. اول اینکه دعایی به جان آتشک کرده و سه مرتبه طول عمر با عزت براش میخواین.دوم قبل از نوشیدن سرود ملی ایران رو سر میدهید.سپس در سه جهت فوت میکنید و چشم شیطان را دور میخوانید به این ترتیب."چشم شیطون دور"چون نباید شیطون ببیندتون .در هر مرحله قبل از فوت باید حالت خاص نیز داشته باشید به این ترتیب که عرض میکنم. یک بار دست راست پر کمرتان و به دور دست خیره میشوید. یکبار دست چپ روی زانوی سمت راستتان و شعاع دیدتان به بالا و در همین حین بعد از فوت ظهور امام زمان رو خواستار میشوید. و یکبار هم دو دست را بر سرتان میگذارید و خدا رو بابت نعماتش من جمله مملکت گل بلبلمون (به قول مین)شکر میکنید.این هم بعد از فوت. حالت های خاص خوردن این معجون و خواص بالقوه و حیرت انگیزش رو در یه پست دیگه میگم براتون. پاورقی ها: اول از همه عرض سلام و خسته نیاشید خدمت مین. و بعدش: به بهترین اسمی که برای این معجون پیشنهاد شود تندیس طلایی وب چرند پرند اعطا میگردد.به علاوه نفر برتر این افتخار نصیبش میشود که هر موقع سرزد و نظر داد نظرش به عنوان نظر اول پست در نظر گرفته شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 10:20 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام و دو صد سلام و خلاصه یه کلی سلام.
حالتون چطوره دوستان؟امیدوارم که خوب و خوش و خرم باشین و این دو روزه ی دنیا رو خوش بگذرونید. امروز روز بزرگداشت عطار نیشابوری بود و به همین مناسبت بنده هم عطار شده بودم به طرز بسیار فجیع. شوهر خاله من یه مغازه عطاری داره و وقتایی که نمی ره سر کار و بیکار هست میاد در لباس عطاری به مردم این مرز و بوم خدمت می کنه. ولی این روزا چون مشغله کاری زیاد داشته و در حین ساختن سرپناهی برای خودش و خالم و توله شونه از من خواست که برم مغازش رو باز کنم. بنده هم بسییییییار آدم دلسوز و اقوام دوستی هستم و همش به فکر کمک به خلق الله هستم قبول کردم و فی سبیل الله رفتم مغازه رو باز کردم براش. خلاصه رفتیم و در لباس عطار باشی قرار گرفتم .ماجراهایی داشتیم با این مشتری ها. مثلا یه پیرزنس اومده بود شصت نوع گیاه دارویی می خواست تا نمیدونم چی چی درست کنه باهاشون. (فکر کنم واسه کفلمه می خواست)همینطور یه پشت اسمشون رو طوطی وار میگفت و من عینهونه یه میمون نگاش میکردم . آخرشم گفتم صاحاب مغازه نیست برو فردا بیا. یا مثلا یه آقایی اومد تخم سبزیجات(ریحون) می خواست منم براش آوردم دادم بهش. ولی بعد که از شوهر خالم پرسیدم گفت بجا ریحون بهش تخم شاتره دادی. از همه جالب تر یه دونه مرگ موش دادم به یه خانم با قیمت دو برابر. بنده خدا کلی اعتراض کرد و منم مثل یه عطار جنتلمن سریع انداختم گردن دولت و تورم و از این حرفا و طوری قانعش کردم که موقع خروج هم کلی ازم تشکر کرد. غارا میفروختم همینجوری تخمینی.