|
|
|
|
|
بعد از سلام و احوالپرسی و انجام تعارفات رسمی حالتون چطوره دوستانننن؟
امید وارم که خوب بوده باشین. این مین خانم هم که دسته ای اراذل رو دور خودش جمع کرده و احتمالن مقر فرماندهی اینا تو کوهای کردستانه و تا چند وقته دیگه هم مین با سران باندهای مافایی و مخوف دنیا همکار میشه و انوقته که با جنایتکارای مطرح دنیا که از درجه گلابی گذشتن و به سیر یا پیاز گندیده رسیدن شدید همکار میشه و یه وب گروهی هم باهم راه میندازن. وب مشترک اراذل ایران و طالبان !!!!!!فکر کن !ههههههههههههه راستی داش ناصر از ادب بنده گفته بودن که من زیادی با ادبم. داش ناصر چیکار کنم .اصلا من ادب ذاتا تو خونمه.کلییییی با ادبم . دست خودم نیستا .همینجوری خیلی با ادبم. آهان راستی من این شل و زخمیا که از دوری من جیگرشون پاره پاره شده بود فرستادم برن خودشون رو پای جیب من درمون کنند.البته شنیدم بیمارستان امام خمینیه تهران ظرفیتش تکمیل شده گفتم الباقی رو بیارن الزهرای اصفهان .به هر حال طرفدارای ما اینجورین دیگه مام در برابرشون مسئولیم .(احساس مسئولیت و فقط شما داشته باشین) راستی من گفتم پای جیب من فقط هزینه بیمارستانو من میدما .بعد نرین فاکتور تیمارستان واسه من بیارینا .اونو دیگه بنده شرمنده مهمون جیب خودتونید. راستی از دانشکده بگم براتون. دوساعت راهه .نصفش با مینی بوسه نصفشم با واحد.نصفشم با تاکسی و یه کمشم با خدمات یازده.خلاصه از تمامی راه های زمینی و هوایی و فضایی و اینا راه داره ..ولی از اونجاییکه تیکه آخرش با مینی بوسه بنده اصولا بندری میرقصم و در همین حینم لرزون لرزون در حالی که تو گوشام یه بنده خدای بیکار نشسته و سوت ممتد میکشه میرم تو کلاس. در ضمن منطقه ای بسیار خطرناکیه این دانشکده ما.امروز دم درش دعوا شده بود سر یه دختره دوتا پسر پریدن به هم شدید یکیشونم اون وسط شیشه نوشابه ورداشت شیکست .طفلی اون مغازه داره یه شیشه نوشابه ازش شیکستن. خب .فکر کنم آپم ایندفه خیلی زیات شد. تا آپ بعدی زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مجدد!
یه خواهشی داشتم اونم این که هر کامنتی که خواستین بذارین و در جواب هرکسی که هست (چه من چه آتشک چه پسرپسر خاله ی عمه کتی اینا!!!!) تو نظردونی آخرین پست بذارین! بابا من گاوگیجه گرفتم! این بلاگفا هم که قربونش برم خیلی نظردونی هاش توپه! حالا نه که تو مملکت ما همه چی در حد ایزو نه هزار دوئه واسه این گفتم!!!! خلاصه اینکه بیاین تو همین آخرین پست نظرفشانی کنین که منم راحت ببینم و بیام جواب (اونم از نوع دندان شکن! ) بدم! راستی می گم من می خوام این آتشک که نیست در غیابش یکم اینجا رو خونه تکونی کنم و یه نموره حال و حواشو آپ تو دیت کنم! اول اینکه می خوام این عکس آتشک رو بردارم و عکس خودمو بذارم!!!!!!!!!! خوبه؟ اگه خوبه بگین این کارو بکنم! دیگه جواب آتشکم با خودتون!!!!! فعلا دیگه حرفی ندارم فقط می خواستم این نکات رو به عرض برسونم که که به قول یارو گفتنی یه زری زده باشم! فعلا زت زیاد تا بعد! (اون خدافظ شوووووما هم که اون دفعه گفتم معنای تحت الفظی همین زت زیاد بود! هی نیاین به من بگین لات!) نکته پاستوریزه: من اگه این بلاگفا رو یه جا تنها گیر بیارم می دونم چی کارش کنم!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلاملیکم! حال شما خوبه؟ احوال شما؟ خانوم بچه ها خوبن؟