قیمت نزده بود روش منم میرفتم غارا ور میداشتم از زوایا و خفایای متعدد نگاش میکردم تا راس پول طرف بشه .خلاصه کلی حال کردیم و از همین جا از خدا طلب مغفرت میکنم بابت گرون فروشیم. البته بنده آچار فرانسه هستم یه جورایی چون قبلا در کسوت یه سیسمونی فروش هم کار کردم تو مغازه داییم.اونجا هم روزگارهایی داشتیم واسه خودمون.مثلا یه بار یه سیسمونی بستم واسه یه بنده خدایی که اصلا از زندگی پشیمون شده بود.سه سال پیش یه نصف پلاستیک از اینا که تولیدی ها اجناس رو میذارن توش واسه مشتری هاشون حاوی سیسمونی هایی از قبیل اسباب بازی و لباس و لوازم بهداشتی بستم به نرخ ۱۵۰۰۰۰تومن.یارو فکش مثل اون گربه توی تام جری کش آورد افتاد رو زمین.البته خودمم به همچنین.خلاصه دادم دستش ورداشت رفت و بعداز ظهر اومد گفت اشتباه محاسباتی شده .منم دوباره چک کردم دیدم راس میگه بنده خدا.تصحیحش کردم بعد از انجام عملیات های فرااوان و تحقیقات بسیار فهمیدم که ماشین حساب خراب بوده. ولی یه نکته بسیار جالب اینکه پولهایی میذاشتم توی دخل از پولهایی توی دفتر روزانه یاداشت کردم و از ملت گرفتم بیشتر میشدن هم تو عطاری و هم توی سیسمونی فروشی. که البته من فکر میکنم این مسئله فقط به بندگان خاص خدا که رفیق الیاس هستن مربوط میشه قدرت مخصوص اوناس. خب دهنم کف کرد بسکه حرف زدم. سخن کوتاه میکنیم. فعلا زت زیاد. پاورقی ها: اول:اگه هر کس مین رو دید سلام مارو هم بهش برسونه .یه نامه دادم این کفتر نامه رسون ببره براش اما فهمیدم کفتره خواسته بره گردش سر راه رفته شیراز تو اون جلسه مرده.راستی این بمب گذاری رو و مرگ بعضی از دوستان هموطنمون رو تسلیت میگم.ایندفه هم هواپیما سقوط نکرد بمب کار خودش رو انجام داد.عجب روزگاری شده.به قول دوستان سیاست پدر مادر ندارد. البته به نظر من این بمب بدتر از هواپیماست چون یه جورایی میتونه نشان نا امنی در کشور باشه. دوم:لیگ ایران هم که مثل بز گر از گله بدره همیشه.دوباره امسال حدود ۵۰ روز تعطیل میشه.سال گذشته لطماتش به استقلال خورد و قهرمانی رو ازش گرفتن امسالم احتمالا سپاهان رو از قهرمانی باز میدارند. سوم:آخخخخخخخخخخخخخ.چرا گوجه گندیده پرت میکنید .خب میرم الان بابا.ایندفه دیگه واقعا خدا حافظ .نه تا یادم نرفته بگم دیروز رفتم علمی کاربردی ثبت نام و احتمالا از اردیبهشت کلاساش شروع میشه .هرچند زیاد مایل نیستم به رفتنش چون واسه دولتی میخونم ولی خب از با چند نفر شور کردیم همگی گفتن اینو از دست نده و در کنارش واسه دولتی بخون.آزمون دولتی ۴ مرداده تا اونوقت یه ترم خوندم و به قول شور دهندگان درسای پاس شده رو میتونم تطبیق بدم.نمیدونم والله .توکل بر خدا. چهارم :واقعا خدا حافظ دوستان. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 11:10 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام صدتا سلام هزارو شونصدتا سلام.
حالتون چطور مطورا بید؟خوبید ؟امیدواریم خوب باشید. اول از همه بریم سراغ پست جنجالی مین که در عملیاتی به صورت چیریکی هویت خودش رو فاش کرد و دوستان هم هر کدم نظری دادند در این مورد .واما نظر بنده در مورد اشتباهات اکثر دوستان اینه که دوستان چرندو پرند خون همگی مثبت اندیشن و به عبارتی دیگر نیمه پر لیوان که همون پسر بودن مین هست رو دیدن.و حالا به هر حال مین دخترکی است برای خودش. واما مساله دوم که دوستان تازه وارد اشتباه میکنن در موردش نویسندگان وبلاگ هست که بهش توجه نمیکنن.در این مورد میخواستم بگم که یکم دقت به خرج بدین و قسمت نویسندگان وبلاگ رو بخونین تا متوجه بشین که مین از آتشک جداست و بالعکس.در واقع یعنی نتیجه میگیریم که مین موجودیست جدا واسه خودش و آتشک نیز به همین ترتیب . واما مساله سوم اینکه ورود جل عزیز و نیز زری پری خانم رو به جمع چرند پرند خونها تبریک عرض مینماییم و عرض شود که دوستی عالیان مستدام.(به قول مهران مدیری) مساله بعدی اینکه امروز اتفاقی جالب انگیز ناک و در عین حال کم نظر در نوع خودش افتاد و اونم این بود که تو خیابون دعوای دوتا دخترو دیدیم که کمتر اتفاق میافته و وای که چقدر خندیدیم.گیس و گیس و کشی بود و ریسه و دلغشک مردان.خیلی باحال بود.کلی خندیدیم جاتون خالی. مورد بعدی اینکه زیاد پر نحرفیم . تا آپ بعدی شما رو به خدای بزرگ میسپاریم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 10:31 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
دختر بودن یا پسر بودن؟ مساله این نیست!
سلام علیکم دیگه مدرسه ها واشده و ماشالله هزار ماشالله غلغله هم برپا شده! و دیگه مثل اینکه کسی نت بیا نیست... منم که می بینین زود به زود می آپم دلیلش اینه! شما که می رین مردسه(!) و دانشگاه و غیره خب واسه کی من بنویسم؟! این آتشک هم که کنکور رو بهانه کرده نمی پسته و تازه صبح تا شب و ایضا شب تا صبح(!) می ره دنبال یللی تللی و معلوم نیست چی کار می کنه!!(خب بابا نزن حالا! گفتم یه چی گفته باشم با رفقا دور هم باشیم! کسی رو پیدا نکردم از تو مایه گذاشتم!!!! الان اینجا مخاطب آتشک بود شماها نخونین!) خب جونم براتون بگه که رفته بودم وبلاگ مهناز خواهر پریسا همون که تو پیوندها هم هست دیدم از دوران کودکی اش گفته که چه بچه ای بوده با دخترا نمی ساخته و همه اش با پسرای فامیل بوده و قس علیهذا!(خودتون برین بقیه شو بخونین من حال ندارم بگم!) راستش یاد بچگی خودم افتادم! منم آخه همه اش با داداشام و پسر خاله ام می رفتم فوتبال بازی می کردم!!! (خب حالا چرا اینقدر تعجب کردین؟! من که گفته بودم جنسیتم در هاله ای از ابهامه!! حالا شما واسه خودتون هی میگفتین آقای مین آقای مین! ما هم گفتیم ضایعتون نکنیم و سکوت اختیار کردیم! حالا البته میل خودتونه اگه می خواین همچنان آقای مین بمونم حرفی نیست! کلا هرجور که دوست دارین برداشت کنین!) راستش اینکه تصمیم گرفتم اینو بگم به خاطر این بود که حوصله ام سر رفته بود از این مجهول الهویه بودن! راستش اینکه هیچی نگم و بذارم شماها در اشتباه باقی بمونین رو یه جورایی نامردی دیدم! اولش که با آتشک قرار گذاشتم هیچی از هویتم فاش نشه فکر نمی کردم اینجور همه با اطمینان در مورد هویتم اشتباه کنن!!!!!!!(عجب عبارت فلسفی ای! با اطمینان اشتباه کنن! عجب!!!) البته ناگفته هم نمونه که بعضی جاها هم داشت کار دستمون می داد و اوضاع رو بی ریخت می کرد! راستی کسی می تونه جواب این سوال منو بده که چرا بدون اینکه من حرفی از آقا یا خانم بودن بزنم همه تون بدون استثنا من رو آقای مین خطاب کردین؟ چه دخترا چه پسرا... خب دیگه مخلص کلوم اینکه.... ... زت زیاد! آپ ایندفعه یکم کوتاه بود! ولی خب ملتفین دیگه که کیفیت مهمه نه کمیت! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 1:2 قبل از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام علیکم