خب من بسیار شنگول انگیزناک می باشیم! (ببینم که می خواد این دفعه بیاد حق کپی رایت از ما بگیره!!) چرا؟ خب من دیروز عنر عنر از این سر شهر تو گرما (توجه کردین که ! تو گرما!) پاشدم رفتم اون سر شهر که چی؟ که ببینم با درخواست حذف ترم من موافقت می کنن یا نه! بعد رفتم دیدم چی؟ دیدم این بخش آموزش ما کل یوم تعطیل می باشد! بعد برا اینکه ضایع نشویم رفتیم تو سایت و از اونجا رفتیم سایت دانشکده و یوزر و اینامونو زدیم تا آخرین وضعیت ترممون رو مشاهده کنیم که دیدیم اونجا نوشته که ترم دوم مرخصی با احتساب در سنوات و خلاصه یه همچین چیزایی! ما هم که همین طوری شنگول بودیم و شنگول تر شدیم و همین طوری تا دم در دانشکده رو به صورت جفتک معلق طی کردیم! (از اونجا به بعدش رو نمی شد دیگه! ماشین جمع آوری اراذل میومد می گرفت ما رو! ) خب دیگه کم کم زحمت رو کم کنیم و در خاتمه هم (به دلیل استقبال شما از پست قبلی) یک سوال چهار گزینه ای مطرح می کنیم: توی این گرما که آدمیزاد کل یوم به حالت بریان درمیاد ما کجا می تونیم بریم خداییش؟! الف) خونه مون ب) خونه شون ج) اصلا چه معنی داره دختر بره بیرون! د) و دیگر هیچ! ****** توضیح ضروری: کلمه کل یوم همون طور که مستحضرید از کلمات قصار ژنرال می باشد! (ژنرال دوگل نه ها! ژنرال قلعه نوعی!) از دیگر کلمات قصار ایشون تغییر سیصد و شصت درجه می باشد!!! همین طوری محض اطلاع گفتیم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامون علیکم و رحمت خدا بر شما باد.(بسی رنج بردش در این سال سی)
میدونم کلی ذوق مرگ زده گیر شدین از اومدن من .کلی خوشحال شدین خودم میدونم .ترو خدا بشینین .جون من زحمت نکشین بابا .خب پس از این تعارفات رسمی عرض شود که قراره من از شنبه برم کلاس.بعدشم در مورد غیبتم اینکه من ساعت کامپیوترم رو نکشیدم جلو (دولت خود گردان دارم .من خودم دولت تعیین می کنم تو کامی خودم)بعد شنبه در حالی ساعت 4.30صبح (به وقت دولت خودم) مشغول چت بودم ییهو توسط آقای پدر دستگیر شدم.این شد که قرار شد م بچه سر به راهی بشم و درس بخونم واسه همینم نشد بیام نت.خلاصه معذرت میخوام. و اما درپاراگرافی ویژه روز معلم رو به تمامی معلمین و اساتید دانشگاه به خصوص باب مامان خودم تبریک می گم.ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ از همشون البته به جز اجناس مونث هاوخانم معلما رو مین ماچ میکنه. یک خاطره: سال دوم ابتدایی بابام معلم من بود.یادمه یه روزی من درس ننوشته بودم بعد معلممون منو آورد بیرون و اون زمونا که مادرس میخوندیم شلاق میزدن .خلاصه منو آورد بیروون و سه تا شلاق شلنگ زد کف دستام .منم زدم زیر گریه و تمام راه رو تا خونه گریه کردم.هییییییییییییی یادش بخیر. چوب معلم گله هرکی نخورده شله و خله و از این حرفا. حالا دیگ اگه بچه ها مشق ننویسن دوتا ماچ بهشون میدن و میگمن فرزندم برو بشین اگه دوست داشتی جلسه بعدی بنویس بیار در غیر اینصورت دوتا ماچ دیگه بهت میدیم. خب بریم سراغ خبرهای فوتفالی .امیدواریم که چلسی منچستر رو بزنه داغون کنه در هر دو جبهه تا این منچستر نتیجه نگیره . نمی دونم چرا ولی کلا من از این منچستر بدم میاد. خب دیگه الان با تا دمپایی میبرنم سر میز شام. تا کتکا رو نخوردم باااااااااااااااااااااااای. راستی مین جون سلااااااااااااااااام.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامی به گرمی آفتاب داغ این روزها!
حالا نمی دونم تو شهر شماها چه طوریه ولی این جا تو تهرون که وحشتناک گرمه! یعنی فقط کافیه دو دقیقه پاتو بذاری بیرون از خونه تا قشنگ تبدیل به باقالی پخته بشی!!! حالا خوبه من ترممو حذف کردم و تو این گرما هر روز پا نمیشم برم یونی (یونی همون دانشگاهه! اینو واسه کسایی که هنوز به قلمرو اهل بخیه وارد نشدم گفتم!!!) آره داشتم می گفتم٬ حالا خوبه من هر روز هر روز پا نمیشم برم! بیچاره اونایی که هر روز تو این گرما.......... وای آدم کله اش سوت میکشه! خب این آتشکم که دیگه از شنبه می ره سر کلاس و ان شالله اگه خدا بخواد ما شاهد درس خوندن این بچه خواهیم بود! ما هم درس خوندیم اینا هم درس می خونن.... جوونای این دوره زمونه........! راستی من واقعا شرمنده ی همتونم که دیر میام سر می زنم! والله توجیه درست درمونی ندارم که! ولی خب به جان خودم نه به جان این آتشک! همه ی پستاتون رو می خونم! خط به خط! جان آتشک رو هم واسه این قسم خوردم چون خودشم می دونه که از جان عزیز تره! خب دیگه نمی دونم چی می خواستم بگم! جدا نویسندگی هم عجب کار هجوی است!!!! اینو یادمه یه جا خوندم! آهان کتاب "من او" بود! خوندین شما؟ اگه نخوندین برین بخونین که من تا حالا رمان ایرانی بهتر از این ندیدم! یک چیز محشریه که نگو! اصلا این امیرخانی(نویسنده اش) یه چیزی اش میشه! خیلی آدم باحالیه! حالا الان میان می گن پول گرفتی اینجا تبلیغ کنی! ولی تا حالا نشده به کسی بگم بخون و اون بیاد بگه این چی بود معرفی کردی... راستی یه سوال! اگه با درخواست حذف ترم من موافقت نشه چه اتفاقی می افته؟ الف. هیچی عین بچه آدم باید از شنبه بری سر کلاس! فقط جواب استادا که تا الان کدوم گوری بودی و موجه کردن غیبت های بیشمار و پرتعداد!!!! با خودته! ب. عمرا بتونی غیبت هاتو موجه کنی! پس به طور خیلی رسمی این ترم مشروط می شی و خلاص! ج. طبق عادت مالوف! به امر شریف مخ زدن اساتید محترم این مرز و بوم می پردازی! و به خوبی و خوشی همچنان تا پایان ترم کلاساتو به صورت عشقی میری و آخر ترم هم امتحاناتو می دی و خلاص! د. هیچ کدوم! می ری دفتر رئیس دانشکده و با یه قیافه ی حق به جانب میگی آقا مثل اینکه شما متوجه نیستی من کار دارم و سرم شلوغه و کارای مردم رو زمین مونده! یعنی چی که موافقت نشده! مگه دست خودته؟ هان؟ با زبون خوش یه مهر تایید می زنی پای این برگه و خلاص! وگرنه همه ی جد و آباء و فامیلای ریز و درشتت رو میارم جلو چشمت!!!!!!! من خودم فکر کنم این مورد آخری منطقی تره! و در عین حال به صرفه تر!!!!! حالا ببینیم چی میشه! خب برین به کارتون برسیم ما هم بریم پی بدبختی خودمون!! خدافظ شوووووووما!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
اول از همه به عکس مین٬ بنده سلام و خیر مقدم میگم بهتون دوستان عزیز و محترم و گرامی.