ضمن عرض عرذ(!) خواهی خدمت شما باید بابت این چند روز که آپ نکردم کمال شرمندگی ام رو اعلام کنم ولی خب چه کنم... حسش نبود دیگه! و چه دلیلی هم محکم تر از این؟!!! خب الان از سایت دانشکده در خدمتتون هستم و همین دو دقیقه پیش نمره ی آخرین امتحان ترم اولمو دیدم! البته نمره اش قبل از عید اومده بود ولی از اونجایی که نمی خواستم تعطیلاتم خراب بشه الان رفتم دیدم! حدس بزنین چند شدم؟ خب بذارین یکم واسه تون از امتحانش بگم شاید بتونین حدس بزنین... ببینین امتحانش چهار تا سوال داشت... ساعت ده دقیقه به نه برگه ها رو پخش کردن ... بنده هم دقیقا راس ساعت نه و پنج دقیقه برگه مو تقدیم مراقب محترم نمودم! راستش هر کاری کردم نتونستم بیشتر از دو سه خط از هر سوال بنویسم! من اصلا همه ی امتحانا رو جواباشو از خودم می نویسم خلاصه اینجوری نمره می گیرم! تازه کلی هم انگ خرخونی بهم می چسبونن ولی خدایی این امتحان رو هیچی ازش نمی دونستم! یعنی اصلا نمی دونستم درسش راجع به چی هست و دیدم هر چی بیشتر بنویسم بدتر خراب تر می شه! دیدین بعضی ها لهجه دارن تو مهمونی ها بهشون می گن زیاد حرف نزن لهجه ات معلوم میشه؟ حالا حکایت ما شده بود که هرچی بیشتر می نوشتیم استاد بیشتر می فهمید که ما هیچی بارمون نیست! خلاصه اومدم بیرون و به رفقا گفتم تازه اگه استاده با کمال دست و دلبازی از هر سوال یه نمره هم بهم بده تازه میشم چهار!!! حالا حدس بزنین چند شدم؟ نه بابا چهار نشدم! با یه درجه اختلاف شدم سه!!!! شانس اوردم مشروطم نکرده این نمره! خب دیگه من با دیدن نمره ام بسی مشعوف شدم و الان در پوست خودم نمی گنجم! به قول شاعر گفتنی من نمی خندم اگر دوست من با دیدن یک نمره ی سه دم دانشکده معلق بزند!!!! امیدوارم فقط دوستام هم این شعر رو خونده باشن ! خب دیگه تا دیداری دیگه همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم مراقب خودتون باشین.... زت زیاد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 6:2 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام علیکم احوال شما؟ عید خوش گذشت بهتون؟ من الان دو سه ساعته رسیدم... همین طوری یه کله پاشدم اومدم نت و سروقت این وب کوفتی! دیدم بععععله... این آتشک کولاک کرده و دوستان هم حسابی شرمنده کردن! والله خیلی دلم می خواست تو عید پست بذارم شما رو از به قول آتشک چرندیات و به قول خودم خزعبلاتم مستفیض کنم! کلی هم با خودم لپ تاپ و دسک دنبک برده بودم که اگر زد و تونستیم به نت وصل بشیم از اونجا در خدمت باشیم! ولی به قول باران خانم تو دل جنگ تکنولوژی کجابود؟؟؟؟ نمی دونین چه خبر بودا... همون اول که خواستیم قدم در خاک پاکشون! بذاریم به صورت کاملا محترمانه و تکنولوژیک! اقدام به گشتن دونه به دونه ی ساک ها و کیف های ما کردن! تا رسید به کیف لپ تاپ! از قضا کیف لپ تاپ بابام دست من بود و کیف لپ تاپ من دست بابام! ما هم جدا جدا رفتیم قسمت بازرسی(خب کف دستمون رو بو نکرده بودیم که اینا می خوان اینجوری خجالتمون بدن که!) یارو به من گفت بازش کن.. من هم که به خاطر این عمل قبیح! حسابی خونم به جوش اومده بود کیف رو که آخرین ساکی بود که دستم بود باز کردم... یارو انگار تا حالا تو عمرش لپ تاپ ندیده بود! یه جوری منو نگاه کرد که انگار از خود سازمان سیا اومدم! همچین با آرنج زد به بغلیش و به عربی یه چیزایی بلغور کرد تو مایه های این که این یارو چقدر قیافه شم به تروریستا می خوره!!! منم می خواستم به یارو حالی کنم که این چیه و استفاده اش چیه هی می گفتم هذه لب تاب! کامبیوتر! چت! اینترنت! ... خلاصه به من با همون زبون کوفتیش فهموند که روشنش کن! حالا مارو بگی من که پسورد بابام رو نمی دونستم! دیگه خودتون حال بنده رو تصور کنین که دارم جون می کنم به اینا حالی کنم: -داداش... عمو... من پسوردش رو نمی دونم... انا دونت نو...نه این که انگلیسی شد.. هذا مال بابامه... من پسورد ندانست! چقدر شماها زبون نفهمین... چرا نمی فهمی چی بهت می گم... می گم نمی دونم... پسورد .... پس...ورد... می دونی چیه اصلا؟ شیطونه می گه همچین بزنم.... باز می گه روشن کن... آی کیو! می گم تا پسورد نزنیم روشن نمی شه! حالیته؟ انت بدتر از حمار! خاک برسر خرتون کنن! همون بهتر که آمریکاییها بیان بزنن بترکوننتون! .... و خلاصه با پادرمیونی اطرافیان قضیه ختم به خیر شد! خلاصه سوار ماشین شدیم و رفتیم نجف! نمی دونین ! وجب به وجب می گشتنمون! یعنی فقط مونده بود دم دستشویی ها هم بازرسی بذارن که واسه قضای حاجت هم که می خوایم بریم با خودمون بمب و نارنجک و تانک(!) نبریم یه وقت خدایی نکرده! یه بار خواستم برم حرم، تو جیبم هندزفری بود! یارو ول کن نبود که! هی می گفت موبایل... موبایل! ممنوع! می گفتم عمو اینی که دستته لا موبایل! این هندزفری! موبایلمو تو بازرسی قبلی اخویتون گرفت ازم! این هندزفریشه! مگه می فهمید؟ هی می گفت موبایل موبایل ممنوع! عین نوار ضبط شده! دیگه خلاصه جیگرم بالا اومد که حالیش کنم تو این دیگه بمب جا نمیشه به جون مادرم! خب دیگه خیلی زیاد شد! بقیه اش باشه واسه بعدا... این آتشک هم که به محض ورود بهش اس ام اس زدم گفتم آخرشم شهید نشدیم ما! برگشت گفت بادمجون بم که آفت نداره!!!! همین جا امیدوارم سیزده به در بهش و به همه شما ها خوش بگذره! من که از نعمت دیدن این مرد هزار چهره محروم بودم ولی خب دانلود می کنم می بینم، مگه می شه یه فیلم از مهران مدیری بذاره و من نبینم؟؟؟؟ حرفا می زنینا! خب همه تون رو به خدای بزرگ می سپارم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 6:26 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر نکن پیرغلوم بقال سر کوچمونه یا سرایدار محترم مدرسه و یا ... .پیر غولوم یک مکان تفریحی در دل طبیعت هست که پر از درخته.سال گذشته این مکان مقدس پر اب و علف بود و بسیار خوشگل تر از این.اما امسال گویا در استان اصفهان خشکسالیه که البته بسیار هم طبیعیه چون در حالی که سایر هموطنان از سرما جان می باختند اصفهان خبری از برف و بارون نبود.اینه که یه نمه بیابونی بود و لی باز هم بد نبود.یه چندتایی هم عکس گرفته بودم بذارم ولی انگار ایراپیک قصد اپلود کردنش رو نداره .حالا اگه شد میذارمشون.یه کوهی هم داشت که روش یه درخت پیامبر (از همینا که بهش کهنه می بندند)بود.منم مثل آدمای احمق یه کهنه بستم بهش .فردا هم عازم کاشان هستیم و احتمالا تا سیزدهم نیستم و در نتیجه این وب بی صاحاب و سلار خواهد شد .انشالله مین خواهد رسید و به داد این وب می رسد.نکته ای بسیار جالب توجهه اینه که من کلی میخواستم درس بخونم تو عید ولی انگاری کرم داره این عید .هیچ رقمه نشد درست و حسابی درس بخونم.واما یه سوالی هست که در قالب میابقه مطرح میکنیم.