بعدش یه تبریک جانانه به پانته آ (لاغر مردنی) خانم از باب نامزدیش میگم و امیدوارم که به پای همدیگه بسوزن. بعدش اینکه امروز رفته بودیم به یه مکانی به نام شاه لولاک که آبشار قشنگی داره.البته مسال به علت کم آبی آبشارش خیلی کو چولو و کم ارتفاع شده ود ولی خب خوب بود. ساعت هفت و نیم صبح راه افتادیم که جا بهمون برسه اون بالاها نزدیک آبشار و زیر درختا وقتی هم که رسیدیم بدو بدو اول از همه من رفتم یه جایی پیدا کردم واسه نشستن. بعد از چند دقیقه منو همون کله صبح روانه ارتفاعات کردن تا برم آب بیارم.منم به صورت چریکی از کوه رفتم بالا و دقیقا زیر آبشار رفتم و ظرفم رو آب کردم و همونطور که داشتم از زیر آبشار بیرون میومدم ییهو یه دختره ای حرکتی بسیار شگرف انجام دادو پاهاش تا یک متر تو جه نکردی چی شد دقیقا یک متر رفت بالا و با نشیمن گاه چنن بر رو یتخته سنگی ولو شد که جیگر بعضیا براش کباب شد . خلاصه بعد از دیدن این صحنه دلخراش به راهم ادامه دادم و اومدم پایین و آب رو به جماعت رسوندم.نیم ساعت بعد هم جماعت که شامل خونواده ما و داییم اینا بود راه افتادن به سمت کوه منو تنها گذاشتن اون پایین.رفتن و حدودا دوساعت بعد یعنی ساعت ۳۰/۱۱به محل استقرار برگشتند.منم تو این مدت تخت تو اون آب هوا خوابیدم.بعد هم که اونا اومدن من راه افتادم و تنهایی از کوه رفتم بالا و تو مسیر با یه بچه پررو که فکر میکرد همچون بز کوهی از کوه بالا میره کورس بستیم ولی چون من بزتر کوهی بودم ازش جلو زدم و خلاصه روش کم شد.بهله همینطور رفتم و ساعت دو بعد از ظهر برگشتم پایین.جاتون خالی ناهار آماده بود منم گشنه در نتیجه سیر ناهار خوردم و دوباره خوابیدم تا چهار بعد از ظهر .بعدشم راه افتادیم به سمت خونه. پاورقی ها: اول-استقلالمون شدید برد و طالب لو باز هم خوب درخشید بلکن این علی دایی ببینه.مجیدی هم کولاک کرده بود.حالا باز این بزغاله محسن خلیلی رو دعوت میکنه تیم ملی. دوم-از تساوی منچستر بسی خرسندیم.نه اینکه من طرفدار بارسا باشما ولی خوش ندارم فینال تمام انگلند باشه.اصلا حال نمیده. سوم:برای ظهور آقا امام زمان بلند صلوات. چهارم:عکس اون آبشارو میذارم حالشو ببرین و درود و سلام بفرستین به هنرمندی همچون آتشک که این عکسو گرفته. فعلا زت زیات. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعا که!