فایل تصویری رو کجا باید آپلود کرد؟ به کسی که پاسخ صحیح بدهد یک قاطر جوان هدیه می شود تا با آن به مسارت دور دنیا برود و نام خود را درکتاب رکوردها ثبت کند. پاورقی ها: اول:ظاهرا قرار نیست این عکسا آپلود بشه.اشکالی نداره .تو یه فرصت دیگه اگه مشتاق بودید میذارم براتون. دوم:انگار میگن اوضاع عراق خرابه.دعا کنید این مین خنثی رفته خنثی همخ برگرده .نتکه یهو. سوم:من به شخصه با سفر کربلا از بیخ و بن مخالفم .اخه تو این شرایط و اوضاع جنگی واجب نیست آدم ریسک بکنه. چهارم:بای. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 12:6 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامی به لطافت پوست من که جدیدا با کرم عش لطیف شده واما از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است.حالتون چطوره؟خوبین؟امیدوارم خوب بوده باشید. اول از همه بگم که انتظارها به پایان رسید و امشب شما دوستان عزیز به ارزوی دیرینتون خواهید رسیدکدوم آرزو؟خب معلومه.( اشتباه نکنید.این ارزو دختر همسایمون نیست این ارزو به معنای امال است) بله منظورم شنیدن نظر کارشناسی دکتر مهندس سرهنگ آتشک خب این از این. واما مطلب بعدی که دوستان خواستار نقد اون توسط پروفسور اتشک بودن درمورد بازی تیم ملی است که بازی بدی رو انجام نداد ونکته ای که هست اینه که اگه این دوره نشد دوره های بعدی حتمن صعود می کنیم. پرواضح است که علی دایی همچون سر آلکس فرگوسن تا بیست سال دیگه بر تیم ملی چنبره زده و فکر میکنم که مهلت خوبی رو در اختیار داره و تو این فرصت بتونه یه کارایی بکنه.پس یادتون نره دعا کنید .چرا که دعا امری پسندیده و نکویی است. حرف زیاد داشتم واسه گفتنا همش پرید نمیدونم چرا .ضمن اینکه دوستان اشاره دارن که وقت ضیغه یا زیقه یا شایدم ظیغه.نمیدونم به هرحال وقت نداریم و باید زودتر خداحافظی کنم برم به سمینار یاهو برسم. خب دوستان تا دیدار بعد بای بای .راستی این سوالاتونو در مورد مسایل روز هرچی که بود بنویسید به ترتیب به من بدین تا جواب بدم.شاید اینطوری حرفام یادم نره پاورقی ها: اول:اول از همه جای مین رو خالی میکنم شدید یه چندتایی اس ام اس براش زدم که تا حالا جواب نداده .نمیدونم حالا رسیده بهش و جواب نمیده یا اصلا نرسیده یا نمیرسه که بخواد جواب بده .