آخه این چه وضعیه؟ همه چپ و راست فقط فحش نثار من کردین که! نمیگین بچه دلش میشکنه؟ هااااااااااان؟؟؟ سلام چیه؟ اصلا هم نمی خوام سلام کنم! حرفیه؟؟؟؟؟ (بچه بی تربیت ندیدین؟ ) از وقتی این تصمیم حذف ترم رو گرفتم چپ و راست مورد عنایت قرار گرفتم! هی بهم می گن آخه بچه ی چشم سفید! این همه جوون آرزو دارن یه دقیقه بشینن رو صندلی های دانشگاه تهران اون وقت تو هی کفران نعمت کن! هی سر کلاس نرو! هی دو در کن! هی استادا رو بپیچون! هی برو حذف ترم کن!!! نمک نشناس! ناشکر! خائن! استکبار جهانی! ای هلو! ای آلبالو! ای شفتالو! ای ریشه ی نخود! ای پامادور!!!!!!(ای وای اینا که پاچه خواری بود!!!!) خلاصه اینکه امروز رفتم فرم حذف ترم رو پرکردم و معلوم نیست که حالا با این درخواست من موافقت بشه یا نه! خب دیگه چیزی ندارم که بنویسم! راستی اگه من در آینده فیلم نامه نویس مشهوری شدم یادم می مونه که به همه ی شما امضا بدم!!!! حالا شما ها می دونم خجالت کشیدین و از روی حجب و حیا این خواسته تون رو بروز ندادین ولی من رئوف تر از این حرفام!!!!! خب خیلی دارم خزعبل به هم بافتم! برم به کارام برسم! تهیه کننده ها آخه دم در صف کشیدن!!! برم یه پولی بذارم کف دستشون ردشون کنم برن! بیچاره ها در حسرت ساختن یه دونه از فیلم نامه های من دارن جلیزولیز می کنن و مثل خروس جنگی تو سر و کله ی هم می زنن! نخیر مثل اینکه ما قصد ترک کردن این مکان رو نداریم! یکی بیاد مارو بلند کنه!!! خب بابا چرا همه تون یه دفعه ریختین! من یه چی گفتم حالا! شما چرا جدی گرفتین؟ !! خودم پامیشم به جان شما!! صبحتون بخیر! ظهرتون بخیر! عصرتون بخیر! وقتتون بخیر! (اینو یادمه یه دونه از این خاله ماله ها تو یه برنامه کودکی می گفت!) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام !!!!!!!
حالا بذارین از راه برسم بعد با فحش و لنگه دمپایی استقبال کنین! صدای قشنگتون که در حال ادای عبارت کوفت سلام و درد سلامه شدیدا داره به من انگیزه می ده واسه نوشتن!!!!!! راستیاتش چی بگم؟ من هی تا می خواستم بیام آپ کنم می دیدم این آتشک آپ کرده و من هم ضمن اینکه دعا به جونش می کردم کلا پستیدن رو دودر می نمودم!! ما که همه زندگیمون شده دودر کردن!! اصلا چند وقته واسه هیچ کاری انگیزه ندارم! حالا هم خیلی دارم سعی می کنم پستم غم انگیز ناک نشه!!!! ولی به جان شما نه به جان خودم اصلا حال و حوصله ی درست و حسابی ندارم! از همین جا هم از دوستان به خاطر این کامنتای آبکی ای که تو این مدت براشون گذاشتم کمال عرذ! خواهی رو دارا می باشم!!!!!!!! یه چیز دیگه اینکه می خوام برم این ترم رو کلا حذف کنم! اصلا حوصله دانشگاه رفتن رو ندارم! یعنی اگرم حذف نکنم واحدام خودش به صورت اتوماتیک حذف میشه! نه که خیلی می رم سر کلاس و اصلا غیبت ندارم واسه این می گم!!!!! برا همین دیدم اینجوری که برم حذف کنم کل ترم رو سنگین ترم!!! از دوستان عزیز خواهشمندم اگه می تونن و دستشون بند نیست یکم به بنده انگیزه بدن!!! آخه این چه زندگی ایه؟ همه اش علافی! همه اش دو دره بازی! همه اش......! (دیگه اینا قسمت خصوصیشه دیگه! چیه؟ توقع دارین همه قسمت های عمومی و خصوصی رو باهم بذارم؟؟؟) راستی یه شعر تا حدودی غم انگیز ناک گفتم بعد واسه آتشک فرستادم(از طریق تکنولوژی روز! اس ام اس!!!!) فرداش برام شعرمو تو همون قالب جواب داد.. خداییش خیلی قشنگ بود! حظ کردم! اگه خواستین بگین به خودش شعرا رو بذاره! من فقط یه تیکه از هر دوتارو می ذارم و خودتون مقایسه کنین: اتل متل یه بوسه اشک تو چشا عروسه رو گونه ها می رقصه لب هامونو می بوسه و اینم همین قسمت منتها از شعر آتشک: اتل متل یه بوسه لبخند رو لب عروسه روی لبا می رقصه گونه ها رو می بوسه! حال کردین؟؟؟ خداییش این آتشک رو من اگه ببینم سرتاپاشو ماچ میکنم!(اوا شما می دونین من دخترم! حواسم نبود!) نه یعنی سرتاپاشو طلا می گیرم!!!!!! خب دیگه خیلی حرفیدیم! بریم به زندگی پربارمون برسیم!!!! راستی اینم بگم تو این مدت که می خوام ترمو حذف کنم بیکارم نیستما! می خوام فیلم نامه مو بقیه شو بنویسم... هشت قسمت اولشو نوشته بودم داده بودم به یه بنده خدا! منتظر اوکی ایشون بودم که بقیه شو بنویسم که خدا رو شکر بعد یه قرن! اوکی رو مرحمت کردن!!!! فعلا می رم تا بعد زت زیاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط مین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان .
چطور مطورید؟خوب موب هستید انشالله. اول از همه ضایعه درد ناک ترکیدن لوله نفت توی زاینده رود همیشه فارس رو تسلیت میگم چون واقعا واسه کشاورزا که اینروزا اوج نیازشون به اب هست جهت آماده کردن زمینهاشون مشکل درست کرده. وعلاوه بر اون دیروز منو ساعت هفت صبح توسط پسرعموی کوچولوم واسه آب گرتن طوری از خواب بیدار کردن که چیزی نمونده بود بنده مرحوم بشم. من نمیدونم آخه یه جوونی که تا نصف شب بیداره و بعدسر صبح در حالیکه خواب هفتم رو هم پشت سر گذاشته و خوابای شیرین اونم جاهای خوبش رو داره میبینه با داد و بیداد و جیغ و سوت و صدای ترانه کامپیوتر اونم چه ترانه ای (ترانه عروس قصه چاوشی اون قسمتش که نعره خرکی میکشه.)بیدار میکنن. که چی؟ که پاشو آب بگیر توی ظروف.تازه آبم اصلا قطع نشد چون از ذخایر آب استان فعلا آب مصرفی رو توی منازل تامین کردن.قبلش گفته بودن آب به مدت دو روز قطع خواهد شد.(حالا من نمیدونم قبلش کی بوده نصف شبی بوده آیا؟چون تا شب قبل که خبری نبود.) و اما نگرانیه بزرگتر نابودی ماهیان است که واقعا بده چون ما ماهیگیریم مثلا. و اما یه معجونی میخوام بهتون معرفی کنم که تو این تابستونیه خیلی بکار میاد. این توضیح رو بدم که این معجون در اثر تلاشهای شبانه روزیه من توی زیر زمین خونمون و با تحمل مشقات فراوان بدست اومده و خواص مختلفی داره که تو پست بعدی خواصش و نحوه خوردنش که بسته به کارایی که ازش انتظار دارین فرق میکنه رو تو ضیح میدم. و اما مواد لازم: خاکشیر به اندازه کافی(بستگی به ظرفتون داره.