(این جمله شدیدا ایهمی است هرکس متوجه شد به منم بفهمونه مضمونش رو)حالا اگه جواب داد میگم یکم تربت براتون بیاره یا نهایتا اگه نشد جورابشو بماله به ضریح و بیاره بالاخره اونم متبرکه دیگه دوم:به باران خانم.باران خانم این فامیل سیاستمدارن.حالا این یعنی چی؟ یعنی اینکه در میان این همه بحران(کاما یا ویرگول)اصلی ترین بحران جامعه بشری در ایران یعنی بی شوهری رو درک کردن و به همین منظور پسزای فامیل رو واسه خودشون میخوان حفظ بکنن(قضیه همون عیدی هاس) ولی کور خوندن به عشق سوگند اگر سپه چکی سفید امضا در دست راستم و ای دی اس الی رایگان در دست چپم(چون هزینه اینترپتم خیلی بالاست)به عنوان عیدی بگذارند عمرن قبول نمیکنم . حس درونی در این مورد:خاک توسر خرت کنن.بی لیاقت. سوم :در مورد این هزار چهره بگم که محشره و همونطور که گفتم در عین بی مزرگی ادم و میخندونه شاید به همین بی مزگیش میخندم من ولی خب مهم اینه که میخندم. چهارم:من دیگه دیرم شده میزگرد شروع شد تا بعدن ها که من دوباره می آپم بای بای. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 11:41 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
عجب عیدی شده عید امسال.یه افرادی میان خونه ما که نگو .حالانمیدونم واقعا باهاشون فامیلیم یا بیخودی میخوان خودشونو به خونواده ما و شخص بنده بچشبونن مثلا یکی از این افراد پسرخاله پدربزرگم بود یا مثلا پسر عموی پدر بزرگ پدریم .وقتی میان و میرن من باید کلی فکر کنم تا یه رابطه ای چیزی پیدا کنم و بتونم خودمو قانع کنم. البته خوبه ها ولی خب.... نکته بعدی اینکه واقعا این فامیلا منو امسال شرمنده میکنن خونه هرکی میریم دست خالی نمیذاره بیام شدید منو شرمنده میکنن .حالا خوبه ریشمون در اومده هرجا میرم عیدی بهم میدن و من پیرمرد عرق شرم بر چهره ام میشینه .از طرفی هم نمیشه دستشون رو کوتاه کرد خوبیت نداره تو فامیل. نکته بعدی باخت تاریخی ایران در مقابل بحرین بود. اونوقت دوره قبلی به برانکو گیر میدادن .حالا خوبه این دوره گروه چندان سختی نداریم.ولی کاس داشتیم تا اقلا آبرو مندانه حذف می شدیم مثلا میگفتیم به ژاپن باختیم نه بحرین . منکه چشمم ب نمیخوره ایران این دوره بره جام جهانی. مورد بعدی اینکه داش ناصر ما به فکر مردم نباشیم کی بشه .غم مردم منو کچل کرده .