هرکه ظرفش بیش خاکشیرش هم باید بیش) عرق نعنا به اندازه کافی عرق بید مشک به اندزه کافی. نحوه تهیه: به این ترتیب که با نام و یاد خدا خاکشیر رو توی ظرفی که از قبل تهیه کردین میریزین و بعد سه مرتبه با آب شستوشویش میدهید. به این ترتیب که هربار باید صبر کنین تا خاکشیرهای معلق در آب ته نشین شوند و سپس با خالی کردن آب اضافی داخل ظرف خاکشیرهاییی که روی آبن رو از ظرف به بیرون هدایت کنید. در مرحله بعد عرق نعنا به اندازه کافی رو به همراه عرق بید مشک میریزن توی ظرف و سپس شکر رو اضافه میکنید.سعی کنید شیرینش کنید و نهایتا آب یخ یخ یخ میریزن روی اونها و شیرینش می کنید. هم اینک معجون شما آماده خوردن است. و اما در حالت کلی برای خوردنش باید نکاتی را رعایت کنید. اول اینکه دعایی به جان آتشک کرده و سه مرتبه طول عمر با عزت براش میخواین.دوم قبل از نوشیدن سرود ملی ایران رو سر میدهید.سپس در سه جهت فوت میکنید و چشم شیطان را دور میخوانید به این ترتیب."چشم شیطون دور"چون نباید شیطون ببیندتون .در هر مرحله قبل از فوت باید حالت خاص نیز داشته باشید به این ترتیب که عرض میکنم. یک بار دست راست پر کمرتان و به دور دست خیره میشوید. یکبار دست چپ روی زانوی سمت راستتان و شعاع دیدتان به بالا و در همین حین بعد از فوت ظهور امام زمان رو خواستار میشوید. و یکبار هم دو دست را بر سرتان میگذارید و خدا رو بابت نعماتش من جمله مملکت گل بلبلمون (به قول مین)شکر میکنید.این هم بعد از فوت. حالت های خاص خوردن این معجون و خواص بالقوه و حیرت انگیزش رو در یه پست دیگه میگم براتون. پاورقی ها: اول از همه عرض سلام و خسته نیاشید خدمت مین. و بعدش: به بهترین اسمی که برای این معجون پیشنهاد شود تندیس طلایی وب چرند پرند اعطا میگردد.به علاوه نفر برتر این افتخار نصیبش میشود که هر موقع سرزد و نظر داد نظرش به عنوان نظر اول پست در نظر گرفته شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صد سلام و دو صد سلام و خلاصه یه کلی سلام.
حالتون چطوره دوستان؟امیدوارم که خوب و خوش و خرم باشین و این دو روزه ی دنیا رو خوش بگذرونید. امروز روز بزرگداشت عطار نیشابوری بود و به همین مناسبت بنده هم عطار شده بودم به طرز بسیار فجیع. شوهر خاله من یه مغازه عطاری داره و وقتایی که نمی ره سر کار و بیکار هست میاد در لباس عطاری به مردم این مرز و بوم خدمت می کنه. ولی این روزا چون مشغله کاری زیاد داشته و در حین ساختن سرپناهی برای خودش و خالم و توله شونه از من خواست که برم مغازش رو باز کنم. بنده هم بسییییییار آدم دلسوز و اقوام دوستی هستم و همش به فکر کمک به خلق الله هستم قبول کردم و فی سبیل الله رفتم مغازه رو باز کردم براش. خلاصه رفتیم و در لباس عطار باشی قرار گرفتم .ماجراهایی داشتیم با این مشتری ها. مثلا یه پیرزنس اومده بود شصت نوع گیاه دارویی می خواست تا نمیدونم چی چی درست کنه باهاشون. (فکر کنم واسه کفلمه می خواست)همینطور یه پشت اسمشون رو طوطی وار میگفت و من عینهونه یه میمون نگاش میکردم . آخرشم گفتم صاحاب مغازه نیست برو فردا بیا. یا مثلا یه آقایی اومد تخم سبزیجات(ریحون) می خواست منم براش آوردم دادم بهش. ولی بعد که از شوهر خالم پرسیدم گفت بجا ریحون بهش تخم شاتره دادی. از همه جالب تر یه دونه مرگ موش دادم به یه خانم با قیمت دو برابر. بنده خدا کلی اعتراض کرد و منم مثل یه عطار جنتلمن سریع انداختم گردن دولت و تورم و از این حرفا و طوری قانعش کردم که موقع خروج هم کلی ازم تشکر کرد. غارا میفروختم همینجوری تخمینی.