و نکته اخر سال خوبی داشته باشین. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 11:15 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدمت برو بچز باحال و اکتیوِ چرند و پرند خون! عیدتون مبارک و شونصد سال به این سالها و از این حرفا! ایشالله که تا این جا از تعطیلات نوروز لذت کافی رو برده باشین و از برنامه های تلویزیون هم که روز و شب کیلو کیلو می کنن تو پاچه مون نهایت استفاده رو برده باشین نه ببخشید کرده باشین! راستیاتش بنده فردا قراره برم مسافرت اونم کجا؟ کربلا.... اینه که تا سیزدهم نمی تونم آپ کنم! حالا اگه اونجا مجهز به تکنولوژی روز جهان بود(!) از اونجا در خدمتیم!!! ما که کم نمی ذاریم واسه رفقا! از آتشک عزیزم هم طلب حلالیت و عفو و کرم و بخشش و اینا رو دارم و می گم که اگه اذیتت کردم که البته اگر کردم برای دفاع از خودم بوده و اگه ناراحتت کردم که حقت بوده! ولی با این حال و بهرحال و در هر حال می گم که معذرت می خوام (جونم بالا اومد تا اینو بگما! به جان خودم خیلی سخت بود!!!) شما دوستان هم بنده رو حلال بفرمایین و دیگه تو این مدت هرچی از ما دیدین چه خوب و چه بود (که البته اگه خوبی دیدین حتما اشتباه دیدین!) دیگه به بزرگی خودتون ببخشید... یه عده از ما پرسیدن هوایی می رین یا زمینی که بنده گفتم هیچ کدوم، زیر زمینی می ریم!! یه مقدار معتنابهی بیل و کلنگ و اینا هم با خودمون برداشتیم که اون زیر به درد مون می خوره! می کنیم میریم جلو تا برسیم اون ور مرز!! دیگه خلاصه اگه سالم برسیم، اونجا به فکر همه تون هستیم و شما رو از دعای خیر خودمون بی نصیب نمی ذاریم!!!! خدا وکیلی شما هم هوای این آتشک ما رو داشته باشین! بیچاره در غم نبود ما داره پرپر می شه! مراقبش باشین یه وقت خودشو خودکشی نکنه! ازشم قول گرفتم که براتون زود زود آپ کنه این چند روزی که من نیستم! حالا چقدر به قولش عمل می کنه رو نمی دونم!! دیگه سخن رو کوتاه می کنم و برای همه تون عید و سال خوبی رو آرزو می کنم با امید بهترین آرزوها برای همه تون... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 0:16 قبل از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صلوات و درودو دوصد بدرود.
عید هم اومد.سال نو شد و جون مردم تا حدی راحت شد.انگاری ملت به عید حساسیت دارن.تو این مدت قبل ازعید همه دیوانه وار به استقبال عید میرن.همه در حال آماده کردن خودشون برای عید نوروز هستن .یکی میره یکی میاد.یکی پاک میکنه یکی میشوره.همه به نوعی مشغولن.تا اینکه بیست و نه اسفند میشه.همه تر تمیزو نو و شیک پای تلویزیون نشستن تا خبر نو شدن سال رو بشنوفن.و این اتفاق میفته . باباها و مامانا به توله هاشون عیدی میدن و تا صداشون بند بیاد بعد امده میشن تا برن به دیدارآشنایان و فامیل. اما اینجا که می رسیم جاداره یادی هم ازکسایی بکنیم که شاید کسی رو ندارن جز خدا. مادر بزرگ ها وپدر بزرگ هایی بکنیم که در سرای سالمندان سر میکنند.یاد بچه های یتیمی که چشم به در دارن تا شاید تو سال نو سرپرستی پیدا کنند. هرچند اونا خدا رو بهتر از ما میشناسن و خدا رو دارن.اما خب .... یاد عزیزانی باشیم که سال گذشته بینمون بودن و الان دیگه نیستن.سر مزارشون بریم و بگیم که هنوز به یادتونیم. سعی کنیم دل اون دخترای گل فروش و پسرای کفاش و روزنامه فروش سر چهارراه رو شاد کنیم. اینا شاید یه نصفه روز وقت بگیره ولی ارزشش بیشتر از این چیزاست. امیدوارم که بتونیم توی این همه گرفتاری که امروز دور و برمون هست به این کارها هم برسیم. راستی عیدتون مبارک. پاورقی ها: اول:امروز مین در حال انجام کارهاشه که فردا بره اونطرفمرزها.میخواد بره کربلا.امیدوارم سفر خوبی داشته باشه و مارو فراموش نکنه. دوم: حرفی ندارم برا گفتن یه شعر از فروغ هست که خوندنش خالی از لطف نیست. بر روی ما نگاه خدا خنده میزند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت به وقت گرینویچ 4:54 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||