قیمت نزده بود روش منم میرفتم غارا ور میداشتم از زوایا و خفایای متعدد نگاش میکردم تا راس پول طرف بشه .خلاصه کلی حال کردیم و از همین جا از خدا طلب مغفرت میکنم بابت گرون فروشیم. البته بنده آچار فرانسه هستم یه جورایی چون قبلا در کسوت یه سیسمونی فروش هم کار کردم تو مغازه داییم.اونجا هم روزگارهایی داشتیم واسه خودمون.مثلا یه بار یه سیسمونی بستم واسه یه بنده خدایی که اصلا از زندگی پشیمون شده بود.سه سال پیش یه نصف پلاستیک از اینا که تولیدی ها اجناس رو میذارن توش واسه مشتری هاشون حاوی سیسمونی هایی از قبیل اسباب بازی و لباس و لوازم بهداشتی بستم به نرخ ۱۵۰۰۰۰تومن.یارو فکش مثل اون گربه توی تام جری کش آورد افتاد رو زمین.البته خودمم به همچنین.خلاصه دادم دستش ورداشت رفت و بعداز ظهر اومد گفت اشتباه محاسباتی شده .منم دوباره چک کردم دیدم راس میگه بنده خدا.تصحیحش کردم بعد از انجام عملیات های فرااوان و تحقیقات بسیار فهمیدم که ماشین حساب خراب بوده. ولی یه نکته بسیار جالب اینکه پولهایی میذاشتم توی دخل از پولهایی توی دفتر روزانه یاداشت کردم و از ملت گرفتم بیشتر میشدن هم تو عطاری و هم توی سیسمونی فروشی. که البته من فکر میکنم این مسئله فقط به بندگان خاص خدا که رفیق الیاس هستن مربوط میشه قدرت مخصوص اوناس. خب دهنم کف کرد بسکه حرف زدم. سخن کوتاه میکنیم. فعلا زت زیاد. پاورقی ها: اول:اگه هر کس مین رو دید سلام مارو هم بهش برسونه .یه نامه دادم این کفتر نامه رسون ببره براش اما فهمیدم کفتره خواسته بره گردش سر راه رفته شیراز تو اون جلسه مرده.راستی این بمب گذاری رو و مرگ بعضی از دوستان هموطنمون رو تسلیت میگم.ایندفه هم هواپیما سقوط نکرد بمب کار خودش رو انجام داد.عجب روزگاری شده.به قول دوستان سیاست پدر مادر ندارد. البته به نظر من این بمب بدتر از هواپیماست چون یه جورایی میتونه نشان نا امنی در کشور باشه. دوم:لیگ ایران هم که مثل بز گر از گله بدره همیشه.دوباره امسال حدود ۵۰ روز تعطیل میشه.سال گذشته لطماتش به استقلال خورد و قهرمانی رو ازش گرفتن امسالم احتمالا سپاهان رو از قهرمانی باز میدارند. سوم:آخخخخخخخخخخخخخ.چرا گوجه گندیده پرت میکنید .خب میرم الان بابا.ایندفه دیگه واقعا خدا حافظ .نه تا یادم نرفته بگم دیروز رفتم علمی کاربردی ثبت نام و احتمالا از اردیبهشت کلاساش شروع میشه .هرچند زیاد مایل نیستم به رفتنش چون واسه دولتی میخونم ولی خب از با چند نفر شور کردیم همگی گفتن اینو از دست نده و در کنارش واسه دولتی بخون.آزمون دولتی ۴ مرداده تا اونوقت یه ترم خوندم و به قول شور دهندگان درسای پاس شده رو میتونم تطبیق بدم.نمیدونم والله .توکل بر خدا. چهارم :واقعا خدا حافظ دوستان. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط آتشک
|
|
||